RSS

بالایی ها

های! آدمهای که به بالا نشسته اید،
کسی در کنار من جان می دهد.
یک نفر که خانه اش ویران شد،
سنگ بر سر می زند؛
زن و فرزندش تیر باران شد،
شاید از بی انصافی تان- شما از شهر جنایت عدل می پردازید.

های! آدمهای که از خدا گذشته اید،
کسی اینجا خدا می گوید.
یک نفر همشهری یی من
کسیکه شام و ناهارش غم و غم
شاید از دست تو ای بالایی – که خدای این همه حقارتی، اسارتی

های! آدمهای که ایستاده به کاخ خیانت اید،
کسی از بیچارگی زانو زده.
یک نفر همسایهء من – در حریم فقر تن در داده
شاید انکار کنی، دعوا کنی،
کز دهانم بوی خون آید کجا؟

ملتی را شاهدی دارم هنوز
که گواه وحشت و دهشت توست.

نجم الدین الهام

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

دیوانگی


اگر خواستی دیگر بار مرا نام بگیری
عذر است که در جمله یی ابهام بگیری
ننگ است؛ دیوانه،درآن قریه که ماییم
آنهم که تـو در محضــر اقوام بگیری
قدم نه روی چشمانم، هـر لحظه که آیی
سخت است که تو از دیده من کام بگیری
تو بستی دلم را به ابــرو و به زلفت
چون مـرغک بیـچاره که در دام بگیری
صد دل کشــد هــر روز آن چهره نورت
شرم است که نور از دیگری وام بگیری
مـجنـون صفتانند همهء خلـق به عشقت
همه گویند به تو لیلی که الهام بگیری


 سراینده:محمدرضا"نظری"

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

چه کنیم؟

 
خانه ها جمله خراب است چه کـنیم؟
کشـتیِ مـا غـرق آب است چه کـنیم؟
مـی کـند دل بیقراری چـاره چـیست
قلـبها در پیـچ و تاب است چه کـنیم؟
دست هــا بسته بـه زنجیر غـم است
گل و پــروانه کبـاب است چه کنیم؟
سـوز سرمای زمستان مشکـل است
میهن انــدر منجلاب است چـه کنیم؟
چهره خــورشید شده پــنهان به ابـر
کـار بــا دزدان ثواب است چه کـنیم؟
خـاک کشور بـه فروش و به حـراج
جان او در تب و تاب است چـه کنیم؟
رهبران من و توهر که به دنبال شکم
رشــوه بستانـدن ثواب است چه کنیم؟
هرکه گوید یگ سخن از عــدل و داد
او را دیــوانه خـطاب است چــه کنیم؟
هــرکه گوید بس کنید ظـلم و فــــساد
با زور و تهدید جواب است چه کنیم؟
هست تبعیض هست ظلم وهسـت ستم
گردن حق به طناب است چـــه کنـیم؟

م.رضا احسان—هند

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

هندوستان از نگاه افغانستانی

 
هند کشور بزرگ و پهناوری است که در آن می توان بیشترین تنوع فرهنگی، دینی ، زبانی، نژادی و همچنان اقتصادی را زیر یک چتر مشاهده کرد. در این کشور گروه ها و فرقه های مختلف به خوبی توانسته اند از زندگی مسالمت آمیز و آرامی بهره ببرند. در عین تفاوت ها و حتا اختلافات ارزشی بین گروه های مختلف، ارزش هندی بودن برای این مردم از همه مهم تر به نظر می رسد. بنا بر این هندوستان نمونه خوبی از اتحاد تفاوت ها برای افغانستان می تواند باشد.
 
در این نوشته می کوشم برداشت ها و چشمدید های شخصی ام را در مورد رویکرد اکثریت شهروندان این کشور را به مسائل " اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی" مربوط به کشور شان و مقایسه این خصوصیات رفتاری و رویکرد های جمعی را با مردم افغانستان بررسی کنم.
 
در مقایسه با هر حوزه دیگر، اقتصاد و تجارت بزرگ ترین و مهم ترین دغدغه های فکری شهروندان هندی را تشکیل میدهد. اینجا، افکار عامه بیشتر از هر چیز دیگر مصروف بدست آوردن پول و ثروت است. در سال 1991 دولت هند به شرکت های خصوصی اجازه فعالیت بیشتر داد و محدودیت های موجوده روی سرمایه گذارای های خارجی  را لغو کرد و سیاست آزاد تری را در ساحه تجارت در پیش گرفت. از ان زمان بدین سو شرکت های کوچک، متوسط و بزرگ در هر شهر و شهرک هند در فعالیت و رقابت اند و این کشور با پی ریزی یک نظام مالی مختلط دولتی- خصوصی توانسته است ثبات نسبی مالی خویش را به خوبی حفظ کند. با پی ریزی قوانین و موسسه های منظم مالی، هندی ها توانسته اند نه تنها زیربنا های اقتصادی شان را به سرعت رشد دهند بلکه با تشویق سرمایه گذاری داخلی و خارجی تولیدات و خدمات شان در بازرا های جهانی از اعتبار خوبی برخوردار شده است.
 
رشد اقتصادی یک کشور به معنی بهتر شدن وضعیت هر شهروند آن کشور است. در بزرگ تر کردن کیک اقتصادی یک ملت تقریبا همه افراد آن ملت به نحوی سهم دارند. اما اینکه چگونه این کیک در بین شهروندان سهم بندی و تقسیم می شود و کی به چه میزان از آن بهره مند می شود به نظام اقتصادی و راهکار های مالی دولت بستگی دارد. با وجود تفاوت های بزرگ طبقاتی به لحاظ در آمد و ثروت بین طبقات مختلف در جامعه هندی، دولت این کشور با همه کاستی های که دارد، در تلاش هایش نسبت به اقشار ضعیف جامعه چون دهقانان و روستانشینان و کارگران که اکثرا طبقات ضعیف این کشور را تشکیل می دهند و از سویی مهم ترین نیروی سهیم در درامد ملی این کشور هستند تا حدی صادق بوده است. این را می توان در مطالعه نظام مالی، سیاست های اقتصادی و برنامه های انکشافی بخش عامه(دولتی) این کشور به سهولت مشاهده کرد. در عین حال وجود فساد و رشوه در ادارات دولتی هند واقعیت غیر قابل انکار است.
 
با ادامه فضا و فعالیت های اقتصادی آن چنان که گمان می رود در دهه های آینده هندوستان می تواند به یکی از بزرگترین مراکز اقتصادی جهان تبدیل شود و مردم این کشور در جمع کشور های مرفه و ثروتمند بپیوندند. نکته ئی که نباید از آن گذشت این است که رشد اقتصادی هندوستان مدیون ثبات سیاسی و سلامت سیاسی این کشور بوده است و ثبات سیاسی این کشور بر پایه تفاهم و هم پذیری ملیت های مختلف و پیروان آئین های گوناگون تحت نام یک ملت متحد استوار است. استقرار و ماندگاری این آزادی و صلح، نمایان گر رضایت و خورسندی شهروندان هند از سیاست های اقتصادی و راهکار های اجتماعی دولت این کشور است. بنابر این احترام  به یکدیگر و تفاهم با همدیگر اساس همه آسودگی های این ملت و هر ملت دیگر را تشکیل می دهد. گروه های مختلف هندوستان توانسته اند با هم پذیری و تحمل تفاوت ها بر همه مشکلات غالب آیند و زندگی بهتر را برای خویش و آیندگان خویش به ارمغان آورند.
 
 مردم عامه هند نگران آینده سیاسی شان نیستند و تنها مصروفیت ذهنی شان ساختن زندگی بهتر اقتصادی است. این رفع نگرانی و تشویش از مسائل سیاسی به شهروندان هندی امکان داده است از جمله خوشحال ترین مردمان باشند. هندی ها مردم شاد و بی غم هستند. اکثریت جوانان هندی به اطفال خوردسال می مانند که هرگز ذهن شان را درگیر مسائلی نمی کنند که پریشانی های روزانه یک جوان افغانستانی را تشکیل می دهد. این کاملا طبیعی است. چون نیاز نداردند مثل یک افغان از پریشانی و تشویش امروز و فردا در رنج و عذاب باشند.
 
رویکرد مردم هند به مسائل سیاسی برای من تناقض گونه است. در محافل روز مره، گفتگو های کوچه و بازار و مجالس و گرد هم آئی های اکادمیک حرفی از موضوعات سیاسی به گوش نمی رسد. اگر بین مردم عادی و طبقه حرفه گر هند بگردی کمتر افرادی را خواهی یافت که به سیاست به عنوان یک مسئله داغ و جدی که زندگی شخصی شان را متاثر سازد نظر کند. علی الرغم وجود گستره آگاهی سیاسی به کمک روزنامه ها و سایر رسانه های جمعی، ظاهرا نظاع های سیاسی، جانب داری ها یا مخالفت ها با سیاست مداران در بین مردم عامه خیلی کمرنگ است. در عین حال در اثر شرکت گسترده مردم در انتخابات هندوستان به عنوان بزرگ ترین دموکراسی در جهان مشهور است. شرکت مردم در انتخابات و واکنش آنان نسبت به امور کشوری بصورت آرام و بدون سرو صدا بوده که به نوبه خود دال بر یکی از خصوصیات بارز و قابل ستایش این مردم است: خشونت زدایی و تفاهم پروری؛ حل مشکلات بدون تیره کردن روابط مسالمت آمیز. شاید این فرهنگ عدم خشونت را از گاندی به ارث برده باشند یا هم به گفته روان شناسان پرهیز غذایی اکثریت این مردم از گوشت حیوانات از خشونت آنان کاسته است. اما به نظر من این یک انتخاب آگاهانه است تا یک خصوصیت فطری. به هر حال آن چه مسلم است، برخلاف تصویری که فلم های بالیود روایت می کنند مردم این کشور کمتر دست به خشونت می زنند. این خصوصیت نشانه و با آوردنده جو آزادی و رشد در بین ملت هند است.
 
با تاسف چنین فضا و خصوصیات رفتاری در کشور ما خیلی کمرنگ است. در اذهان و جامعه افغانی زندگی اقتصادی تحت سایه سیاه نگرانی های سیاسی رنگ باخته است. مردم افغانستان در گند آب خشونت نا خود آگاه خیس شده اند و دولت مداران و سردمداران سیاسی در طوفان ارتجاعیت، تعصب و فساد راه گم کرده اند. در این زمان بزرگ ترین نیاز برای کشور ما پایدار سازی فرهنگ یکدیگر پذیری و مجادله با خشونت و تعصب های فرقه ئی است. و سپس اتحاد مردم در برابر دشمن عموم: فساد و نابرابری سیاسی و اقتصادی. تا زمانیکه ملت ساخته نشود و پارچه ها به هم تنیده نشوند چتر محافظ کامل نمی شود و ضعیف ترین نیروی مخرب، با سهولت نفوذ کننده است. مرض ملت ها نفاق و خودخواهی توام با خشونت است که باید با داروی بزرگ اندیشی و هم پذیری درمان کرد.
 
هندوستان به لحاظ فرهنگی کشور غنی است. مردم هند در گذشته بسیار معناگرا و سنتی بوده اند. اما نسل های تحصیل کرده امروز بیشتر تلاش می کنند رنگ و رخ غربی به خود بدهند. از لباس پوشیدن غربی تا تکلم به انگلیسی بجای هندی، روابط پسر و دختر، و... تقلید از نمونه های رفتاری غرب و گر پذیرفتن شیوه زندگی غربی است، در حالیکه بسیاری از مراسم و آداب شرقی را نیز می توان به وضوح در جامعه امروز هند مشاهده کرد. دیگر اینکه در عرصه دانش و فن همچنان این کشور یک تقلید کننده پر استعداد است. رشته های تخنیکی وساینسی در نظام آموزشی هند بیشتر تقویت شده و رشد کرده است. علت آن نیز معلوم است، کاریابی و تولید کارگرحرفه ای، نه تنها در خود هند بلکه صدور آن در سایر کشور ها. به نظر می رسد این یکی از راه های خوب برای رفع مشکل رشد سریع جمعیت در هند باشد. از طرف دیگر  پویایی و بازار این علوم اجتماعی در این کشور ناکامل است. این را می توان نه تنها از وضعیت دانشگاه های علوم اجتماعی پی برد بلکه با گوش دادن به سخنان تعداد زیادی از مقامات دولتی و غیر دولتی، استادان دانشگاه ها و ... به خوبی استقرا کرد.
 
در نتیجه، با تفاوت های اندک (ولی چشمگیر) و شباهت های فراوانی که بین هند و افغانستان می توان یافت، در بسا موارد هند می تواند الگویی از ثبات سیاسی و نمونه ئی از رشد اقتصادی برای کشور ما باشد. سرزمین پهناور هندوستان، که کشور ما به لحاظ نفوس حتا با یکی از ایالت های آن برابری نمی کند توانسته است از تفاوت ها و تنوع ها قدرت عظیم ی بسازد. می توان کاملا امید داشت که کشورما نیز با فرصت هایی که در دست دارد و راهی که در پیش دارد با تدبیر و تلاش فرزندانش از سرگردانی در طوفان رهایی یافته و در ساحل آزادی و برابری و رفاه لنگر اندازد. این کشتی طوفان زده را باید سرنشینان کار آزموده و جوان مدیریت کنند تا باشد که رنجدیده مردمان سرزمین زخمی ما به فردای بهتری امیدوار و از زندگی بهتری برخوردار گردند. 
  
رحمت الله باتور، شهر پونه، هند.

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

Inflation


When Our Shoe leather Wears Out Faster Than Yesterday;
Inflation, With Special Reference to Inflation in Afghanistan

Each and every one of us have experienced a situation where the “the shoe leather cost” and “the cost of arranging menues” is quite higher than the previous days.  These two simple, yet amusing phrases, are ensembling inflation; a phenonomenon whose existance goes back so far as the existance of money itself; a phenomenon that affects the lives of the common men, a great deal in scale, depending upon its severity.

A)  Theoretic Analysis;
Inflation is the rising trend of prices of goods and services at a particular time, as campared to an earlier time. It is a situation where the consumer pays more than he/she used to pay, as the real value of money or the purchasing power of money has decreased. The level of Inflation is represented by inflation rate which is usually calculated on the basis of a Base Year and using certian indexes such Consumer Price Index, Commodity Price Index, Core Price Index and etc. The the year 2000 is accpeted as the Base Year in Afghanistan.

           Speaking about the Causes of Inflation, historically, there have been different inflation theories.
1. The Quality Theory of Inflation holds that inflation is a co-efficient of the rise in the quality of products (change in shape, size, taste, ingredients). However, seeing the fact that not each case of rise in the prices of goods and services coincide with an update in quality of goods and services, The Quality Theory of Inflation, fails to explain the causes of inflation. Therefore the Quantity theory of Inflation joins the arena.
2. The Quantity theory of Inflation asserts that there is always a direct correlation between the supply level of money and inflation.
[1] According to this school, when the supply level of money is increased, its purchasing power depreciates, which then ensemble itself in a relative rise of the prices of goods and services. In the words of Nobel Laureate“Supply is always a monitary phenomenon”.
4. The Marxian Theory of Inflation, also known as the Conflict Theory of Inflation, is based on inconsistent aspiration of workers and capitalists for living standards and profit rates.
[2]  [3]
5. John Maynard keynes and his followers, however, opposed the theory, stating that changes in the money supply do not directly affect the prices of goods and services. According to them, inflation occurs when the aggregate demand exceeds the aggregate supply of goods and services, creating pressure on economics.[4]
6. The recent Development in this field is the Traingle Model of Inflation named by Robert J. Gorden, a prominent New-Keynesian economist. The Triangle Model holds that there are three causes of Inflation;  A. Demand-Pull Inflation             B. Cost-Push Inflation 
C. Built-in Inflation as a result of adaptive expectations
[5]

B)  Inflation in Afghanistan
A war-trodden country with an economy mostly dependant on agriculture and agro-related produces that has been heading towards capitalism since as far as 1920’s, Afghanistan, has been a major victim of high inflation in South-East Asia.
            Using the monitarist approach towards inflation in Afghanistan, there seems to be a proportionally direct relation between the amount of money in circulation and the rate of surge in the prices of goods and services or inflation. A 2011 report named South Asia Economic Report[6] shows the rate of inflation and money supply growth for Afghanistan in the following manner:
Year
2000
2001
2002
2003
2004
2005
2006
2007
2008
Inflation Rate
-
-
5.1
24.1
13.2
12.3
5.1
7.0
8
Money Supply Growth
-
-
-
50.5
31.9
16.2
12.4
19.0
14.0

However, there is also one more and somewhat precise way to look at the issue. Seeing the fact that Afghanistan is an agro-based economy, with no major industrial product, most the finished and unfinished goods are imported either from Pakistan or Iran. These two trade partners of afghanistan, themselves, have been couping with an inflation rate with two digit numbers. Therefore, inflation in Afghanistan, is said to be  an imported inflation[7]; inflation that has intered the economy by importing inflated core goods or usual goods.
Besides external causes of inflation in Afghanistan which embodies itself as imported inflation, there are domestic reasons too, that results in high rate of inflation. These are;
a. Strucutural issues in agricultural sector; Issues that halts productivity, creating scarcity,
b. Structural issues in Industrial sector; such as lack of highly-poductive machinary, lack raw materials, lack of skilled labors, energy inefficiency and etc,
c. Structural issues in international trade; deficit balance of payment and etc,
d. Structural issues in government; corruption, mis-management, over-spending, lack ofcommitment and etc.
e. Monopolies, droughts are other causes of inflation in Afghanistan
[8] [9].
C)   Why Inflation Sucks?
“You Call It Inflation, I Call It Theft”[10], so wrote Bill Flax. Even though, there have been lots of claims as regards the benefits of inflation, its impossible to undermine the losses it imposes on the common men’s pockets and hence on economy as a whole. Seeing the fact that the wages of most of the classes of society is relatively fixed, it is right to say that inflation is theft, who ever is cause; whether the government, or the entrepreneurs.
 What ever approach we use to explain inflation, we will descend on one common platform; that says inflation sucks. We will feel the edge of this knife, better, if only we put ourselves instead of masses of workers in Afghanistan whose average income in a month is not more than Afg 7000, which, hardly, keeps them alive.
In short, the problem of Inflation will continue, so long as production is aimed at maximizing benefit, not meeting the necessities of the common men.
                                                                                                     Farshad bonyady




  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

روزگاری بود، هان، یادش بخیر!


روزگاری بود، هان، یادش بخیر!
روزگاری زن اگر از خانه بیرون می رفت،
چه حقارت به خرچ می دادیم؛
با هزاران حرف ناگفته و تهمت،
شهره و انگشت نما می کردیم.

روزگاری سخن از مردان بود.
چه ذلالت به خرچ می دادیم،
گر زنی لب به سخن وا می کرد؛
با هزاران این و آن- چون و چرا،
ساکت و صلب صدا می کردیم.

روزگاری زن سیاه می پوشید،
بیخبر از درد عالم سوز وی،
شاد بودیم – مرد  باید شاد بود.

روزگاری ما مسلمان بودیم،
غیرتی و طالبی و زن ستیز،
خالق و جهل و تباهی و غضب،
بی خبر از دین، از پیغمبر،
چه جهالت به خرچ می دادیم.

روزگاری بود، هان! یادش بخیر.


 نجم الدین الهام- لیسانسه اقتصاد از دانشگاه پونه

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

گمشده ئی در آن سو...

(تصویری از وضعیت عده ئی از دانش جویان در خارج)
تکت هواپیما را خریده بود. فردا ویزه اش را گرفته و پس فردا برای تحصیل در خارج از کشور می رود. او خیلی این روز را آرزو می کرد. می خواست  با اتمام دوره مکتب خارج از کشور برای تحصیل رفته چیزی بیشتری بیاموزد، از امکانات بیشتری استفاده کند و بتواند زندگی آینده اش را بهتر و رویایی تر شکل دهد. بعضی وقت ها از درد و رنج مردمش سخت رنج می برد و در درونش آرزو می کرد به نحوی با آنان کمک کند از مشقت های تحمیلی زندگی کمتر رنج ببرند. خودش می دانست تنها راه کمک به خودش، خانواده اش، و آنانی که برایش چشم امیدی دارند سخت کوشی و تلاش بیشتر در درس هایش است. باید بیشتر از دیگران بخواند، بداند و انجام دهد تا بتواند در آینده شغل مناسبی دریابد و روزی خود و آنان را از رنج و مشکلات رها کند.
 
      او حالا در آن کشور است. اگر ازش بپرسی چه مدت آنجاست شاید دقیق نتواند پاسخ دهد. چون او حالا تغییر کرده. آنقدر غرق های و هوی روزمره اش است که بعضی وقت ها روز های هفته هم فراموشش می شود. کمتر در دانشگاه می رود. بهتر است بگویم هیچ نمی رود. فکر می کند اگر دانشگاه برود هم چیزی جز چرندیات کمایی نمی کند. اکثرا شب ها و روز هایش هم قاتی می شود. برنامه خوابش را خودش هم نمیداند. اغلبا روز ها می خوابد و شب ها بیدار می ماند. هنگام بیداری چه می کند؟ خودش هم حیرت زده می شود اگر این پرسش در ذهنش پیش آید.
روز ها و شب ها به سرعت می گذرند. برایش مهم نیست چون روز و شب پیشش کم نیست. بگذار "سات تیر شوه!". پول تقریبا کافی برایش می دهند. البته اون مقدار کافی نیست. از خانواده اش هم می طلبد. "آخر نمی شود با این پول گذاره کرد. این پول که به ما میدن تا نصف ماه تمام میشه. باید در رستورانت ها، در مهمانی ها و در پارتی ها یا این طرف و آن طرف کمی در جیب آدم باشد. آدم به تفریح هم نیاز داره. بعضی وقتا نان خانه برایم بی مزه می شود. باید برویم بیرون غذا بخوریم. خیلی بده که فقط چند جوره لباس و یک جوره کفش داشته باشی. چون نمیشه همیشه با همونها بیرون بروی. برایم خیلی سخته مال های غیر از برند بپوشم. باید موتر سایکل بگیرم. بدون او چکر هم نمیشه. مبایلم زیاد قدیمی شده. برند های نو آمده، آدم می شرمه اینا ره پیش دوستای خود بیرون بکشه". از این لحاظ به گفته ضرب المثل قدیمی " دبش ره خر لنگ هم نداره!"
زمانی برایش هدف داشت. انگیزه در درونش می چوشید. زمان را می پرستید و قلبش سرشار از قدرت و افتخار بود. بزرگی و زیبایی را در درون می دید و آن را د خود لمس می کرد، می ستود و در کمال آرامش و امید می زیست.
    
      حالا در کویر اسراف و تجمل، در غفلت و پوچی سرگردان است. هوشش در خوراک و پوشاکش، و شعورش در سایت های انترنتی مفقود شده است.در حالیکه در درون قدرتی برای مهار کردن خود ندارد، خود را عاقل و مرشد همه می شمارد. او حالا در دام مصرف گرایی، بی ادراکی و بی انگیزگی گیر مانده است. نمی داند چه برایش مهم است ونمی داند چرا او را آنجا فرستاده اند. اگر برایش توضیح دهی هم چیزی را تغیر نمی دهد. مغزش قبرستان فکر هاست. در تیوری خیلی چیز ها پف می کند اما آنچه برایش حرکت و زندگی دهد را گم کرده است. او تنها نیست. شاید بیش از 70 فیصد همراهانش در آنجا عین حالت یا وضعیت بد تر از او را داشته باشند.
 
    با این همه، گاه گاهی به خود می آید. احساس تنهایی و غربت می کند. شاید همه اش تغیر نکرده باشد. می تواند برگردد و راهش را راست کند. بلاخره آنچه هست انتخاب خودش بوده و مسلما برگشت پذیر است. خیلی هم ساده است. اولین و مهمترین گام این است که تصمیم بگیرد و برنامه بریزد تا منظم شود. از تجمل بیرون به تقویت درونی و فکری بپردازد. برای آنچه رفته است عرق بریزد و دین خویش را نسبت به خود و به بستگانش ادا کند. مسئولیت اش را احساس کند و روزگارش را سامان دهد. به دانش و درسش بپردازد و از بیهوده بودن و بی ارزش ماند بگریزد. آنچه به او هدیه شده است را گرامی دارد. از صحت، جوانی، امکانات و زمان که بزرگترین موهبت هاست بهترین سود و ثمر گیرد.
پرواز کردن بال زدن می خواهد، حتا اگر بال هم داشته باشی.
 
 
رحمت الله باتور، شهر پونه

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS