اینک سال ۲۰۱۲ میلادی هم روزهای آخرش را می گذراند. امسال، مثل سالهای دیگر، داستان هایی همیشگی که همه تقریبا با آن عادت کرده ایم و نوعی تسلیم شده ایم، اتفاق افتاد . از بهارش که بوی خوشی، شگوفه ها و طراوت می پیچید تا تابستان گرمش که حاصلاتی به همراه داشت و پاییز زیبا و زمستان سردش که تن های نحیف کودکان و بزرګسالان همیشه ګرسنه و بی سرپناه را در نهایت بی وسیله بودن ها و بی لباسی ها لرزانده امد و این یکسانی این چنینی، نیست که تمام شود . اما واقعات تلخ انتحاری و کشته شدن تعداد زیادی از بی گناهان و شرمساری انسانیت در کشور ما کم نبود و شاید بیشتر از سالهای پار. جنجال های گوناگون سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در سطح جهان نیز رخ دادند که از جمله برنده شدن اوباما، یک سیاه پوست برای بار دوم در تاریخ امریکا، اعمال تحریم های بیشتر و جدی تر و ادامه گفتگو ها بر سر سلاح های هسته ای ایران، خشونت ها و بحران های سوریه و انتخاب شدن محمد المرسی بحیث رییس جمهور مصر و بالاخره خشونت های که جان کنسول امریکا و چهار تن از کارمندانش را در لیبیا گرفت می باشند (البته رویداد های اتفاق افتاده در تمام کشور ها زیاد اند و این موارد بخشی از آنهاست). اما به اینها خلاصه نشد و قرار بود دنیا در ۲۰۱۲ تمام شود و یا اینکه بجایش سه روز در تاریکی بسر ببریم.
برای بار نخست، قبل از اینکه چنین شایعه ای خواب و نفس راحت غیرت مندان ما را هم بر هم زده باشد مطلبی را به عنوان ً ختم جهان یا سه روز تاریکی ً در مرورهای روزمره فیسبوکی ام خواندم و بلافاصله دنبال مدارک که صحت این نوشته را بیان کند،ګشتم. متاسفانه ناسا (سازمان ملی هوانوردی و فضا، امریکا )هم چیزی از آن یاد نکرده بود، البته در ان زمان. مدتی گذشت و قصه ها داغتر شد و مبلغان هم فزونی یافتند، شور و فریادها و ترس و وحشت کم کم کارش را می کرد. این تنها شامل حال یکتعداد خوش باورها و یا کشور های عقب مانده نشده بود، بلکه بخشهایی از روسیه که میخواستند با بسته های مخصوص برای روزهای تاریک و یا همان واقعه ترسناک تعریف شده حد اقل تلاش شانرا برای بقا نشان دهند و در استرالیا که مردم را وحشت این روز وادار به پخش اطلاعیه های نمیدانم "توبه کنید" و "دست فقرا را بگیرید" و "کلیسا روید" ... نموده بود (نقل قول از دوستان استرالیایی) و مردم افسانوی هند عظیم الجثه را تا یک اندازه ای به نقل قول ها و پخش ان باورها مصروف داشته بود. به فرانسه که برسیم شهرت روستای بوگراش جنوب آن کشور را نمیتوان نادیده گرفت. مردم باور داشتند که قرار گرفتن در دامنه این کوه، انها را از نبرد خیر و شر نجات می بخشد و اینکه تکت های یک طرفه زیادی خریده شده بود.(بی بی سی)
حالا قرار بود چه اتفاق بیافتد و ۲۱ دسامبر امسال چگونه مهم و خبر ساز شد؟! یک باور و یک اعتقاد و یا هم یک پیشبینی که شاید یکی از دغدغه های روشنفکر و عالم گرفته تا مردم عام شده بود، ادعای ختم تقویم ۵۱۲۵ ساله مردم به نام مایا ها که در جنوب مکزیک می زیستند، بود. طبق باور مایاها، جهان از وجود انسان نماهای که عاشق خون و خونریزی و پامال نمودن احساسات و عواطف و مروت و فتوت و جانبازی و فداکاری و صداقت بودند، خسته شده بود ، میخواست ختم و یا همان اخر الزمان اش را در ۲۱ یکم دسامبر به تماشا نشیند و وجودش را از ما تهی کند. موضوعی که این باور را تا جایی به تامل وامیداشت، متمدن بودن مایا ها و دست بالا داشتن آنها در نجوم و ریاضیات بود که سال خورشیدی ۳۶۵ روزه را شناسایی نموده بودند و بعضی پیش بینی هایی در مورد آفتاب گرفتگی هم داشتند که در جاهایی درست وانمود می کرده.
از ۲۱ دسامبر امسال گذشتیم، بدون تجربه ای پایان جهان. این تاریخ هم ماند مدرکی برای رد هر ادعای تازه ای از این قبیل در آینده. اگر مروری بر این سه تاریخ دیگر۲۳-۲۴-۲۵ دسامبر که یکتعداد را به شدت اماده مقابله با این پدیده شوم و ترس دهنده یکدفعه ای نموده بود، از این لحاظ که تاریکی سه روزهء را بنا بود با خود داشته باشد. این هم خوشبختانه از طرف ناسا و برخی از صاحب نظران رد شد. پدیدار شدن رخ گرم آفتاب در روزهای ۲۳-۲۴و۲۵ عملا نشان داد که شایعه بوده این همه ترس نیز بیجا. یکبار دیګر معلوم شد که ادعای فوق چیزی بیشتر از مزخرفات ساخته شده از این نوع نبود.
حالا باید پرسید که وقوع آخر زمان باورکردنی بود ؟! راستش من که آماده بودم. می خواستم ببینم این جهان چگونه پایان می یابد. ولی نگران ان عده عاشقان مجنون نما بودم که چه خواهند کشید؛ نگران نامزدان در حال انتظار وصال قانونی بودم؛ نگران محصل که ۱۶- یا ۱۸ سال درس خوانده است بودم؛ نگران و مشکوک بودم که همه محکوم به هجرت بودند و باید رخت از این دیار بر میداشتند و چه فقیر (به معنی وسیعش )و چه نادار و ضعیف همیشه پامال و مظلوم این جریان تاریخی، بدون هیچگونه پاداش از این جهان و بدون هیچ عدالت و بدون هیچ تجربه ای برابری و برادری باید سفر می کردند و می رفتند و همسفر ان قشر که همیشه برادر بزرگ زشت و قهار و ظالم و عاصی و بی مروت و بی احساس و پولدار غاصب و ... میشدند؛ بدون هیچ بازخواستی می رفتند . از این لحاظ باور کردنی نبود ! زیرا من هم معتقدم که هیچ رویدادی رخ نمی دهد مگر اینکه زمینه رخدادش فراهم شده باشد و این واقعه هم بوقوع نمی پیوست تا زمانیکه موقع اش رسد و جهان شر اش را افزوده بیابد و خیر ش را کم و قدرت های شاخدار و مسلح با مدرن ترین سلاح ها در سر کله یک دیگر بکوبند و تا توان از دست دهند و انرژی و ایمان و خلوص از دست دهند. ان زمان بی شک نیرویی خواهد امد تا عدالت را بر پا کند و اشک یتیم و ضعیف و فقیر ستم دیده را به خوشی حقیقت هستی که همان برابری است مبدل سازد و حقیقتی که رویا شده بود را واقعیت این جهانی کند . گردن زر ،زور و تزویری که جهان را پریشان-گاهی بیش نساخته بود، خم کند و فرعونها و قارونها و بلعم ها بشکند . حالا این کی باشد ؟! بولون یوکته، خدای جنگ و خلقت مایاها ؟! مسیح دادګر مسیحیان؟! مهدی امام دوازدهم فرقه اثناعشری ؟!، محمد حنفیه ؟!
مهم مبارزه ایست برای برپایی عدالت و مساوات و زرع دوباره نیکی ها در جغرافیای خشک و خشن این دنیا و برداشتن نظام طبقاتی که مایه ظلمات و تاریکی ها بالای قشر مظلوم بوده است. این باور نه خیلی دور از منطق و عقلانیت است بلکه عقلانیت و منطق است که هر از گاهی عدالت را زیر سوال برده و خواهان برقراری اش است و همچنان اگر بپذیریم که دین باید بدرد این دنیا هم بخورد پس باید باورهای دینی مان کارایی در این دنیا داشته باشد و نه جدا از عقلانیت. حالانکه اعتقاد به چنین امری سابقه ای کهن دارد . به گفته ای پل اس بویر »ریشه های این باور در قبل از میلاد باز میگردد و اینکه از نگاه روانشناسی این باور جالبیست و اینکه جامعه بشری همواره سعی کرده اند با تعریف نوع چارچوب ، به روند تاریخ و زندگی شخصی افراد معنا دهند» . اینگونه اعتقاد را دکتر علی شریعتی در مبحث انتظار ، مذهب اعتراض به طور جالبی تحلیل نموده که می گوید "انتظار و جبر تاریخ است که باید چنین منجی ظهور کند و جامعه را از این همه بدبختی ها و بی عدالتی ها نجات دهد و حق را به حق دار سپارد و ضعیفان را بر غاصبان پیروز گرداند .» و اینکه تاریخ رودخانه ایست که مستقل از قطره های آبش و ماهی ها و حشرات و موجوداتی که در آن شنا می کنند و حرکت می کند و از منازلی می گذرد و جبرا و قطعا بر خلاف اراده همه کسانی که اراده ای شان حاکم بر سرنوشت مردم است به سر منزلی که در اینده برایش تعیین شده می رسد» . در بخش دیگر این بحث می گوید «با در نظر داشت اصل میسیانیسم در جامعه شناسی ، هر جامعه ای در نهاد خویش این اعتقاد را به عنوان عکس العمل طبیعی و فطری ساختمان خودش ، در توجیه های مختلف دارد . از این اصل در اومانیسم و انسان شناسی یک اصل کلی بنام futurism یعنی آینده گرایی که پیروانش را به آینده می راند و یکی از مترقی ترین تلقی زندگی انسان و حرکت تاریخ است یاد شده که خود این اصل بشر را متوجه یک انتظار هدفمند می نماید و اینکه انسان منتظر است که می تواند آینده را طوری دلخواه خود رقم زند.
گفته های بالا درست به ما می آموزاند که قبل از اینکه به ختم یک دفعه ای جهان خود باور کنیم باید حقایق و منطق هستی را درک کرده باشیم. اینکه همه رویداد ها درست پروگرام شده (نه اینکه ما را از مسولیت و رسالت انسانی ما بازدارد و چون تماشا چی واقعات و رخداد های دنیا را بنګریم ). جهان تمام نمی شود مگر اینکه سیر تاریخ ضعیفان و مظلومان و بردگان را بر کرسی قضاوت نشاند و انتظار تمام نمی شود تا اینکه موافق به این گونه زیستن نشویم و معترض از وضعیت کنونی و چشم به آینده های روشن نداشته باشیم(انتظار مثبت). به هر صورت خوب شد این باورها درست نبودند و مدتی بیشتری داریم تا خود شناسیم و شایستگی انسان خطاب شدن را داشته باشیم که این خود سعادتی زیادیست . سال نو تان مبارک!
مهدی اسلمی – شهر آلله آباد






2 comments:
سلام اسلمی ی گرامی تشکر از نوشته ی زیبای تان. برای تان موفقیت های زیاد آرزو می کنم
تشکر دوست عزیز .
پیروز و سرفراز باشید
مهدی اسلمی
Post a Comment