قانون كاميابي
بخش اول، http://indo-afghan.blogspot.in/2012/04/blog-post_28.html
وضعیت کنونی افغانها وسرنوشت افغانها بعداز 2014:
بخش اول، http://indo-afghan.blogspot.in/2012/04/blog-post_28.html
_______________________________________________________
***********************************************************وضعیت کنونی افغانها وسرنوشت افغانها بعداز 2014:
قسمت چهارم: http://indo-afghan.blogspot.in/2012/03/2014_31.html
____________________________________________________________________________
***********************************************************چه می خواهم ؟
نويسنده: حسن احساني
چی می خواهی دراین دنیا ؟
کی هستی و چی کار باید بکنی ؟
پلان درازمدت خودت چیست؟
نیازهای تو چیست؟
راهت چقدر درست است؟
کی هارا باید همراه خودت داشته باشی؟؟
چی چیز هارا باید قربانی بدهی ؟
واقعیت اش را اگر بخواهم ابراز نمایم، نمیدانم که ازکجا شروع کنم زیرا اينها سوال های اند که جواب های آن را هم میتوان ساده گفت هم میتوان آنرا دشوارشمرد. دشواری سوال ها بنابر موقعیت های مختلفی است که انسان در آن قرار می گیرد و ساده گی آن به دلیل این است که ازجمله اصول زند گی انسان است و دانستن اصول برای انسان لازمی است و همچنان که ماوشما با واقعیت های زند گی دست وپنجه نرم می کنیم برای انسان فهم آن آسانتر می شود.
«چی می خواهم؟» سواليست كه دراین دنیا برای تمام اشخاص خواه نخواه پیش آمده است چی تحصیل کرده چه بي سواد. چون ذات سوال ربطی به دانش انسان ندارد اما اگر بحث ازنحوه تحلیل آن شود باز سوال باسواد بودن وبی سواد بودن آن پیش می آید زیرا هرشخص بنابرآنچه که در دست دارد تحلیل می کند وبنابرآن قضاوت دارد و نسبت به تمام آنچه در اطرافش وجود دارد واشخاصی که ازنعمت علم برخوردار نیستند بیشتر تکیه به همکاری وکمک دیگران خصوصا آن اشخاص فهمیده می کند که در نزدیکی شان وجود دارد اما هرکسی یگ نگاهی خاصی نسبت به زندگی و تحولات آن دارد که نقش بسیار بسزایي درتعیین شخصیت فرد دارد ما پیش ازاینکه بیاییم تحلیل دقیقتری نسبت به شخصیت اشخاص داشته باشیم می آییم نقش محیط و ماحول را درتعیین هدف وشخصیت اشخاص درنظر میگیریم .
معمولا اشخاص درسه شرایط مختلف قرار میگیرند:
· دسته اول آن کسانی اند درخانواده های ثروتمند بدنیا می آیند که تمام اعمال کودک زیر نظر بوده و تقریبا تمام امکانات برای این فرد آماده است اما این به این معنی نیست که کودکانی که در خانواده ثروتمند بدنیا می آیند همه شان دارای یک قدرت خلاقیت وقدرت ریسک بالايی اند. دراین طبقه آن افرادی خوشبخت اند که خانواده ثروتمند همراه علم اند به این معنی که افراد خانواده خصوصا پدرومادرشان عالم اند ودراینجااست اگر شخص پدرومادرآگاهی داشته باشد پس باتربیت فرزند شان میتوانند که کمک بزرگی به جامعه و برای فرزند شان بکنند و والدین هم میتوانند به داشتن فرزند سالم شان افتخارکنند. دراین جا تعریف ازسلامت کودک همانا سلامتی فکری وبدنی است که دراین بخش سلامت مغز وافکار نقش عمده را درخلق شخصیت انسان دارد زیرا اطفال میتوانند که درآینده مصدر خدمت شود یا میتوانند باعث زحمت جامعه گردند که بازهم برمیگردد به اين که درچه نوع محیط وخانواده زندگی کرده و بزرگ شده است زیرا دراین دنیا بیشتر انسانهای موفق اند که دارای خلاقیت بسزا و دارای قدرت ریسک کردن درهر عرصه زندگی خود مي باشند که این دوقوه قدرت ریسک و خلاقیت ازبسیاری تشویش های انسان کاسته وانسان را به طرف خوشبختی رهنمون می سازد.
· دسته دوم کسانی اند که درخانواده متوسط متولد می شوند و ازلحاظ اقتصادی اگر به این نوع خانواده نظرشوداین نوع اشخاص کسانی اند که دربازار درتزلزل فکری و دریک حالت دگرگونی تقریبي قرار دارند یعنی اینکه برای خرید یک کالا بسیار معطل برای تغیر درنرخ آن می کنند ودرصورت تغیر نرخ یک کالا درحال دگرگونی بسرمی برند که آیا درآینده نزدیک به قیمت به چی حالتی خواهد بود این نوع دگرگونی فکری دراین نوع افراد وجود دارد. اطفال این دسته هم این خوی وعادت را بخود گرفته شخصیت شان به این صورت شکل خواهد گرفت .این بستگی به نحوه زنده گی جوانان این طبقه دارد که چطور می توانند به این پدیده غالب آیند زیرا دربسیاری ازمواقع این دگرگونی درافکار سبب امراض مختلف گردیده است ومی گردد وبه این اشخاص توصیه می شود تاحد زیاد باید این حالت را به هرحال ازوجود شان بیرون بیاورند زیرا این دنیای فانی به نظر بنده ارزش این افکار را ندارد که امروز قیمت یک کیلو آرد چند است و فردا چند خواهد بود وبا این افکار و با فکر زیاد شدن قیمت این زنده گی والای که خداوند(ج) ارزانی داشته آنرا خراب کنند. همیشه باید به خود اعتماد داشه باشیم
· دسته سوم کسانی اند که درخانواده های بسیارفقیر متولد شده و ازاین میان ماقهرمانانی داشته ایم که فکر آن هم غیر قابل تصور است نمونه آن رییس جمهور آمریکا ابراهام لنکن شخصی بود که درروی سرک ها ادامه تحصیل میداد بعضی ازافراد این گروپ دارای انگیزه بسیار بالایي برای انجام فعالیت اند که این انگیزه باعث به حرکت درآوردن تمام اعضای این اشخاص شده آن را به طرف اکمال هویت خودشان سوق داده است. زیرا این طبیعت انسان است كه وقتی کمبودی چیزی را دروجود خود حس میکند درجستجوی آن می پردازد تا حدی که بتواند آن را بدست آورند اما همه افراد این گروپ دارای این نوع انگیزه نیستند و بستگی به شخص و محیط که درآن زنده گی دارند است.
با بررسی نه چندان عمیق برسه طبقه عمومی جامعه برمیگردیم به سوال چی می خواهیم دراین دنیا؟ تقریبا جواب سوال درلابلای شرح مختصر تقریبا واضح شده است این موقعیت ما و حس کمبودی وانگیزه است که بیان گر خواسته های مااست. درصنوف دوم وسوم مکتب اولین سوالی که ازما می شد آنبود که درآینده چی میخواهی شوی ؟ این درحقیقت آغازساختن وبنا کردن یک تهداب برای آینده شخص است که یک سوال ساده استاد میتواند درآینده شخص تغیراتی بوجود آورد وجوابی که طفل به این سوال می دهد گرفته شده ازآنچه درمحیط وماحول خود دیده می باشد. به این معنی که از آنچه که دیده دراطرافش وازآنچه ازخانواده شنیده است زیرا رشد انسان مراحل مختلفی دارد:
1. مراحل اول چشم گشودن به جهان اولین کسی را می بیند که اورا بدنیا آورده است که همانا مادر عزیزش می باشد اولین عمل طفل بعد از چشم باز کردن به لبخند زیبای مادر متوجه میشود که با چه لطافتی برای دیدن بچه اش پروبال میزد که این لبخند آغاز خوش آمد گویی طفل به دنیا است.
2. مرحله دیگر آن همانا درسن های یک سالگی ودوسالگی است که دراین زمان کوشش برای لمس کردن همه اشیای اطرافش می باشد ازهرچه که می بیند لذت میبرد که حتی ازاثر نادانی اش از داغ بودن کاسه ها دست به کاسه ها وپیاله داغ خواهد زد ازهمین جا انسان به کنجکاو بودن انسان پی میبرد که دراین دوران مادر نقش عمده برای تربیت کردن نوزاد خود دارد آیا این حس کنجکاوی را دراعماق این طفل بیگناه خشک می سازد ویا اینکه برای بیداری واوج گرفتن آن کوشش میکند. این سخن به این معنی نیست که والدین برای طفل اجازه دهد که خودرا ناقص کنند بلکه برای تشویق وفهماندن آن کوشش نماید.
3. مرحله دیگر زنده گی طفل درمکتب شروع میشود دراین مکان علم ودانش آغازی است برای دیدن واقعیت های زنده گی با دانستن حقایق تاریخ گذشتگان و بادانستن وآگاه شدن به علوم جدیده و تکنالوژی نوین.
دراین مکان با دیدن واقعیت ها هدف های شخص آهسته آهسته شکل می گیرد اما این بستگی به محیطی که درآن شخص تحصیل را فرامی گیرد دارد که به چه شکلی این شخص سوق داده می شود به طرف آنچه که می خواهد. این دوران دوران نوجوانی شخص را تشکیل میدهدکه دراین زمان معمولا تمام انسانها به توجه خاصی ازطرف والدین ومتعلمین شان نیازدارند که اگر دراین مرحله زنده گی شخص احساس تنهایی کرد ونتوانست به واقعیت های جامعه خودرا وفق دهد دست به کارهای دست خواهد زد که جبران آن بعد ازآن نه تنها برای والدین بلکه برای خود شخص نیز مشکل میباشد که ما نمونه های زیادی ازجوانان کشورخودرا شاهد هستیم که به چه حالت های بسرمی برند که علت اصلی آن نداشتن یک راهنمایی درست ویک همدم درست و فهمیده دست به انجام عمل های زده اند که تصور آن برای انسان دشوار است
4. مرحله دیگر مرحله عمل و عملی نمودن هدف است که مرحله جوانی است که میتواند باداخل شدن به پوهنتون های مختلف بنابر آن چیزی که درسردارند آغازکنند وبه عملی کردن خواب های شان کوشش نمایند وهم میتوانند با امتحان راه های دیگری برای کامل نمودن خواب های شان کوشش نمایند. دراصل اینجاست که می خواهند جواب اولین سوال زنده گی خودرا به صورت عملی دهند که همانا { چی می خواهم دراین دنیا}. اما یک چیز فراموش نشود که همه چیز بستگی به اراده شخص و اعتماد شخص به خودش دارد که آیا می تواند به آن هدفی که برای خود دارد برسد یا نه ؟ ((همچنان اگر چیزی دراین راستا دست گیری کسی شد لطفا چیزی را فراموش نکنند که چه کسی آنها را خلق کرده و به چه کسی باید جواب اعمال خودرا بدهند.))
من کیستم:
دومین سوالی که برای انسان پیدا می شود همانا پیدا کردن جواب برای اینکه که من کیستم ؟ این ازجمله مهمترین سوال های است که انسان باید ازخود سوالی داشته باشد که واقعیتش من کیستم ؟ ایا تا بحال درباره این فکر کرده اید که چه کسی هستید ؟ آیا تابحال دراین باره فکر کرده ایم که چرا من متمایز ازدیگر حیوانات هستم؟
پیدا کردن جوابی برای من کیستم برای انسان کمک خواهد کرد که توانایی شخص خودرا که دروجودش نهاده است را دریابد. با جواب این سوال فرد می تواند که در باره آنچه که متمایزمی کند شخص را برای اشخاص دیگر تشخیص دهد ودراین جاست که شخص با فکر عمیق درباره این سوال درک این موضوع موفق خواهد شدکه انسان با عقل و قوه نطقی که برایش ارزانی شده است دارای جایگاهی خاصی دراین دنیا بوده واست . به این نکته باید توجه داشت که تنها آن انسانهای دارای ارجعیت بردیگران است که انسانیت خویش را حفظ کند
با طرح سوال من کیستم بیایید به واقعیت های زنده گی خودتان متوجه شوید وعمیقا دراین مسله تدبر نمایید که چرا دراین حالت قرار دارید و چرا دیگران به حالت دیگری قرار دارد ما به خوبی و بدی جایگاه دیگران کاری نداریم اما ما می خواهیم با درک حقایق محیط به آنچه که ما می خواهیم برسیم.
پلان :
دراین میان ما میاییم اولا پلان ها را به سه دسته تقسیم میکنیم اما باید چیزی را بیاد داشته باشیم که بدون پلان های درست رسیدن به هدف مشکل خواهد بود:
· پلان های استراتیژیک: پلان های اند که مشخص کننده هدف نهایی شما است همانندیک هدایت گری است که راستای شما را مشخص و شما را وامیدارد که به آن سو حرکت نمایید. این تقریبا به هدف شما آمیخته بوده و هدف نهایی شما راتعیین میکند ویک مدت طولانی را دربر دارد برای رسیدن به آن.
· پلان های تکنیکی: این نوع ازپلان ها مشخص کننده راه های رسیدن به هدف است وبرای ماوشما مشخص می کند که ازکدام راه ها میتوان به هدف نهایی خود رسید که درانجام فعالیت های خویش سردرگم نشوید.درانجام فعالیت ها.باید چیزی را بیاد داشته باشیم بدون داشتن پلان تکنیکی معین موفقیت چشمگیری را بدست نخواهیم آورد.
· پلان های عملیاتی: پلان های اند که برای ما چگونگی انجام فعالیت ما را مشخص می کند یعنی با داشتن این ما وشما طریق بدست آوردن هدف نهایی خودرا مشخص می کنیم.دراین جا باید به این سوال جواب باید داده شود. باید کارها به چه صورتی انجام داده شوند؟
با مشخص کردن پلان های خویش شما باید به یک چیز اعتماد داشته باشید که بله شما میتوانید که به هدف تان برسید زیرا کامیابی پلان ویا ناکام پلان های انسان بستگی به اراده خود انسان و اعتماد به خودش دارد .
مشخص کردن نیازها:
بعد ازمشخص شدن اهداف شما باید به این فکر بود که چه چیزها را دراختیار دارید و چه چیزهارانیازدارید با مشخص کردن این نیازها شما بهتر میتوانید به عملی کردن پلان های خود بپردازید.
نیازهارا میتوان به دودسته دسته بندی کرد:
1 نیازهای مادی 2 نیازهای معنوی
ü نیاز های مادی: برای انجام هر عملی ما نیاز داریم که باید موقعیت اجتماعی خویش را ازلحاظ اقتصادی واجتماعی درنظرداشته باشیم وبعد به دنبال اعمال اهداف مان برویم زیرا اهداف بنابر موقعیت و نحوه انجام شان به زمانی ضرورت دارند وهر زمانی دارای خصوصیت های خاصی است که شما باید فکری درباره موقعیت خود داشته باشید یعنی بادرنظرداشت هر شرایط که احتمال بوقوع پیوستن آنرا تخمین میزنید باید حرکت نمایید.
ü نیازهای معنوی: انسان ها تنها به خوراک و غذا نیازندارند بخش دیگری ازبدن انسانها که دارای ارزش والای است همانا دماغ انسان یعنی همان مغز انسان است که ضرورت شدیدی به مراقبت دارد. باید یک چیزی را فراموش نکنیم که بیشتر مریضی های بدن انسانها دلیل آن تغذیه نادرست مغز است که انسان را دربیساری اوقات ازپای خواهد انداخت. نیاز معنوی انسان همان فکر آرام و بدون تشویش است و غذای مغز محبت است منظور ازمحبت این محبت های که دراین زمانه بسیاری از انسانها دچار آن هستند منظور من نیست زیرا بیشتراینها غرایز شهوانی جوان ها است که ازکنترل خارج می شود و کلمه مقدس عشق را برآن می نهند که جفای زیادی بر کلمه عاشق واقعی است.
این محبت که دراین جا نام برده شد کلمه بصورت عام است که حتی هرجانبی را دربرداشته باشد.خلاصه اینکه داشتن یک فکر سالم و آزاد وبدون غل وغش و عاری ازتمام کینه توزی ها لازمه یک مغز سالم است.
با درنظر داشتن تمام نیازهای مادی ومعنوی خویش شخص باید برای انجام دادن فعالیت های اشخاص و عملی نمودن پلان های خویش شروع کند واگر در بین راه دچارمشکلاتی شد همیشه از راه اصولی آن برای حل آن کوشش نماید.
هدف انسان چقدر درست است؟
هدف چیزی است که انسان برای خودش می سازد و تلاش برای عملی کردن می کند که این هدف طوری که توضیح داده شد دلایلی متعددی درتشکیل آن سهم دارد . یک چیز یادمان باشد که هیچ وقت هیچگاه شخص خودرا برای داشتن هدفی که خودش آنرا تعیین میکند ملامت نمی کند وتمام کوشش برای بدست آوردن آن می کند خواه این هدف درست باشد یا غلط. شما دزد راببینید دزدی میکند که ازنظر ماوشما او دراین کارش مجرم و باید مجازات شود اما اگر ازخودش پرسیده شود خودش را مجرم نمی داند زیرا این هدفش بوده غلط ویادرست ما به این کارنداریم این هدف را بعد از چندین سال و سپری نمودن مراحل مختلف زنده گی پذیرفته است پس درستی هدف ماوشما بستگی به عواملی دارد که ما دربین آنها به کلنجار هستیم وبوده ایم وزاده آن محیط است.
اما اگر میخواهید که هدف تان را بسنجید بیایید با عقل تان ووجدان تان مشورت کنید که چی جوابی را برای تان می دهد زیرا وجدان شخص عاقل همیشه بیدار و هیچگاه انسان را وادار به انجام افعال بد نمی نماید. به جامعه بنگرید که چی حال دارد و به نظرهای اشخاص مختلف گوش دهید اما یادمان باشد درجامعه که ماوشما زنده گی میکنیم اگر بیاییم به افکار مردم گوش دهیم به دلیل بیسوادی مردم مارا از اهداف مان دور خواهد کرد پس بهترین مشورت دهنده همانا عقل انسان است که مطمن باشید که همیشه شما را به راه درست سوق خواهد داد.
داشتن همراه و همچنان قربانی بعضی از چیزها:
تابحال به این فکر کرده اید که شما باید برای انجام و عملی کردن پلان های خود نیاز به اشخاص همراه دارید تاشما را همراهی کند و ازهمه مهمتر باید توان تحمل کردن وبردباری را درخود به وجه احسنت آن تربیت نمایید زیرا برای عملی کردن و رسیدن به هدف شما بعضی چیزهارا ازدست خواهید داد ویا بطور ساده تر بگویم که شما باید ازبعضی ازتعلقات خوددست بکشید وآنرا فراموش کنید که این را دراقتصاد به عنوان گوناگونی انتخاب ویا موقعیت می نامند یعنی اینکه درصورت درگیری به چند متحول شما باید آنچیزی را انتخاب کنید که راه رسیدن به هدف تانرا آسانترو ازخطرهای آن میکاهد.پس ما باید بنابر واقعیت ها زنده گی کنیم که زنده گی بنابرواقعیت ها انسان را قویتر دربرابر حوادث روزگارمیکند یعنی اینکه ماوشماباید برای آنچه که خواهد اتفاق افتاد یک پیشبینی را داشته باشیم که بنابر روبروشدن به آن ما، کدام تاثیر مهمی بر ادامه فعالیت های ما نداشته باشد.(( والسلام))
چند نکته که نوشته ام بنابربرداشت های زنده گی ومطالعات ناچیزی بوده است که داشته ام. درآخر برای تمام دوستان امید موفقیت را داشته وازخداوند منان طلب یک زنده گی آرام برای تمام مردم کشورم دارم.
((منتظر پیشنهادات و نظرات شما هستم))





