RSS

اتحاد در تنوع[1]


محمدرضا احسان

اتحاد در تنوع شعاری از "اتحاد بدون یکنواختی و تنوع بدون کثرت گرایی"[2] است. این اصطلاح(شعار) که به اتحاد بدون داشتن فرهنگ مشترک، زبان مشترک، دین مشترک، رسم و عنعنات مشترک  تاکید می کند و همچنان جوامعی را که - دارای باور های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی متفاوت است- تشویق به هم زیستی و اتحاد می کند حتی پیش از میلاد مسیح در قسمت های شمال امریکا وجود داشت. در فرهنگ قبل- مدرن غرب هم به شکل ضمنی وجود داشت و کم کم از زمان تمدن مصر و روم باستان تا اروپای قرون وسطی وسعت پیدا کرد.

از آن زمان به بعد  در بعضی قسمت های جهان این اصطلاح کار برد و طرفدارانی داشته و دارد:

-         در عقاید بهایی ها هم این اصطلاح آمده است.

-  در بیستمین تجلیل از سالروز آزادی افریقای جنوبی یعنی در تاریخ 1981 نیز مدار تجلیل را همین موضوع اتحاد در تنوع تشکیل می داد.[3]

-  اتحادیه اروپا نیز اتحاد در تنوع را به عنوان شعار رسمی پذیرفت؛ به عنوان مرجع برای گوناگونی فرهنگ های کشور های عضو اتحایه، این اصطلاح توسط یک رقابت محصلان کشور های عضو انتخاب گردید.[4]

-  این شعار در اندونیزیا، چین، هندوستان و بعضی کشور های آسیایی برعلاوهء اینکه در باره اش اتحادیه ها، سمینارها و کنفرانس های برگزار میگردد، عملا در بین مردم جا افتاده و مشهود است.
 

 داکتر موزامیل صدیق در یک مقالهء که توسط مرجان مصطفی پور به فارسی ترجمه شد، در بارهء اتحاد در تنوع می نویسد:

در جهانی كه ما امروزه زندگی می كنیم و «دهكده جهانی» گفته میشود، نمی توان از اتحاد گروهها بدون پذیرش گوناگونی آنان برخوردار بود. نه تنها انسانها در نقاط مختلف جهان با یكدیگر متفاوتند، بلكه ما در شهرهای خود و حتی در همسایگی، شاهد این تنوع می باشیم.

در میان انسانها این تنوع به  شکل آشکارا قابل مشاهده است. آنها دارای جنسها، رنگها، زبانها، نژادها و قبایل مختلف می باشند.[5]

 پس لازم است که انسانها به یگدیگر و تنوع جامعهء خود احترام نموده و برای استقرار صلح و زندگی ی بهتر در کشور شان کمک کنند.

     جهان امروزی- از این لحاظ که توسط انترنت، ایمیل، فکس، موبایل و وگوشی و وسائل پیشرفتهء تکنولوژی به زود ترین و کم ترین وقت می توان از این سوی دنیا به آنسوی دنیا در ارتباط شد و از حوادث، اخبار و پیشرفت های آنسو با خبر شد- بنام دهکدهء جهانی می شود و هر کس که در این دهکده زندگی می کند عضوی از این دهکده بوده و بدون شک نفع و ضررش متوجه همین دهکدهء می شود. در این دهکدهء جهانی تنوع به حدی است که نمی توان شمرد، از تنوع ادیان گرفته تا زبان، نژاد، طرز تفکر، رنگ و فرهنگ های متفاوت؛ باوجود این تنوع کشور های هستند که در آن از این تنوع نام برده نمی شود بلکه این همه تنوع را زیر چتر انسان بودن و انسانیت می آوردند،

 باهم زندگی می کنند، باهم کار می کنند، و همه باهم در آبادانی و سر سبزی کشور شان و حتی جهان سهم می گیرند.

     بطور مثال در ایالات متحدهء امریکا ادیان مختلف، زبان های مختلف، مردم از نژاد مختلف و با فرهنگ های مختلف زیست دارند؛ اما بهجای اینکه مثل بعضی کشور های جهان سوم به جان هم افتند و برای نابودی یگدیگر تلاش کنند، باهم دیگر زیست مسالمت آمیز و خالی از تبعیض های نژادی، زبانی و دینی زندگی می کنند. هرچند در طی سالیان دراز سیاه پوستان با تبعیض رو برو بودند اما امروز از تبعیض های از این قبیل کمتر به چشم می خورند.

مثال دیگری هند است؛ کشوری که در آن بیش از بیست دین، بیش از بیست زبان و بیش از بیست نژاد و فرهنگ وجود دارد اما توانسته با این تنوع و گوناگونی متحد باشد و مردم آن زندگی مسالمت آمیزی را به پیش برد.

     بیشتر چیزی که باعث شد این مقاله را بنویسم احساسم در قبال کشورم افغانستان است که در آن بیش از سه ده مردم قربانی برتری طلبی ها، جهل، رقابت های سیاسی، قوم گرایی، مذهب گرایی شدند و هنوز هم میشوند. افغانستان نه تنوع امریکا را دارد، نه تنوع چین و نه هند و اندونیزیا را.

افغانستان، کشوری که تنوع در آن به پایین ترین اندازه اش می رسد اما باز هم متحد نیست، باز هم برتری طلبی وجود دارد و تبعیض و نفاق.

بیایید یک کم از کشور های چند زبانی، چند دینی و چند فرهنگی بیاموزیم و با وجود تنوع ادیان، زبان، قوم و مذهب در کنار هم زندگی نماییم و و پیرو قانون کشور و اصول انسانی باشیم؛ زیرا در غیر صورت ضرر دیده و هر روز مان نظر به روز قبل بد تر خواهد شد. طوری که تجربه ثابت کرده جنگ های بی حاصل و خانمانسوز گذشته و بی اتحادی های گذشته همه را متضرر ساخته، اقتصاد کشور را عقب گذاشته، حتی به صورت قطع میتوان گفت: هیچ شهروند کشور از این اضرار مصئون نمانده.  این است واقعیت عدم تحمل و عدم هم پذیری که با وجود مشترکات زیاد هم دیگر را نپذیرفتیم و به این روز رسیدیم.

بیشتر از گذشته یاد کردن و وابستگی به گذشته(آنهم گذشتهء افغانستان) شاید کاری را به پیش نبرد اما باز هم تجربه های گذشته را باید منبع پند قرار داده و برای تحکیم اتحاد و برادری بکوشیم.با پذیرفتن اتحاد در تنوع متحد شده و کشور مانرا به طرف صلح و آبادی به پیش  ببریم.


منابع و ماخذ 



[1] unity in diversity
[2]Unity in diversity Wikipedia
[4 ]  وبسایت رسمی اتحادیهء اروپا http://europa.eu/abc/symbols/motto/index_en.htm
 
[5] نویسنده: دكتر موزامیل صدیق، ترجمه: مرجان مصطفی پور. http://vista.ir/article/257397
 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

عشق زمینیست

می گویند
این روز ها عشق آسمانی شده
و چشمان اش به آسمان
و آسمانی ها
اما من و تو
من و تو باهم زمینی اش ساخته
و راهی یی دیار مان می سازیم
تا از غرورش کاسته
و چشم از آسمان بردارد
و نیم نگاهی به زمین دوزد
 
 
زمینی اش می سازیم
تا، دست زن پیر سالخورده را
که برای کندن خار ها
و برای کاشتن گل
پینه بسته؛
بوسه زند
دست پیر مرد دهقان زحمت کش
که بیل و کلنک
دستانش را سنگ ساخته
و پاره پاره
و دست بانوی دهاتی ی شیر دوش و مهربان
و دست کودک گرسنه و گریان
را بوس زده
و شیرینی این عشق زمینی را چشد
دست کوزه گر عرقریزان را
که از کوزه اش آب می نوشد
به گرمی فشرده
و ماچش کند.
 
 
زمینی اش می سازم
تا، دیگر در هر قدمش
صد طفل گرسنه و تشنه ی بی پدر و مادر
صد جوان آواره و در بدر
و صد پیر زحمتکش و کارگر را
زیر پا نکرده؛
دست مهر بر صورت شان کشد
 
 
زمینی اش می سازیم
آری! زمینی اش می سازیم
و این افتخار
و این فروتنی آفتاب گونه را
ما به او می دهیم
و مسیر انحرافی اش را تبدیل می سازیم
تا، از ساز و سرود
و خیال خویش
بیرون آید
و آواز شیرین نی چوپان را
شامل تقسیم اوقات موسیقی اش سازد
 
 
زمینی اش می سازیم
تا بداند؛
بداند، عشق زمینیست
نه آسمانی
 
 
عشق زمیینیست
و زمینی اش می سازیم
آری! این افتخار را ما به او میدهیم
من و تو
باهم
 
 
                                    محمدرضا احسان
 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

درد فراق



تــوئی گـل درگلســتان دلــــبرمـــن
تو زیب باغ و بوســـــــتان دلبر مـن


برای دیــدن روی چــــو مـــاهــــــت 
گذشــتم از ســـر و جـــان دلبـر مــن


تو مـــی دانی که آن درد فراقــــــــت
نـــــدارد هیـــچ  درمــان دلبـــرمن


فقط تنهابـــه امـــید وصا لـــــــت
زدم سـر دربــیابـــان دلبـر مـــــن
 

زسـوز دل صـــدا کــردم نــــگــــارا
رسـید دربـام کیـهــان دلــــبر مـــن


چــو مجـنون مـــن زآســـایش گــریختم
گزیدم کنج زنــــدان دلــــــبر مـن

 
نمی پرسـی کـــه مـی بینـــم همـــیشه
ترا باچــــشم گریان دلـــبرمــــن


نمـی بینــی کـــه من دوری گـــزیـدم
همـیش از جـمـــع رنـــدان دلبـرمــن


به این عمــر دراز بــــــاری نبودم
درآغوش تو جانان دلــــــبرمــــــن

 
میان آب دریـــا گــــــر بــسوزم
به آتـش هــای ســـوزان دلــبر مــن

 
خطاب جـمـلـه دوستانم هــمـین اســـت
که ای مــظلـــوم دوران دلبر مــــن


دلـی که مـن دریـن دنــیــا نـــدارم
بـدســت آوردی ارزان دلـبر  مــــن


هــمـیش از وصــف روی تـــو بـگـفتم
نگفتـم ازایـن و آن دلبـر مــــن
 
 
                                  محمد رضا نظری


 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

شعر تنهایی:



تنهای تنها

در کوچه- پس کوچه های شب

و تاریکی ی زمان

در گردشم

هراسان و بیم ناک

بیمناک ز هیولای بزرگ شدهء زمان

هیولای خیالی و نادید

در آرزوی سوسوی نور ستارهء مهربانی

تا یار شود و یاور

دست در دست هم داده - بگردیم...

رسیم جایی؛ کانجا

نه شب است و نه هیولا

و نه دغدغهء تاریکی

....

محمدرضا احسان

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

رؤیا


در کــنجک این شهرک تـان خانه گــکی را

من ساخـــتم از روزکی بـدیـدم آن گُـلکی را

صد روز درین خـانه گک این آرزو سر شد

تا سـر کــنم یـگ روزکی بـا تــو دمــکی را

آن ســایــه گــک مــهر تــو از ما نـشد امــا

میــدانـمک مـی بخشــی به ما خند گــکی را

پــرسیـــدمـک از یـاروگـکـی حــال تــرا او

گفتــک که دل بـاخـت و گــزیدک یارکی را

ای وای بمـــن آلـونـکم ریخـت و هــدر شـد

رویـــای که در آن پیــر نـمـودم سـرکـی را

فـریـادکـی فراموشـی ام از خاکک بجـوییـد

دیــوانه نمـی گـویــدک حقـیقـت کسکــی را

 
نجم الدین الهام 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS