ما که هستیم و چه باید
بکنیم؟
بدون شک یکی از علل مشکلات اجتماعی ما، طرز دید نا موزون و
نا سنجیدهء ما به سیرت و صورت جامعهء ما می باشد. ما عمر ها بر آن بودیم که
هوشمندترین، دلاورترین و آزموده ترین مردم دنیا ما میباشیم و هیچ کژی و نا موزوني
در کردار و پندار ما به نظر نمی رسد.
سرزمینی که در آن به سر میبریم مانند بهشت برین و ارض موعود
کتابهای مقدس، پاکیزه، مصفا و عاری از عیب و نقص می باشد.
نخستین نظام منسجم و معقول سیاسی در وطن ما پا گرفته و
اولین شهر های نژاد آریایی در کنج و کنار میهن ما بوجود آمده اند. در حالیکه
واقعیت غیر ازاین است.
اراغاز تأسیس حکومتهای محلی در گسترهء جغرافیایی ما، همیشه
رایت ظلم و جور برافراشته بوده و هرگز نظم و نسق دلخواه اکثریت مردم، برقرار نشده
است.
اگر از حق نگذریم ما درسنگستان ! زندگی می کنیم، سلاسلی از
کوه های بی آب و علف چون اژدهایی هفت سر بر سینهء مملکت ما کلچه بسته اند و راه
های آمد و شد ساکنان قریه ها و دره های منزوی از هم را بریده اند.
من برای توصیف وطن ما، هیچ نامی بهتر از قفس ! نیافته ام.
هرچه برزیر و بالای این ساختار نظر می کنیم چیزی جزء حصار و قلاع پیچا پیچ نمی
بینیم. قفس خانه، قفس خانواده، قفس های کوچه و پسکوچه، قفس های سنن و عنعنه و قفس
های باورها و اعتقادات قرون وسطایی.
از آغازین روزهای زندگی ما را قنداق پیچ کرده اند. گفتی
گنهکار به دنیا آمده ایم و نصیبی جز زولانه و زنجیر نداریم.
اگر به خواب نمی رفتیم مادر ها و مادر کلانهای ما یک یا نیم
نخود تریاک را در حلقوم ما فرو میکردند و در خواب اجباری و مصنوعی غرق مان
میکردند. به دنبال آنها بزرگان محیط زیست از جمله موسفیدان قراء و محلات در کار
تخدیر ما از وسایل دیگری کار میگرفتند و آگاهی و خود آگاهی ما را زایل میکردند.
پسانتر، حکومت ها، با حیله های پیچیده تری ما را اغفال
میکردند تا چیزی را نبینیم و چیزی را نشنویم. مردم ما در حال حاضر از چنان آدمهایی
تشکیل شده اند ـ غافل، گیچ و خواب آلود و بی خبر از ضرورت های جهان معاصر.
وقتیکه به چهار یا پنج سالگی رسیدیم مجبورمان کردند که
مانند یک سرباز وظیفه، از مقررات خشک و واجب التعمیل عسکری اطاعت کنیم.
پدر، برادران ارشد، کاکاها و ماما های ما شروع کردند به امر
و نهی و قومانده دادن! یو! دوه! دری ! کین گرس ! شا گرس! دریش! پشه پرزای! و مرش
مرش!
و اگر به کجراهه می رفتیم با سلی و پس گردنی ما را به داخل
صف و داخل خط تقدیر میراندند. پس نسل ما زنجیری تقدیر هم می باشد.
با چنین حال و احوالی ما، به جنگ با سرنوشت، به جنگ با قضا
و قدر، به جنگ با یکدیگر، به جنگ با همسایه ها، به جنگ با ابر قدرت ها میرویم.
آیا عاقبت ما چه خواهد بود؟ شکست، تجزیه، استیصال و حذف
کامل از نقشهء جغرافیایی جهان ؟ شاید یا نشاید.
تنها راه حل این
است که خود را دریابیم به وحدت، تساوی حقوق، همدلی و تشریک مساعی حیثیت و شرف
انسانی اقتدا کنیم
محمد ضیا افضلی
شهر چینای هند
____________________________________________________
"بر گرفته شده از نوشته های محمد اکرم عثمان"






1 comments:
جالب و خواندنی بود....
Post a Comment