| محمد رضا نظري |
دیگران بایارومن تنها وبی یارم هنوز
چون ندیدم روی او مشتاق دیدارم هنوز
ازغم یاربارها این قلب بی تابم شکست
با همه دردم به عهد خود وفادارم هنوز
بی وفا آغازشـب درخواب شیرین رفته بود
شب سحرشد دل فگاروچشم بیدارم هنوز
سالهاست آن بی وفا آتش به جانم می زند
بعدازآن من از غمش رنجوروبیمارم هنوز
هرنگاهش می زندبرجان شررتاجان رود
می دهد او با نگاهش باز آزارم هنوز
جزنگاه راه تووانتظارت روز و شب
نیست کاری دیگری وین بود کارم هنوز
خنده هایم راربودی ماه من با رفتنت
من به یاد خنده هایت اشک می بارم هنوز
بگذراز تقصیرمن گراین خطای من بود
با همه جورت ولیکن دوست میدارم هنوز






0 comments:
Post a Comment