های! آدمهای که به بالا نشسته اید،
کسی در کنار من جان می دهد.
یک نفر که خانه اش ویران شد،
سنگ بر سر می زند؛
زن و فرزندش تیر باران شد،
شاید از بی انصافی تان- شما از شهر جنایت عدل می پردازید.
های! آدمهای که از خدا گذشته اید،
کسی اینجا خدا می گوید.
یک نفر همشهری یی من
کسیکه شام و ناهارش غم و غم
شاید از دست تو ای بالایی – که خدای این همه حقارتی، اسارتی
های! آدمهای که ایستاده به کاخ خیانت اید،
کسی از بیچارگی زانو زده.
یک نفر همسایهء من – در حریم فقر تن در داده
شاید انکار کنی، دعوا کنی،
کز دهانم بوی خون آید کجا؟
ملتی را شاهدی دارم هنوز
که گواه وحشت و دهشت توست.






0 comments:
Post a Comment