تنهای تنها
در کوچه- پس کوچه های شب
و تاریکی ی زمان
در گردشم
هراسان و بیم ناک
بیمناک ز هیولای بزرگ شدهء زمان
هیولای خیالی و نادید
در آرزوی سوسوی نور ستارهء
مهربانی
تا یار شود و یاور
دست در دست هم داده - بگردیم...
رسیم جایی؛ کانجا
نه شب است و نه هیولا
و نه دغدغهء تاریکی
....
محمدرضا احسان






0 comments:
Post a Comment