اگر خواستی دیگر بار مرا نام بگیری
عذر است که در جمله یی ابهام بگیری
ننگ است؛ دیوانه،درآن قریه که ماییم
آنهم که تـو در محضــر اقوام بگیری
قدم نه روی چشمانم، هـر لحظه که آیی
سخت است که تو از دیده من کام بگیری
تو بستی دلم را به ابــرو و به زلفت
چون مـرغک بیـچاره که در دام بگیری
صد دل کشــد هــر روز آن چهره نورت
شرم است که نور از دیگری وام بگیری
مـجنـون صفتانند همهء خلـق به عشقت
همه گویند به تو لیلی که الهام بگیری






0 comments:
Post a Comment