RSS

زندگی بی یار

محمدرضانظری

زندگـی را عنـقریب بی یارعادت کرده ام
باگـذشـت لحــظه دشــوار عـادت کرده ام

دیـگران روآورد ســوی دیار و شهـر عشق
من به تنهایی و بااین کارعادت کرده ام

با دل افسرده در بام فقیری بستـــــرم
با تپـش و ناله بیمار عـادت کــرده ام

دیگران را گر به دل شوق گل وبوستان بود
من زبوستان دور به سنگ و خار عادت کرده ام

با نوازش دیگران جان ودلـش پرورده اند
من به هرجوروبه نیش مار عادت کـرده ام

هر نفس کشـته مـرا هر حلقهء گیسوی یار
من كنون با حلقه های دار عادت کرده ام

دیگـران را آرزوی شهـر و کوی دیگر است
من به تنهایی به کوی یار عادت کرده ام

دیگران را بار محنت ازهمه سنگین تـر است
مـن به جـور ومحـنت دلدار عادت کرده ام
 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

0 comments:

Post a Comment