دورتر ها شاید
روشنی باشد در اینجا تاریکی حکم فرماست !
وقت این همه آشفتګی و بی
خیالی ببینی ، مسوولیت خود را دانسته به بی مسوولیتی رخ کنی . محبت ها را خار
شماری و سرمایه برباد دهی ، و اصلیت و شرافت و رسالت به فراموشی سپاری – برایت
ذمذمه دارم بشنو و بخوان ! که زیبا سروده است شاعر و پروفیسور توانا علامه اقبال
لاهوری :
شــرق را از خــود بـرد تقلید غـــرب بایــد ایــن اقـــوام را تنقـیــــد غــــرب
قوت مغـــرب نه از چــنگ وربـــاب نی زرقــص دخـــتــران بــــی حجـــاب
نی ز سحــر سـاحــــران لاله روست نی ز عریان ساق ونی از قطع مـوست
محـکمـــی اورا نـــه از لادیـنی است نــی فـــروغــش از خــط لاتـیـنی است
قــوت افـــرنگ ز عـــلم وفـــن است از همیــن آتش چـرا غش روشن است
حکمت از قطـع وبرید جــامــه نیست مــانع عــــلم وهنــــر عمــامــه نیست
عــلم وفـن را ای جوان شوخ وشنگ مغـــز مــی بـــاید نــه ملبوس فر نگ
فکــر چــالاکی اگر داری بس است
طبــع دراکــی اگـر داری بس است
در اینجا خواستم
کمی از درد دل جامعه سخن ګویم این به معنی ارایه ای لیکچر و تحقیقات حرفوی و تخصصی
نیست . فقط دوستانه به بحثیکه بسیار کم به ان توجه شده است
میپردازم . و در زمینه نظرات و انتقادات
شما دوستان را خواهانم .
میخواهم از چوکیداران چارراهی ها ، کوچه ها و کورسها
یادی کنم ، از برپاکننده ګان و فعالین سنوکر کلبها و قلیون خانه ها یاد آور شوم .
میخواهم از بی بند و باری اوباش قاسمی لباس
و سیلور پا سخنی داشته باشم ، از نشان داران دستار دار و زنجیر ګردن . شاید شروع
خوبی نباشد و یا هم اکثریت را از خرابات جلوه داده ام . ولی به عقیده من چنین
موارد و فعالیت ها را باید مورد نقد و بررسی قرار دهیم تا واقعیت و اصلیت معلوم
شود .
میدانم خاموشانه و بی صدا میخواهی از این
دغدغه ها بګذری ، مفهمم ګلویت از پناه دادن فریاد ها بغض الود است . احساساتت را
شاید درک کنم ،آری محیطی ما با رسومات و عنعنه های نحیف هم آغوش شده ، هنر ما هم
بستر مبتذل ګویی های فیروز کندزی ُ اکبر بغلانی و ... شده . افتخار ما زشت ګویی ،
چاقو کشی و مشت زنی و اذیت کردن .ما به کجا روانیم ؟ ایا اینګونه اوصاف را افتخار
نامیدن درست است ؟
درست معلوم است
از کجا میګویم و از کی و از چی سخن میرانم . از اینکه در نوشته ام اوصاف بدان و
هرزه ګان یاد نموده ام ، میخواهم اصلیت خوبی و بدی را تا جایی که ممکن است فشرده
بیان کنم . طوریکه روسو فیلسوف اروپایی ګفته است که انسان خوب متولد شده ولی جامعه است که تغیرش
میدهد. و یا طوریکه نیچه میګفته است انسان طبیعتا زیان کار و بد متولد میشود و یا
سیرت و اخلاقیات زاده فکر طبقه ای بی نواست برای قضاوت و تعیین حدود قدرت . و
میګوید قدرت غایی است و پرخواسته ترین ارزوی بشر. اینکه میګویم انسان طبیعتا خوب است و یا بد و اینکه کی به قدر کافی خوب است
تا درباره انسان قضاوت کند ؟ قبل از
پرداختن به جواب باید بدانیم ، خوب یعنی چی؟ خوب بودن چیست ؟ آیا این چیزیست که
نفع و حاجات ما و یا اجتماع ما را تامین میکند؟ ایا این چیزیست که به ما خوشایند
است و یا کیف میدهد؟ در حالیکه اخلاقیات رو بزوال اند .
درست خوبی را
زمانی میشود بیان کرد که تحلیل و تفسیر درست از رفتار و اخلاقیات داشته باشیم .
خوبی ثمره وجدان و برهان نیک است چیزیکه ما را به انسان بودن ما نزدیک میسازند .
خوبی شاید عشق باشد عشقی که منجر به راستی و صداقت و شفقت ما نسبت به دیګران میشود
. سوالی که پرسیده شده که کی آنقدر خوب
است تا در باره دیګران قضاوت کند؟ را باید پاسخ ګفت و این پاسخ جز این نمیباشد که
خوب و بد را نمیشود به طور قطعی تعریف کرد و شناخت . طوریکه بسیاری از صاحب نظران
بدین باور اند که نه تمامی خوبی ها و نه تمامی زشتی ها در یک انسان است . بلکه
مختلف و غیر قابل سنجش است .
آنګونه که مولانا
جلال الدین محمد رومی در باب وجود زشتی ها درحکایتی بیان میدارد : که روزګاری مردی مار ګیری اژدهای یخ زده را
مرده پنداشت و آورد در یکی از شهرهای عراق و برای نمایش روی پل ګذاشت ، خلقی زیادی
مشغول تماشای آن اژدهای بزرګ بودند غافل از اینکه اژدها زنده است همینکه افتاب بر
وجود یخ زده ای اژدها تابیدن ګرفت و اژدها سر حال امد . عده ای زیادی را بلعید به
شمول مارګیر – اشارت های ظریف و معنویی را میتوان در این داستان یافت اول اینکه :
0-
انسان خودش موجود
شګفت افرینی است نیازی نیست به چیزهای دیګر مبهوت و حیران بود .
1-
اینکه همه جهان
میتواند رفتاری دیګری پیدا کند و نیز همه ذرات عالم هوشمند میباشند.
2-
اشاره به نفس
نموده . نفس سرکش که چون اژدهای در بند شده است
هر لحظه ای میتواند حیات دیګر بګیرد و تار و پود حیات مثبت را بر چیند.
مولانا به این باور بود که انسان دارای خصوصیات زشت ،سلوک ورفتار ناپسند و امیال
نا بجاست مبادا که در موقعیت و شرایطی قرار ګیرد که موجب خلاصی این ها شود .
بحث ما درست در اینجاست که چګونه جلو بروز
شرایط و موقعیت هایی که سبب سرکشی های بیشتر نفس اند را بګیریم ؟ چګونه محیط سالم
داشته باشیم ؟ محیطی که ان بدی ها، راه نیابند . این روزها سر و صدای دنبوره و
غیچک که یک مثال واضح از افتضاحات است زمینه خوبی را برای ګذشتن از شخصیت اصلی و
حقیقت وجود ما فراهم ساخته . براستی جوانهای ما به چی ، فکر و اندیشه دارند؟ سوالهای زیادی از این قبیل وجود دارد . من
نمیخواهم کسانی را که در پارګراف بالا ذکر شان نمودم بد ببنیم بلکه شرایط را بد
میبینم . وضعیتی که نیاز جدی به تداوی دارد.
اګر بیایم روی
راه حل ها پسندیده آن است که از شما بشنویم ، از تویی که نګران استی ، به تویی که
امیدها بسته اند . چرا که پراګنده ګی افکار سیاسیون ، متنفذین و تا جایی
تحصیلکردګان فقط باعث شده صفحات نو را ورق زنیم اما کاری از دست ما ساخته نیست .
کجا را باز سازی کردیم ؟ اګر اختراعات جدید ناممکن است و ساختن زیر بناها دشوار
بوده و نتوانیستم کاری کنیم درست است ، مشکل اینجاست که ما حداقل فضا سازی را
نداشتیم ، فضاییکه دسترسی به تحصیلات عالی را سهلتر سازد . فضاییکه کادر های علمی
بپروراند ، محیطی که آرامش روحی و کار و مشغله ای درست دهد . جامعه نیاز شدت با بازسازی افکار و برچیدن
عقده ها داشت و دارد . به راستی ما جوانان
را به کجا میکشانیم ؟ تشویق ما در چی حدی بوده ؟ به آینده خوشبین باشیم ؟
اګر به سمتی که
روانیم، بخندم . اشتباه نیست !






0 comments:
Post a Comment