RSS

چند نکته ای از زبان محصلین افغان مقیم در هند


اگرچند دولت ما زیر باران انتقاد درسال های اخیر گردیده است وهیچ راهبردی هم ازطرف مسئولین دولتی برای رفع مشکلات مردم اتخاذ نگردیده است اما به هر حال شرایط طوری مهیا شده که با گذشت زمان تحمل وصبر و امید برای بهتر شدن شرایط به کلی قطع شده است.
طی سال های گذشته، ما شاهد آن هستیم که کشورهایی مانند هند، پاکستان، تاجیکستان وتعداد  کشورهای دیگر تعدادی زیادی بورسیه در اختیار محصلین قرار میدهد که تعداد زیادی آن توسط کشور هند دردسترس محصلین قرار داده میشود اما آیا این تعداد زیاد بورسیه با استندردهای جهانی قابل مقایسه است یا نه؟ ویا اینکه آیا تابحال از طرف کشور افغانستان کدام نماینده برای بررسی وضعیت شاگردان موظف گردیده است تا ازوضعیت محصلین آگاهی یابد؟
زمانیکه یک محصل افغان تصمیم برای سفر کردن و ادامه تحصیل درخارج را میگیرد همیشه خواب های او از صنف های مجهز و لابراتوارهای عصری است . چیزی دیگری که درسردارد یک زندگی آرام و بدون کدام تهدید و سرزنش از طرف باشندگان کشورهای خارجی است اما چی قدر این خواب ها به واقعیت تبدیل میشود، همیشه جای سوال است. اولین باری که محصل افغان درکشور خودمان برای بورس میخواهد که ثبت نام نماید با این مشکلات دست وپنجه نرم می کند:
v    عدم آشنایی با رشته هایی که درکشور هندوستان تدریس می شود. این مشکل باعث می شود که تقریبا 70% از شاگردان مجبورا علوم انسانی را دنبال کنند. ازترس گپ های مردم و اقوام با پخش نمودن شایعات مختلف(به گفته خود محصلین) و همچنان آنهایی که رشته های دیگری را انتخاب می کنند بازهم ناراض اند.
v    تبعیض ونژادپرستی مسئولین کشور که باعث قهر تعدادی زیادی از شاگردان میگردد. مسئولین ازهرلحاظ کوشش میکنند که یک نوع تفاوت به وجود آورند. دیده می شود که بعضی ها شش ماه پاسپورت شان وقت دارد اما یک نفر دیگر حد اقل دوسال؛ این تفاوت باعث رنج محصلین میگردد.
این تازه شروع داستان است محصل برای دیدن خارج تمام مشکلات را تحمل کرده می آید. زمانی که اولین قدم به کشور هند یعنی در دهلی می گذارد بازهم به امید حقیقت یافتن خواب هایش تمام مشکلات را برای بار دیگر متحمل میشود، به امید روزهای شاد وپر ازسرور. مشکلات که دراین جریان متحمل میشوند:
·        I.C.C.R که مسئول مدیریت امور شاگردان خارجی است، باید اطلاعات مؤثق از آمدن شاگردان داشته باشد و با آمدن شان آنها را همکاری کند، اما درواقعیت اگر بعضی اوقات نماینده از موسسه می آید یک ساعت دیرتر و همچنان بسیاری اوقات محصلین چهار تا پنج ساعت معطل میشوند، تا نماینده ای بیاید برای کمک شان اما انتظار شان بی موجب و بی فایده است.
·        مشکل زبان باعث میشود که اخاذان از شاگردان سوء استفاده کرده، مبلغ هنگفتی را ازایشان اخذ کنند .این هم برای محصل دردآور است.
بازهم شاگرد چیزی را به رخ نمی آورد تا به مقصدش برسد اما زمان زمان ثبت نام برای دانشکده ها میگردد باز هم این محصل دچار تشویش و نگرانی است که I.C.C.R نام اورا درکدام  دانشکده می دهد .آیا دانشکده مجهز است یا نه ؟
 کمی از دانشکده ها برای تان بگویم:
§        بیشتر دانشکده هایی که محصلین افغان خصوصا کسانی که درسال های گذشته آمده بودند و مصروف آموختن بودند، وضعیت نابسامانی داشتند ودارند. وضعیت بعضی دانشکده ها بهتر از مکاتب افغانستان نیست.
§        سیستم درسی شان بیشتر به زبان هندی است که برای بسیاری ازمحصلین مشکل ساز است و موجب دلسردی از دانشکده می گردد.
§        از لحاظ نظافت به بدترین حالت قرار دارند.
§        تعداد زیادی از استادان حتی طرز تدریس برای شان ناآشنا است.
§        لیلیه هایی که برای محصلین مهیا است فقط درآن یک میز خراب و یک رختخواب کثیف است که اگر وضعیت اطاق هایش دیده شود ازبدترین اطاق های خواب هم خراب تر است.
محصلین افغان چی گناهی کرده اند؟ آیا با اینها به عنوان یک شهروند خارجی که دارنده بورس هستند باید به همین مینوال رفتار گردد؟ ضعف کجاست ؟ آیا این دولت بی مسئولیت ما و شما نیست که حتی هراز گاهی هم خبری از محصلین نمیگیرد؟ کجا هستند و کجا میروند وبه چی وضعیتی به سر میبرند؟
اگر دولت ما می خواهد کاری کرده باشد برای حفظ حقوق این دانش آموزان وبرای هر چه بهتر شدن وضعیت محصلین باید که بعضی کار ها را روی دست بگیرد.
1. باید اشخاص مجرب برای مشورت دادن محصلین استخدام گردند که بامحصلین درمورد رشته های مشخص اطلاعات دهد.
2. مؤظف نمودن اشخاص صادق و دلسوز درپست های وزارت خارجه تا از تبعیض جلوگیری گردد.
3. باید با کشور هند درمورد وضعیت و موقعیت شاگردان و جاهای که آنها را برای ادامه تحصیل میبرند صحبت جدی گردد تا از فرستادن شاگردان درجاهای ناامن و عقب مانده جلوگیری شود.
4. نیاز به صحبت جدی درمورد جای بودوباش شاگردان و همچنان سهولت های که برای شان مهیا میگردد با مسؤلین بلند رتبه کشور هندوستان.
5. تغیر درقانون بورسیه ها که باید براساس لیاقت باشد نه براساس قدرت سیاسی.
درست است که ازدولت توقع این همه چیزها کدام تغیری نخواهد آورد اما با این امید هستیم که شاید کدام کاری بکند که واقعا محصلین هر سال به مشکلات زیادتری ازاین قبیل مواجه نگردند.

 حسن (احسانی)- ایالت پنجاب


  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

دورتر ها شاید روشنی باشد در اینجا تاریکی حکم فرماست !


دورتر ها شاید روشنی باشد در اینجا تاریکی حکم فرماست !
 وقت این همه آشفتګی و بی خیالی ببینی ، مسوولیت خود را دانسته به بی مسوولیتی رخ کنی . محبت ها را خار شماری و سرمایه برباد دهی ، و اصلیت و شرافت و رسالت به فراموشی سپاری – برایت ذمذمه دارم بشنو و بخوان ! که زیبا سروده است شاعر و پروفیسور توانا علامه اقبال لاهوری :

شــرق را از خــود بـرد تقلید غـــرب   بایــد ایــن اقـــوام را تنقـیــــد غــــرب
قوت مغـــرب نه از چــنگ وربـــاب   نی زرقــص دخـــتــران بــــی حجـــاب
نی ز سحــر سـاحــــران لاله روست   نی ز عریان ساق ونی از قطع مـوست
محـکمـــی اورا نـــه از لادیـنی است   نــی فـــروغــش از خــط لاتـیـنی است
قــوت افـــرنگ ز عـــلم وفـــن است   از همیــن آتش چـرا غش روشن است
حکمت از قطـع وبرید جــامــه نیست   مــانع عــــلم وهنــــر عمــامــه نیست
عــلم وفـن را ای جوان شوخ وشنگ   مغـــز مــی بـــاید نــه ملبوس فر نگ
فکــر چــالاکی اگر داری بس است
طبــع دراکــی اگـر داری بس است


در اینجا خواستم کمی از درد دل جامعه سخن ګویم این به معنی ارایه ای لیکچر و تحقیقات حرفوی و تخصصی نیست  . فقط دوستانه  به بحثیکه بسیار کم به ان توجه شده است میپردازم .  و در زمینه نظرات و انتقادات شما دوستان را خواهانم .
میخواهم  از چوکیداران چارراهی ها ، کوچه ها و کورسها یادی کنم ، از بر‍پاکننده ګان و فعالین سنوکر کلبها و قلیون خانه ها یاد آور شوم . میخواهم  از بی بند و باری اوباش قاسمی ‍لباس و سیلور پا سخنی داشته باشم ، از نشان داران دستار دار و زنجیر ګردن . شاید شروع خوبی نباشد و یا هم اکثریت را از خرابات جلوه داده ام . ولی به عقیده من چنین موارد و فعالیت ها را باید مورد نقد و بررسی قرار دهیم تا واقعیت و اصلیت معلوم شود .
میدانم خاموشانه و بی صدا میخواهی از این دغدغه ها بګذری ، مفهمم ګلویت از پناه دادن فریاد ها بغض الود است . احساساتت را شاید درک کنم ،آری محیطی ما با رسومات و عنعنه های نحیف هم آغوش شده ، هنر ما هم بستر مبتذل ګویی های فیروز کندزی ُ اکبر بغلانی و ... شده . افتخار ما زشت ګویی ، چاقو کشی و مشت زنی و اذیت کردن .ما به کجا روانیم ؟ ایا اینګونه اوصاف را افتخار نامیدن درست است ؟  
درست معلوم است از کجا میګویم و از کی و از چی سخن میرانم . از اینکه در نوشته ام اوصاف بدان و هرزه ګان یاد نموده ام ، میخواهم اصلیت خوبی و بدی را تا جایی که ممکن است فشرده بیان کنم . طوریکه روسو فیلسوف اروپایی ګفته است  که انسان خوب متولد شده ولی جامعه است که تغیرش میدهد. و یا طوریکه نیچه میګفته است انسان طبیعتا زیان کار و بد متولد میشود و یا سیرت و اخلاقیات زاده فکر طبقه ای بی نواست برای قضاوت و تعیین حدود قدرت . و میګوید قدرت غایی است و پرخواسته ترین ارزوی بشر. اینکه میګویم انسان طبیعتا  خوب است و یا بد و اینکه کی به قدر کافی خوب است تا درباره انسان قضاوت کند ؟  قبل از پرداختن به جواب باید بدانیم ، خوب یعنی چی؟ خوب بودن چیست ؟ آیا این چیزیست که نفع و حاجات ما و یا اجتماع ما را تامین میکند؟ ایا این چیزیست که به ما خوشایند است و یا کیف میدهد؟ در حالیکه اخلاقیات رو بزوال اند .
درست خوبی را زمانی میشود بیان کرد که تحلیل و تفسیر درست از رفتار و اخلاقیات داشته باشیم . خوبی ثمره وجدان و برهان نیک است چیزیکه ما را به انسان بودن ما نزدیک میسازند . خوبی شاید عشق باشد عشقی که منجر به راستی و صداقت و شفقت ما نسبت به دیګران میشود . سوالی که پرسیده شده که کی  آنقدر خوب است تا در باره دیګران قضاوت کند؟ را باید پاسخ ګفت و این پاسخ جز این نمیباشد که خوب و بد را نمیشود به طور قطعی تعریف کرد و شناخت . طوریکه بسیاری از صاحب نظران بدین باور اند که نه تمامی خوبی ها و نه تمامی زشتی ها در یک انسان است . بلکه مختلف و غیر قابل سنجش است .
آنګونه که مولانا جلال الدین محمد رومی در باب وجود زشتی ها درحکایتی بیان میدارد  : که روزګاری مردی مار ګیری اژدهای یخ زده را مرده پنداشت و آورد در یکی از شهرهای عراق و برای نمایش روی پل ګذاشت ، خلقی زیادی مشغول تماشای آن اژدهای بزرګ بودند غافل از اینکه اژدها زنده است همینکه افتاب بر وجود یخ زده ای اژدها تابیدن ګرفت و اژدها سر حال امد . عده ای زیادی را بلعید به شمول مارګیر – اشارت های ظریف و معنویی را میتوان در این داستان یافت اول اینکه :
0-                       انسان خودش موجود شګفت افرینی است نیازی نیست به چیزهای دیګر مبهوت و حیران بود .
1-                       اینکه همه جهان میتواند رفتاری دیګری پیدا کند و نیز همه ذرات عالم هوشمند میباشند.
2-                       اشاره به نفس نموده . نفس سرکش که چون اژدهای در بند شده است  هر لحظه ای میتواند حیات دیګر بګیرد و تار و پود حیات مثبت را بر چیند. مولانا به این باور بود که انسان دارای خصوصیات زشت ،سلوک ورفتار ناپسند و امیال نا بجاست مبادا که در موقعیت و شرایطی قرار ګیرد که موجب خلاصی این ها شود .
بحث ما درست در اینجاست که چګونه جلو بروز شرایط و موقعیت هایی که سبب سرکشی های بیشتر نفس اند را بګیریم ؟ چګونه محیط سالم داشته باشیم ؟ محیطی که ان بدی ها، راه نیابند . این روزها سر و صدای دنبوره و غیچک که یک مثال واضح از افتضاحات است زمینه خوبی را برای ګذشتن از شخصیت اصلی و حقیقت وجود ما فراهم ساخته . براستی جوانهای ما به چی ، فکر و اندیشه دارند؟  سوالهای زیادی از این قبیل وجود دارد . من نمیخواهم کسانی را که در پارګراف بالا ذکر شان نمودم بد ببنیم بلکه شرایط را بد میبینم . وضعیتی که نیاز جدی به تداوی دارد.
‍اګر بیایم روی راه حل ها پسندیده آن است که از شما بشنویم ، از تویی که نګران استی ، به تویی که امیدها بسته اند . چرا که پراګنده ګی افکار سیاسیون ، متنفذین و تا جایی تحصیلکردګان فقط باعث شده صفحات نو را ورق زنیم اما کاری از دست ما ساخته نیست . کجا را باز سازی کردیم ؟ اګر اختراعات جدید ناممکن است و ساختن زیر بناها دشوار بوده و نتوانیستم کاری کنیم درست است ، مشکل اینجاست که ما حداقل فضا سازی را نداشتیم ، فضاییکه دسترسی به تحصیلات عالی را سهلتر سازد . فضاییکه کادر های علمی بپروراند ، محیطی که آرامش روحی و کار و مشغله ای درست دهد  . جامعه نیاز شدت با بازسازی افکار و برچیدن عقده ها داشت و دارد  . به راستی ما جوانان را به کجا میکشانیم ؟ تشویق ما در چی حدی بوده ؟  به آینده خوشبین باشیم ؟
اګر به سمتی که روانیم، بخندم . اشتباه نیست !

مهدی اسلمی- سال آخر شهر الله آباد هند


  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

ما که هستیم و چه باید بکنیم؟



ما که هستیم و چه باید بکنیم؟
                                                                                                                     
بدون شک یکی از علل مشکلات اجتماعی ما، طرز دید نا موزون و نا سنجیدهء ما به سیرت و صورت جامعهء ما می باشد. ما عمر ها بر آن بودیم که هوشمندترین، دلاورترین و آزموده ترین مردم دنیا ما میباشیم و هیچ کژی و نا موزوني در کردار و پندار ما به نظر نمی رسد.
سرزمینی که در آن به سر میبریم مانند بهشت برین و ارض موعود کتابهای مقدس، پاکیزه، مصفا و عاری از عیب و نقص می باشد.
نخستین نظام منسجم و معقول سیاسی در وطن ما پا گرفته و اولین شهر های نژاد آریایی در کنج و کنار میهن ما بوجود آمده اند. در حالیکه واقعیت غیر ازاین است.
اراغاز تأسیس حکومتهای محلی در گسترهء جغرافیایی ما، همیشه رایت ظلم و جور برافراشته بوده و هرگز نظم و نسق دلخواه اکثریت مردم، برقرار نشده است.
اگر از حق نگذریم ما درسنگستان ! زندگی می کنیم، سلاسلی از کوه های بی آب و علف چون اژدهایی هفت سر بر سینهء مملکت ما کلچه بسته اند و راه های آمد و شد ساکنان قریه ها و دره های منزوی از هم را بریده اند.
من برای توصیف وطن ما، هیچ نامی بهتر از قفس ! نیافته ام. هرچه برزیر و بالای این ساختار نظر می کنیم چیزی جزء حصار و قلاع پیچا پیچ نمی بینیم. قفس خانه، قفس خانواده، قفس های کوچه و پسکوچه، قفس های سنن و عنعنه و قفس های باورها و اعتقادات قرون وسطایی.
از آغازین روزهای زندگی ما را قنداق پیچ کرده اند. گفتی گنهکار به دنیا آمده ایم و نصیبی جز زولانه و زنجیر نداریم.
اگر به خواب نمی رفتیم مادر ها و مادر کلانهای ما یک یا نیم نخود تریاک را در حلقوم ما فرو میکردند و در خواب اجباری و مصنوعی غرق مان میکردند. به دنبال آنها بزرگان محیط زیست از جمله موسفیدان قراء و محلات در کار تخدیر ما از وسایل دیگری کار میگرفتند و آگاهی و خود آگاهی ما را زایل میکردند.
پسانتر، حکومت ها، با حیله های پیچیده تری ما را اغفال میکردند تا چیزی را نبینیم و چیزی را نشنویم. مردم ما در حال حاضر از چنان آدمهایی تشکیل شده اند ـ غافل، گیچ و خواب آلود و بی خبر از ضرورت های جهان معاصر.
وقتیکه به چهار یا پنج سالگی رسیدیم مجبورمان کردند که مانند یک سرباز وظیفه، از مقررات خشک و واجب التعمیل عسکری اطاعت کنیم.
پدر، برادران ارشد، کاکاها و ماما های ما شروع کردند به امر و نهی و قومانده دادن! یو! دوه! دری ! کین گرس ! شا گرس! دریش! پشه پرزای! و مرش مرش!
و اگر به کجراهه می رفتیم با سلی و پس گردنی ما را به داخل صف و داخل خط تقدیر میراندند. پس نسل ما زنجیری تقدیر هم می باشد.
با چنین حال و احوالی ما، به جنگ با سرنوشت، به جنگ با قضا و قدر، به جنگ با یکدیگر، به جنگ با همسایه ها، به جنگ با ابر قدرت ها میرویم.
آیا عاقبت ما چه خواهد بود؟ شکست، تجزیه، استیصال و حذف کامل از نقشهء جغرافیایی جهان ؟ شاید یا نشاید.
تنها راه حل این است که خود را دریابیم به وحدت، تساوی حقوق، همدلی و تشریک مساعی حیثیت و شرف انسانی اقتدا کنیم
                               

محمد ضیا افضلی شهر چینای هند
____________________________________________________

"بر گرفته شده از نوشته های محمد اکرم عثمان"



  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

بالایی ها

های! آدمهای که به بالا نشسته اید،
کسی در کنار من جان می دهد.
یک نفر که خانه اش ویران شد،
سنگ بر سر می زند؛
زن و فرزندش تیر باران شد،
شاید از بی انصافی تان- شما از شهر جنایت عدل می پردازید.

های! آدمهای که از خدا گذشته اید،
کسی اینجا خدا می گوید.
یک نفر همشهری یی من
کسیکه شام و ناهارش غم و غم
شاید از دست تو ای بالایی – که خدای این همه حقارتی، اسارتی

های! آدمهای که ایستاده به کاخ خیانت اید،
کسی از بیچارگی زانو زده.
یک نفر همسایهء من – در حریم فقر تن در داده
شاید انکار کنی، دعوا کنی،
کز دهانم بوی خون آید کجا؟

ملتی را شاهدی دارم هنوز
که گواه وحشت و دهشت توست.

نجم الدین الهام

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

دیوانگی


اگر خواستی دیگر بار مرا نام بگیری
عذر است که در جمله یی ابهام بگیری
ننگ است؛ دیوانه،درآن قریه که ماییم
آنهم که تـو در محضــر اقوام بگیری
قدم نه روی چشمانم، هـر لحظه که آیی
سخت است که تو از دیده من کام بگیری
تو بستی دلم را به ابــرو و به زلفت
چون مـرغک بیـچاره که در دام بگیری
صد دل کشــد هــر روز آن چهره نورت
شرم است که نور از دیگری وام بگیری
مـجنـون صفتانند همهء خلـق به عشقت
همه گویند به تو لیلی که الهام بگیری


 سراینده:محمدرضا"نظری"

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

چه کنیم؟

 
خانه ها جمله خراب است چه کـنیم؟
کشـتیِ مـا غـرق آب است چه کـنیم؟
مـی کـند دل بیقراری چـاره چـیست
قلـبها در پیـچ و تاب است چه کـنیم؟
دست هــا بسته بـه زنجیر غـم است
گل و پــروانه کبـاب است چه کنیم؟
سـوز سرمای زمستان مشکـل است
میهن انــدر منجلاب است چـه کنیم؟
چهره خــورشید شده پــنهان به ابـر
کـار بــا دزدان ثواب است چه کـنیم؟
خـاک کشور بـه فروش و به حـراج
جان او در تب و تاب است چـه کنیم؟
رهبران من و توهر که به دنبال شکم
رشــوه بستانـدن ثواب است چه کنیم؟
هرکه گوید یگ سخن از عــدل و داد
او را دیــوانه خـطاب است چــه کنیم؟
هــرکه گوید بس کنید ظـلم و فــــساد
با زور و تهدید جواب است چه کنیم؟
هست تبعیض هست ظلم وهسـت ستم
گردن حق به طناب است چـــه کنـیم؟

م.رضا احسان—هند

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

هندوستان از نگاه افغانستانی

 
هند کشور بزرگ و پهناوری است که در آن می توان بیشترین تنوع فرهنگی، دینی ، زبانی، نژادی و همچنان اقتصادی را زیر یک چتر مشاهده کرد. در این کشور گروه ها و فرقه های مختلف به خوبی توانسته اند از زندگی مسالمت آمیز و آرامی بهره ببرند. در عین تفاوت ها و حتا اختلافات ارزشی بین گروه های مختلف، ارزش هندی بودن برای این مردم از همه مهم تر به نظر می رسد. بنا بر این هندوستان نمونه خوبی از اتحاد تفاوت ها برای افغانستان می تواند باشد.
 
در این نوشته می کوشم برداشت ها و چشمدید های شخصی ام را در مورد رویکرد اکثریت شهروندان این کشور را به مسائل " اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی" مربوط به کشور شان و مقایسه این خصوصیات رفتاری و رویکرد های جمعی را با مردم افغانستان بررسی کنم.
 
در مقایسه با هر حوزه دیگر، اقتصاد و تجارت بزرگ ترین و مهم ترین دغدغه های فکری شهروندان هندی را تشکیل میدهد. اینجا، افکار عامه بیشتر از هر چیز دیگر مصروف بدست آوردن پول و ثروت است. در سال 1991 دولت هند به شرکت های خصوصی اجازه فعالیت بیشتر داد و محدودیت های موجوده روی سرمایه گذارای های خارجی  را لغو کرد و سیاست آزاد تری را در ساحه تجارت در پیش گرفت. از ان زمان بدین سو شرکت های کوچک، متوسط و بزرگ در هر شهر و شهرک هند در فعالیت و رقابت اند و این کشور با پی ریزی یک نظام مالی مختلط دولتی- خصوصی توانسته است ثبات نسبی مالی خویش را به خوبی حفظ کند. با پی ریزی قوانین و موسسه های منظم مالی، هندی ها توانسته اند نه تنها زیربنا های اقتصادی شان را به سرعت رشد دهند بلکه با تشویق سرمایه گذاری داخلی و خارجی تولیدات و خدمات شان در بازرا های جهانی از اعتبار خوبی برخوردار شده است.
 
رشد اقتصادی یک کشور به معنی بهتر شدن وضعیت هر شهروند آن کشور است. در بزرگ تر کردن کیک اقتصادی یک ملت تقریبا همه افراد آن ملت به نحوی سهم دارند. اما اینکه چگونه این کیک در بین شهروندان سهم بندی و تقسیم می شود و کی به چه میزان از آن بهره مند می شود به نظام اقتصادی و راهکار های مالی دولت بستگی دارد. با وجود تفاوت های بزرگ طبقاتی به لحاظ در آمد و ثروت بین طبقات مختلف در جامعه هندی، دولت این کشور با همه کاستی های که دارد، در تلاش هایش نسبت به اقشار ضعیف جامعه چون دهقانان و روستانشینان و کارگران که اکثرا طبقات ضعیف این کشور را تشکیل می دهند و از سویی مهم ترین نیروی سهیم در درامد ملی این کشور هستند تا حدی صادق بوده است. این را می توان در مطالعه نظام مالی، سیاست های اقتصادی و برنامه های انکشافی بخش عامه(دولتی) این کشور به سهولت مشاهده کرد. در عین حال وجود فساد و رشوه در ادارات دولتی هند واقعیت غیر قابل انکار است.
 
با ادامه فضا و فعالیت های اقتصادی آن چنان که گمان می رود در دهه های آینده هندوستان می تواند به یکی از بزرگترین مراکز اقتصادی جهان تبدیل شود و مردم این کشور در جمع کشور های مرفه و ثروتمند بپیوندند. نکته ئی که نباید از آن گذشت این است که رشد اقتصادی هندوستان مدیون ثبات سیاسی و سلامت سیاسی این کشور بوده است و ثبات سیاسی این کشور بر پایه تفاهم و هم پذیری ملیت های مختلف و پیروان آئین های گوناگون تحت نام یک ملت متحد استوار است. استقرار و ماندگاری این آزادی و صلح، نمایان گر رضایت و خورسندی شهروندان هند از سیاست های اقتصادی و راهکار های اجتماعی دولت این کشور است. بنابر این احترام  به یکدیگر و تفاهم با همدیگر اساس همه آسودگی های این ملت و هر ملت دیگر را تشکیل می دهد. گروه های مختلف هندوستان توانسته اند با هم پذیری و تحمل تفاوت ها بر همه مشکلات غالب آیند و زندگی بهتر را برای خویش و آیندگان خویش به ارمغان آورند.
 
 مردم عامه هند نگران آینده سیاسی شان نیستند و تنها مصروفیت ذهنی شان ساختن زندگی بهتر اقتصادی است. این رفع نگرانی و تشویش از مسائل سیاسی به شهروندان هندی امکان داده است از جمله خوشحال ترین مردمان باشند. هندی ها مردم شاد و بی غم هستند. اکثریت جوانان هندی به اطفال خوردسال می مانند که هرگز ذهن شان را درگیر مسائلی نمی کنند که پریشانی های روزانه یک جوان افغانستانی را تشکیل می دهد. این کاملا طبیعی است. چون نیاز نداردند مثل یک افغان از پریشانی و تشویش امروز و فردا در رنج و عذاب باشند.
 
رویکرد مردم هند به مسائل سیاسی برای من تناقض گونه است. در محافل روز مره، گفتگو های کوچه و بازار و مجالس و گرد هم آئی های اکادمیک حرفی از موضوعات سیاسی به گوش نمی رسد. اگر بین مردم عادی و طبقه حرفه گر هند بگردی کمتر افرادی را خواهی یافت که به سیاست به عنوان یک مسئله داغ و جدی که زندگی شخصی شان را متاثر سازد نظر کند. علی الرغم وجود گستره آگاهی سیاسی به کمک روزنامه ها و سایر رسانه های جمعی، ظاهرا نظاع های سیاسی، جانب داری ها یا مخالفت ها با سیاست مداران در بین مردم عامه خیلی کمرنگ است. در عین حال در اثر شرکت گسترده مردم در انتخابات هندوستان به عنوان بزرگ ترین دموکراسی در جهان مشهور است. شرکت مردم در انتخابات و واکنش آنان نسبت به امور کشوری بصورت آرام و بدون سرو صدا بوده که به نوبه خود دال بر یکی از خصوصیات بارز و قابل ستایش این مردم است: خشونت زدایی و تفاهم پروری؛ حل مشکلات بدون تیره کردن روابط مسالمت آمیز. شاید این فرهنگ عدم خشونت را از گاندی به ارث برده باشند یا هم به گفته روان شناسان پرهیز غذایی اکثریت این مردم از گوشت حیوانات از خشونت آنان کاسته است. اما به نظر من این یک انتخاب آگاهانه است تا یک خصوصیت فطری. به هر حال آن چه مسلم است، برخلاف تصویری که فلم های بالیود روایت می کنند مردم این کشور کمتر دست به خشونت می زنند. این خصوصیت نشانه و با آوردنده جو آزادی و رشد در بین ملت هند است.
 
با تاسف چنین فضا و خصوصیات رفتاری در کشور ما خیلی کمرنگ است. در اذهان و جامعه افغانی زندگی اقتصادی تحت سایه سیاه نگرانی های سیاسی رنگ باخته است. مردم افغانستان در گند آب خشونت نا خود آگاه خیس شده اند و دولت مداران و سردمداران سیاسی در طوفان ارتجاعیت، تعصب و فساد راه گم کرده اند. در این زمان بزرگ ترین نیاز برای کشور ما پایدار سازی فرهنگ یکدیگر پذیری و مجادله با خشونت و تعصب های فرقه ئی است. و سپس اتحاد مردم در برابر دشمن عموم: فساد و نابرابری سیاسی و اقتصادی. تا زمانیکه ملت ساخته نشود و پارچه ها به هم تنیده نشوند چتر محافظ کامل نمی شود و ضعیف ترین نیروی مخرب، با سهولت نفوذ کننده است. مرض ملت ها نفاق و خودخواهی توام با خشونت است که باید با داروی بزرگ اندیشی و هم پذیری درمان کرد.
 
هندوستان به لحاظ فرهنگی کشور غنی است. مردم هند در گذشته بسیار معناگرا و سنتی بوده اند. اما نسل های تحصیل کرده امروز بیشتر تلاش می کنند رنگ و رخ غربی به خود بدهند. از لباس پوشیدن غربی تا تکلم به انگلیسی بجای هندی، روابط پسر و دختر، و... تقلید از نمونه های رفتاری غرب و گر پذیرفتن شیوه زندگی غربی است، در حالیکه بسیاری از مراسم و آداب شرقی را نیز می توان به وضوح در جامعه امروز هند مشاهده کرد. دیگر اینکه در عرصه دانش و فن همچنان این کشور یک تقلید کننده پر استعداد است. رشته های تخنیکی وساینسی در نظام آموزشی هند بیشتر تقویت شده و رشد کرده است. علت آن نیز معلوم است، کاریابی و تولید کارگرحرفه ای، نه تنها در خود هند بلکه صدور آن در سایر کشور ها. به نظر می رسد این یکی از راه های خوب برای رفع مشکل رشد سریع جمعیت در هند باشد. از طرف دیگر  پویایی و بازار این علوم اجتماعی در این کشور ناکامل است. این را می توان نه تنها از وضعیت دانشگاه های علوم اجتماعی پی برد بلکه با گوش دادن به سخنان تعداد زیادی از مقامات دولتی و غیر دولتی، استادان دانشگاه ها و ... به خوبی استقرا کرد.
 
در نتیجه، با تفاوت های اندک (ولی چشمگیر) و شباهت های فراوانی که بین هند و افغانستان می توان یافت، در بسا موارد هند می تواند الگویی از ثبات سیاسی و نمونه ئی از رشد اقتصادی برای کشور ما باشد. سرزمین پهناور هندوستان، که کشور ما به لحاظ نفوس حتا با یکی از ایالت های آن برابری نمی کند توانسته است از تفاوت ها و تنوع ها قدرت عظیم ی بسازد. می توان کاملا امید داشت که کشورما نیز با فرصت هایی که در دست دارد و راهی که در پیش دارد با تدبیر و تلاش فرزندانش از سرگردانی در طوفان رهایی یافته و در ساحل آزادی و برابری و رفاه لنگر اندازد. این کشتی طوفان زده را باید سرنشینان کار آزموده و جوان مدیریت کنند تا باشد که رنجدیده مردمان سرزمین زخمی ما به فردای بهتری امیدوار و از زندگی بهتری برخوردار گردند. 
  
رحمت الله باتور، شهر پونه، هند.

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS