RSS

آتش خوری یی ملا چوپان

با چند زن و پسر جوان در اتاقی صف بسته ام که 4 در 5 متر عرض و طول دارد. کلکینش دراز و پهن است, با آیاتی از قران مزین می باشد و مفروش است با نمد سیه و سپید. پیش رویم، از سمت جپ، در لابلای سطح کلکین پهن آبی رنگ، میزکی قرار دارد که مملوست از چهار مغز و بادام و چاکلیت و غیره. در پهلوی آن میزکی دیگری قرار دارد مملو از کتاب های پوش چرمی یی ضخیمی که اوراقش از فرط کهنگی زری شده است.  پیش این میز کتابدار، پلاستیکی از مهره و مکعب مربع های آهنی یی نقطه دار قرار دارد. در پهلوی اینها ظروف ناشسته ای از قبیل چای بر و پیاله و کاسه و غیره قرار دارد.
از سمت راست، در لابلای کلکین پهن آبی رنگ، مرد چاقی که موهای ژولیده ی ناشسته دارد و پیراهنش چرکین و سنگین نماست، بر تشکی خورد و نازک و ناشسته ای نشسته است. بر بالشت کهنهء لمیده و پاهای لختش را دراز کرده است. تنها شورتی پاچه دار سیاهرنگ به تن دارد و موهای پایش چون موی سر پسربچه های غرب، فرفریده است. عینک نمره ای سیاهرنگی به چشم دارد و وقت صحبت کردن دندان های رنگین و عطرآگینش به اتاق هوای درشتی می بخشد. هر قدر به او نزدیک تر می شوم، بوی مشمئز کننده ی دهان نسواری و نشستگاه چرکینش تندتر و اذیت کننده تر می شود. با وجود این ها، نسخه های تجویزی اش شهره ای آفاق است. نگاهم را صحن حویلی به خود جلب می کند. در آنجا نیز مثل فضای درون اتاق ،زنانی چند و پسران جوان ایستاده اند.
" چیزهایی را که گفته بودم، آوردی؟" صدای مرد ژولیده  موی است که توجه ام را دوباره جلب می کند. دستش زیر پیراهنش است و دارد رانش را می خارد وز لابلای عینک هایش، پاسخم را چشم به راه است.
" بله، این چربین گوسفند است، این بسته ی سوزن و این هم دو تا تخم مرغ". همه را از دستانم  می گیرد و می گذارد پیش رویش. چهار تا سوزن را از جعبه می کشد بیرون و در چربی یی گوسفند فرو می کند.
"موی آن زن را اوردی؟"
"بله اینجاست."
آن چربین سوزن دار را با موهای که داده ام، بسته می کند و می گذاردش در پاکت نخی سفید رنگ و رویش را چلیپا می کشد. سپس چشمانش را می بندد. می شود حدس زد که واژه های عربی را پشت سر هم قطار کرده، دعا می خواند. چاقویی را به دیوار می مالد و بعد به تخم ها.این را سه بار تکرار می کند. سپس با قلم زردرنگ بر تخم ها چیزهایی می نویسد. تخم ها را می گذارد کنار وز درون جعبه، تکه ی خورد سفیدرنگی را بیرون می کند. بر آن چیزهایی می نویسد و آنرا با تکه سیاهی می دوزد.
"بیا! این پاکت چربین را می گیری و در نزدیکی خانه آن زن دفن می کنی. این دو تخم را در دو سطل آب مخلوط می کنی و می دهی تا همراهش حمام کند. این پاکت سیاه را هم در آستانه درت پنهان می کنی."
همه را می گیرم و بعد خریطه ی گوشت بزغاله را برایش می دهم و به تعقیبش تاکیدوار می پرسم:
" تاثیر خواهد کرد؟" "مسلماً! آن چربین سوزن دار در واقع جادوی آن زن را خنثی خواهد کرد، آب تخم دعا دار هم دل و دماغ دخترت را از جادو و نظر دیگران، عاری خواهد کرد. دخترت مطابق به میلت با نامزدش ازدواج خواهد کرد. انشاء الله. آن تعویذ سیاه پوش را اگر بر آستان درت پنهان کنی، نظر بد دشمنانت را نیز خنثی خواهد کرد. به امید خداوندگار عالم، این تعویذ کار خواهد کرد."
"تشکر" می گویم و در حالیکه چشمانم به دعاهاست می برایم بیرون از اتاق و از پهلوی دیگران به سمت بیرون حویلی رهسپار می شوم.
" آمدی؟" صدای توست که در آستانهء در حویلی یی ملا چوپان، مشهور به "ملا ذلیل" ایستاده ای و ازم می پرسی.
" بله، آمدم."
"بیار ببینم، چیست؟" با کنجکاوی و تشنگی سیری ناپذیری، تعویذ سیاه رنگ را از دستانم می گیری و علیرغم مخالفت زیادم، آن را باز می کنی. بر لبان نازت خنده ی مشکین غنچه می کند و به قهقهء تمسخر آمیز بدل می شود.

"چی شده؟" نگاه های مضطربم جویای پاسخ است ولی خنده ات همچنان دوام می آورد. پس از لحظه ای تعویذ را برایم نشان می دهی که درآن چنین نقش های کشیده شده است:
از شرمساری غرق عرق می شوم و بر خود می خندم که چه ساده فریب خوردم. "خدا و دوازده امام لعنتش کند. خدا آن گوشت بزغاله را به جانش زهر گرداند."...



                                      فرشاد بنیادی

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

موضوع اصلی ثبات چین



از زمان آغاز مطالعاتم روی کشور چین در اواخر دهه نود، اولین اصل را که آموختم این است که برای چین به جزاز ثبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی این کشور هیچ  چیزی دیگری مهم نیست.

     با در نظرداشت قرنها آشوب در چین، رهبران امروزی از هیچ گونه تلاش به منظور حفظ ثبات این کشور دریغ نخواهند ورزید. هر وقتیکه من در باره وقوع تغییر احتمالی در  سیاست چین  دچار شک و تردید میشوم، تمام گزینه هارا از عینک ثبات مورد بر رسی قرار میدهم و این روش کاری ام به طوری طلسم آسا نتیجه داده است.

     در اجلاس توسعه چین(China Development Forum) که به تاریخ 17 مارچ به میزبانی نخست وزیر چین وین جیا باو و با حضور تعدادی زیادی از وزار در بیجینگ برگزار شد، موضوع ثبات ذهن همه را به خود مشغول کرده بود. اجلاس انکشافی چین از مهمترین اجلاس بین المللی این کشور میباشد. دو روز قبل از برگذاری این اجلاس آقای بو زیلا که منشی حزب از سمت اش بود برکنار گردید. برکناری آقای بوزیلا به حیث یک کاندید قدرتمند که قرار بود  در کمیته قایم – حلقه درونی رهبری چین – شرکت کند تعجب همه را بر انگیخت. حتی چنین آوازه در همان مهمان خانه دولتی که ما گرد هم آمده بودیم هم به گوش میرسید.

    در جلسه رسمی آنچه که قابل پیش بینی هم بود تأکید زیاد بالای تغییر ساختاری قریب الوقوع در مدل رشد اقتصادی چین صورت گرفت. این تغییرات احتمالی به معنی تحول عظیم از مدل رشد اقتصادی مبتنی بر صادرا ت قوی و سرمایه گذاری محور به مدل رشد اقتصادی مبتنی بر داینمیزم مصرف گرایی میباشد که در طی 23 سال گذشته در چین دوام داشت.  در حال حاضر همه رهبران ارشد چین به خاطر ایجاد یک چنین موازنه متفق القول اند. طوریکه یکی از شرکت کننده گان چنین ابراز نظر کرد " موضوع بحث از چه باید کرد به چگونه و چه وقت انجام داد تغییر کرده است."

   بسیاری از موضوعات دیگر ریشه در این نتیجه گیری کلی داشت. به همین اساس تأکید بالای تغییر جهت به سوی مدل رشد اقتصادی خدمات محور و استراتژی انکشافی مبتنی بر نوآوری و ابداع صورت گرفت. این در حالی است که نگرانی های زیاد درباره احیای مجدد صنایع تحت ملکیت دولت که توزیع عواید ملی را از کار به سرمایه سوق داده است وجود دارد و این چالش بزرگی در مقابل سیاست توزین مجدد مصرف گرایی چین میباشد. در این اواخر بانک جهانی و مرکز تحقیقات توسعه چین (به میزبانی مجمع انکشافی چین) گزارش جامع را منتشرکرده است که ابعاد حساس این موضوع  در آن بررسی شده است.

    اما در مذاکرات رسمی اجلاس توسعه چین هیچ اشاره به چنین موضوعات نشد؛ یعنی از برکناری آقای بوزیلا و پیامد احتمالی آن بالای سیاست داخلی چین در زمان حساس انتقال رهبری حرفی به میان نیامد. در حالیکه مشغول شدن با داستان پر خم و پیچ توطئه کاخ نشینان کاری ساده است، من گمان میکنم که عزل شدن آقای بو پیام به مراتب عمیق تر از آن دارد که تصور میشود.
 

    تقابل خطرناک بی ثباتی سیاسی و اقتصادی ریسکی میباشد که مقامات چینی با آن مواجه اند. بحران بدهی امریکا و اتحادیه اروپا و متلاطم شدن ثبات سیاسی داخلی دومین شوک  تقاضای خارجی در سال گذشته بود که تهدیدات بزرگی نسبت به هر عامل دیگر متوجه ثبات چین می نماید.

    آقای بو این ریسک را برجسته تر ساخت. وی مدل از سرمایه داری دولتی – شهر نشینی رهبری شده از طرف دولت و توسعه اقتصادی که قدرت را به دست رهبران منطقوی و صنایع تحت مالکیت دولت تمرکز دهد -  را به نام "مدل چنگوین" طراحی کرد که در سال های آخر در چین به اوج رسیده است.

     من در تابستان سال گذشته چند مدتی را در چانگوین که یک شهربزرگ و دارای 34 میلیون نفوس میباشد سپری کردم. آنچه که مرا متعجب ساخت کار برد پلان شهری بود. این ماستر پلان شهری توسط شهروال چنگوین، آقای هانگ، معمار اصلی پروژه مجلل توسعه پودانگ در شانگهای تهیه گردیده است و هدف این پروژه تبدیل نواحی لیانچینگ چینگوینگ به اولین ساحه انکشافی شهری غیر ساحلی میباشد. با اکمال پروژه متذکره لیانچینگ در قطار دو پروژه قبلی – پودانگ و بی نای – قرار خواهد گرفت.

     آنچه که مورد انتقاد شدید اجلاس توسعه چین قرار گرفت تداوم عین مدل توسعه به رهبری دولت است که کاملا مخالف بدیل دیگر مانند اصول اقتصاد بازار میباشد، چیزی که همه رهبران ارشد چین با آن موافق اند. به عباره دیگرآقای بو نه تنها تهدیدی برای ثبات سیاسی چین تلقی می شد، بلکه اویکی از چهره های پیشتاز به شمار میرفت که مدل اقتصادی بازار آزاد را جاگزین اقتصاد پلانگذاری شده مرکزی نماید و از دید گاه مخالفین وی این خود نوع از بی ثباتی اقتصادی میباشد. با برکناری فوری آقای بو، دولت مرکزی نشان داد که در راستای حفظ ثبات از هیچ گونه تلاشی دریغ نخواهد کرد.

     این امر شباهت کامل به یک معمای پیچیده چینی دارد. پنج سال پیش به صورت رسمی اخطار داده شد که اقتصاد چین در معرض بی ثباتی، عدم توازن و تداوم عدم هماهنگی قرار دارد.  من به صورت مکرر تأکید ورزیده ام که چهار سلف آقای وین جیا باو در اتخاذ استراتژی طرفدار مصرف گرایی نقش کلیدی بازی کرده اند. اما منتقدین آقای باو تداوم استراتژی توازن مجدد را یک امر التزامی میدانند.

    لیکن امسال در اجلاس توسعه چین تمام رهبران ارشد به شمول نخست وزیر پیشنهادی هیچ تذکری درباره علایم آشکار بی ثباتی اقتصادی چین در بیانات رسمی شان ندادند.

    این گونه تغییرات لفظی (نگفتن بعضی چیزها در بیانات رسمی) یک امر تصادفی در چین نیست. محتمل ترین تفسیر و تعبیر را که میتوان در باره این نکته کرد آن این است که مقامات بلند رتبه چینی به منظور استحکام ثبات از انجام هیچ عملی اجتناب نخواهند ورزید. حل مشکلات ناشی از بی ثباتی اقتصادی از طریق اعمال سیاست توازن مجدد طرف دار مصرف گرایی و حل مشکلات مرتبط با بی ثباتی سیاسی از طریق بر کناری آقای بو مبیین این موضوع است که مسئله ثبات از یک عامل ریسک به یک تعهد شکست نا پذیر مبدل گردیده است.

    در حال حاضر میتوان محتوای اصلی پیام رهبران چین را بدون کدام سوء تفاهم و بصورت واضح درک کرد. آنها از جمله اولین اشخاصی هستند که تصور میکنند که استراتژی توسعه و رشد اقتصادی آنها در مقطع حساس قرار دارد. آنها نگران اند که ایجاد اصلاحات و کاهش قدرت انحصاری دولت بالای وینگ زیانگ روند رشد و توسعه را به مخاطره خواهد انداخت. با حل مشکلات ناشی از ریسک اقتصادی و سیاسی که ثبات چین را تهدید میکند، حکومت تلاش می ورزد که طرح های فوق العاده توسعه را اتخاذ نماید. من متیقین نیستم که آیا رهبران چین به خاطر تحقق اهداف شان متعهد خواهند ماند یانه.ْ


نویسنده: آقای ستیفن اس راک، کار شناس مسائل اقتصادی چین، استاد اقتصاد در پوهنتون یل و نویسنده کتاب "آسیای بعدی"

مترجم: باقر فاتح

منبع: FinancialExpress

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

یار و همدم

کــو ٱن یاری کـه باشد همدم رنگ و صدای من
کو آن یاری که داند درد و رنج وغصه های من
.
کو آن کوه که من در قله اش با یارسخن گویم
کو آن دشـتی کــز آن نوشـم همی آب بقای من
.
.
کجا آن تیشه وکوه که من فــرهاد وی گــردم
کوآن شیـرین که در بیستون بمیرداز برای من
.
.
کو آن صحرا وسنگ وخار که من تنها شوم آنجا
کو آن لیلی درین صحــرا که باشد همنوای من
.
کو آن لیلا که داند مـرا مجنــون و همـدردش
کو این جا آن غزالی که رساند نامـه های من
 
 
شعری از محمد رضا نظری

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

سخن پرندهء که نه ماهه شد

به مناسبت نهمین ماه پرواز سخن
نه ماه پیش، در همین روزهایی از ماه جنوری، برای نخستین بار سخن بال زد. آنانی که در جریان بودند، این بالک بالک را به فال نیک گرفتند و مراتب خرسندی شان را ابراز نمودند. همگی توقع داشتیم که سخن بتواند نوید بخش تولد تریبونی برای بیان افکار قلم به دستان به صورت عام و فرهنگیان افغانی یی ساکن در هند به صورت خاص گردد. با همچون توقعی از سخن، دوستان کثیری آمادگی شان را برای فراهم سازی آب و دانه برای این پرندهء نو پرواز اعلام نمودند؛ دوستانی نهایت پرتلاش که در شهرهای مختلف از هند سکونت گزیده بودند. جا دارد ازین دوستان (فرشاد بنیادی، حشمت الله رجاء، زبیر محک، محمدرضااحسان، باقر فاتح، حکیم  عرفان، نجم الدین الهام، مهدی فروغ، بهاره فرهمند، حسن احسانی، مصطفی مشتاق، محمد رضا نظری، علی رضا جعفری،  احمدشاه مبارز، مهدی اسلمی، حبیب الله سرود، رستم علی سیرت، عبدالاحد حکیمی و لطیف واحدی و دوستان دیگر) صمیمانه تشکر نموده، دست شان را بفشارم.
 سخن در ماه جنوری به شروع به فعالیت نمود و از آن به بعد با گذشت هر روز، بیشتر اوج گرفت. دامنه فعالیتش وسعت بیشتر یافت و پربار تر شد تا اینکه به اوج پروازش در ماه های فبروری( 1147 بازدید، 20 نوشته) و مارچ (1223 بازدید، 21 نوشته) رسید. نگاه کنید به جدول زیرین:
 
 
 
تعداد بازدید کنندگان به ترتیب کشور
هند
2367
آمریکا
479
افغانستان
170
روسیه
109
پاکستان
48
استرالیا
31
هالند
29
قزاقستان
18
آلمان
17
سویدن
13
 
 
سخن در طول نه ماه فعالیتش، توانسته است به صورت قسمی از عهده وعده اش برآید. ولی علیرغم آن با چالش های جدی نیز روبرو بوده و کماکان می باشد. چالش های که هم موقتی بوده و هم چنان دایمی اند. چالش های که باعث سیر نزولی پروازش گشته  و تا امروز این روند را تداوم بخشیده اند؛ به قول شاعر "ترقی های دنیا رو به بالاست--- ما از بالا به پایین می ترقیم". موانع و مشکلات که در کاهش ارسال مطالب از جانب قلم به دستان از یک طرف و در نتیجه کاهش بازدید کل از سخن از طرف دیگر، نقش بارز داشته اند، عبارت اند از:
v    الزامی نبودن همکاری فرهنگیان با سخن: تداوم حضور سخن، ساختاراً، به همکاری فرهنگیان وابسته است. ولی این همکاری انتخابی بوده است و هیچ نوع الزامی در ارسال اثر یا آثار وجود نداشت. این ساز و کار گزینشی خود روند انتشار مقالات را مختل می کرد. زیرا فاصله ارسال مقالات نامنظم و اکثراً دیر بود.
v    عدم همکاری قلم به دستان پشتو زبان: این مشکل است کز اوایل راه اندازی سخن حس می شد و تا هنوز هم ادامه دارد.  علیرغم اینکه دوستان پشتو زبان وعده همکاری و ارسال مطلب برای انتشار در سخن را داده بودند ولی این همکاری درعمل قابل حس نبود و نیست. عدم حضور چشم گیر فرهنگیان پشتون در این وبلاگ از اوایل، احتمالاً،‌این دیدگاه را رایج کرده است که سخن وبلاگیست که به واسطه افراد خاص و آنهم بر محور اندیشه ها و گرایشان قومی-سمتی ساخته شده است.
v    عدم همکاری بانوان: جای نهایت تاسف است که درین مدت نه ماه، سخن نتوانست هیچ نوع همکاری شایان توجه از جانب دانشجویان دختر دریافت کند. علیرغم اینکه نامه هایی برای این قشر از محصلین ارسال گردید، ولی پاسخی درین خصوص دریافت نشد. تنها فردی که تا مدتی برای بلاگ نوشته فرستاد، بهاره فرهمند، محصلی از ممبی زمین بود.
v    آغاز امتحانات سالانه و به تعاقبش رخصتی ها: یکی از دلایل کاهش همکاری دوستان و به علاوه کاهش بازدید از سخن آغاز امتحانات در ماه آوریل امسال بود. به تعاقب این امتحانات، رخصتی های تابستانی رسید و از طرف دیگر، اکثر از همکاران سخن، پشتارهء از سند فراغت بر پشت نهاده، راهی افغانستان شدند.
  علیرغم این همه مشکلات و چالش ها، سخن کماکان بال می زند. در ضمن آن، دیدگاه غالب دوستان راجع به کارکرد سخن مثبت بوده و معتقدند که سخن باید هم چنان بال بزند. بله دوستان گرامی، سخن محکوم به زیستن است و درین راستا هم چنان به همکاری شما نیازمند می باشد و تمایل دارد گروهی را به عنوان هیآت تحریر انتخاب نماید تا از تداوم منظم نشریاتش مطمئن گردد. دوستانی که حاضرند درین جمع بپیوندند،لطف نموده نام و آدرس ایمیل شان را بفرستند، تا با هم در تماس بوده و درین خصوص باهم گفت و شنود داشته باشیم.
 
                                              تشکر

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

بررسی ساختار توزیع قدرت در خانواده

 
عبدالاحد حکیمی
 
خانواده یکی از بنیادی ترین نهادهای اجتماعی است که در طول تاریخ بر اثر عوامل گوناگون دستخوش تغییر شده است. تأثیر دگرگونی های اقتصادی- اجتماعی جوامع بر نهادهای اجتماعی غیر قابل انکار است و خانواده نیز از این تأثیر مستثنا نبوده است. یکی از این دگرگونی ها در ساخت خانواده، بالأخص کنش متقابل میان زن و شوهر، تغییر در مفهوم نقش است. دگرگونی های اجتماعی و تحول در الگوهای زندگی جوامع شهری و ورود زنان به اجتماع، موجب تغییر و تحول در نگرش افراد در توزیع نقش ها و به تبع آن توزیع قدرت در خانواده شده است. تحقیقات تجربی بسیاری درباره ی توزیع قدرت و پی آمدهای آن در خانواده انجام شده است. خانواده کانونی است که در آن چگونگی توزیع و نحوه ی اعمال قدرت در شکل گیری و رشد شخصیت افراد، اجتماعی شدن فرزندان، عزت نفس، انسجام و حتی احساس رضایت، احساس بیگانگی و تنهایی و خوشبختی زناشویی اثر می گذارد. چگونگی تقسیم قدرت در خانواده میان زن و شوهر، با کم و کیف خوشبختی زوج ها و احساس عادلانه بودن قدرت رابطه دارد.


منابع قدرت در خانواده متنوع تر از منابع قدرت در جامعه است. در رابطه میان دو فرد، مسایل مربوط به ویژگی‌های فردی و احساسی نیز نقش مهمی را ایفا می‌کنند. منابع قدرت در خانواده به شرح زیر می‌باشند: قوانين، هنجارهاي فرهنگي، هنجارهاي جنسيتي، تحصيلات و دانايي، توانایی های اقتصادی، تفاوت‌های فردي ( اعتماد به نفس يا سن) توانايي برقراري ارتباط، عوامل احساسي، ويژگي‌های ظاهري و قدرت بدني و همچنين موقعيت و جایگاه فرد در زندگي.

توزيع قدرت در خانواده كه نمايشگر موقعيت افراد در سلسله مراتب خانوادگي است، موضوعي مهم در روابط خانوادگي به شمار می‌آید. افراد صاحب قدرت در خانواده که به یکی از منابع قدرت دسترسی دارند، امکان نظارت بر دیگران را نیز دارا می‌باشند. فرد قدرتمند قادر است که در مواردی که تصمیم‌گیری‌های مهمی در خانواده رخ می‌دهد، با اتکا به منابع قدرت در دسترس، بر روند اتخاذ تصمیم نهایی تاثیر گذاشته و دیگری را وادار به قبول تصمیم گیری خود نماید.

قدرت را نمي‌توان به معناي داشتن يا نداشتن (برد و باخت) در نظر گرفت. اين چنين برداشتي به غلو و اغراق در قدرت فرد قدرتمند مي‌انجامد و باعث ناديده گرفتن نقاط «ضعف» آن فرد قدرتمند می‌شود و در نتیجه امكاناتي كه فرد با قدرت كمتر براي تاثيرگذاري بر روي زندگي خود را دارد زایل مي‌گردد. اين حالت نه فقط در زندگي روزمره بلكه حتی در سازمان هايي با روابط قدرت نهادينه شده نيز وجود دارد.

بخشی از قدرت تصمیم گیری در خانواده به کارکرد نقش های سنتی جنس مذکر و مؤنث برمی گردد. خانواده، مدارس و رسانه ها در بعضی نقاط از جمله افغانستان از جمله عواملی اند که از زنان تصویری مطیع، منفعل، عاطفی، وابسته و از مردان تصویری مستقل، استوار، شایسته، توانا و مصمم ترسیم کرده اند. تا جائی که تحقیقات نشان داده، زنانی که در خانواده ی پدری مطیع و فرمان بردار بوده اند، در خانواده ی شوهر نیز مطیع اند. این امر حتی در قلمرو کار و شغل نیز وجود دارد. بر اساس تحقیقاتی که در گروه های کاری انجام پذیرفته، نشان داده شده که همان گونه که مردان به طور مستقل جامعه پذیر می شوند، به همان نسبت از نفوذ بیشتری نسبت به زنان برخوردار اند. در مقابل، زنان اعتماد به نفس کمتری دارند. در این ارتباط، زنان احساس وابستگی و انفعال بیشتری در حضور مردان می کنند.

سهم زنان در حفظ و بازتولید نظام مردسالار، یکی از مباحث دیگری است که با پياده شدن ارزش‌ها و هنجار‌های مردانه از جانب زنان بر روي زنان ديگر، نه فقط از ايجاد همبستگي ميان زناني كه در موقعيت‌های مشابه اجتماعي قرار دارند كاسته مي‌شود، بلكه از جانب ديگر باعث حفظ و دوام روابط مرد سالاري در خانواده و جامعه از طريق خود زنان مي‌گردد. این نکته‌ ای است که در بسیاری از گفتارها به چشم می‌خورد و بار دیگر گناه نابرابری جنسیتی را ناشی از رفتار‌های نابرابر مادران و یا مادر شوهرها نسبت به فرزندان و یا نسبت به عروس خود مطرح می‌کنند. واقعیات زندگی و هم‌چنین برخی از پژوهش‌ها نیز نشان می‌دهند که زنان بیشتر از مردان بر روی زنان دیگر فشار وارد می‌کنند تا در کلیشه‌های جنسیتی بگنجند و رفتاری مخالف آن انجام ندهند. در این مورد باید زنان (به خصوص زنان سالمند) را حافظ منافع مردسالاری در خانواده‌ها در نظر گرفت.

این روشی است که در میان دو فرد قدرتمند و بی قدرت شکل می‌گیرد تا زنان که از لحاظ ساختاری نسبت به مردان در رابطه فرودستی قرار دارند حداقل در محدوده زندگی خانوادگی به عنوان کارگزار مردان، به اعمال قدرت در چارچوب هنجارهای مرد سالارانه دست بزنند.

نظریه فیمنیست ها

اساس نظریۀ فیمنیست ها در نابرابری جنسی، بر این اصل استوار است که معتقد اند زنان در جامعه در موقعیت نابرابری نسبت به مردان واقع شده اند. زنان به نسبت مردان دسترسی کمتری به منابع مالی، پایگاه اجتماعی، قدرت و فرصت برای خویشتن یابی در اجتماع دارند و این نابرابری نتیجۀ سازمان دهی جامعه است، نه این که منشأ آن بیولوژیکی یا تفاوت های شخصیتی بین زنان و مردان باشد.

در حوزه ی خانواده نیز، فیمنیست ها معتقد اند که اساسا خانواده به سوی برابری نرفته است و بر این باور هستند که خانواده مکان نابرابری است، جایی که زنان مطیع اند و نقش هایشان از پیش تعیین شده است.

به اعتقاد این دیدگاه، انتخاب این که چه کسی باید در خانه کار کند یا برای مراقبت فرزندان و کارهای خانه در منزل بماند، بر اساس ایدئولوژی نقش های جنسیت مطلوب است که از طریق عوامل بازار کار تقویت می شود. نقطه ی عزیمت این دیدگاه در این است که معتقد اند چه گونگی توزیع منابع مالی در خانواده بستگی به روابط قدرت بین زن و شوهر دارد؛ و روابط قدرت به این امر برمی گردد که چه کسی اعمال قدرت می کند، در تعیین موالید، در امور اجتماعی، در خرید امکانات برای خانواده و تربیت فرزندان چه کسی حرف آخر را می زند.

انتقال قدرت

از آن جا كه فرصت و امكانات زنان به منابع قدرت اجتماعي ناچيز است، در نتيجه به صورت غيرمستقيم و از طريق وابستگي به ديگري، سعی می‌کنند تا به قدرت دست يابند. اما عاملیت و دستيابي به قدرت از طريق «روش‌های غير مستقيم»، به برابري و مشاركت واقعي ميان زن و شوهر در خانواده نخواهد رسيد. زیرا هنوز مردان دارای قدرت اصلی می‌باشند و می‌توانند هر زمان که گمان برند رفتاری برخلاف میل آنان صورت می‌گیرد، شخصا از منابع قدرت خود استفاده کرده و یا اصولا از طرق مختلف از جمله طلاق زن را از اعمال قدرت برای احقاق حق خود، محروم کنند. «قدرت انتقالي» در واقع امتداد قدرت مردان در خانواده است كه از طريق زنان صورت مي‌گيرد و از اين طريق هنجارهاي مردانه حفظ و بازتولید مي‌شوند و ارزش‌های مردانه نسل بعد نسل انتقال مي‌يابند. زنان كه در جامعه داراي قدرتي نيستند، سعي در پيدا كردن امكاناتي براي اعمال قدرت در خانواده و يا تاثيرگذاري در تصميم گيري‌های خانواده دارند. از آن جا كه فرهنگ، محدوده ی رفتارهاي افراد را مشخص كرده و از لحاظ فرهنگي نیز در جامعه، قدرت زنان مشروعيت لازم را ندارد، تنها اعمال قدرت بر زنان ديگر و كودكان داراي مشروعيت است. در نتيجه افزايش قدرت زنان در خانواده به نظارت بر افراد ضعيف تر خانواده مي‌انجامد. اين شيوه هر چند كه داراي مزايايي براي فرد است، اما در نهايت باعث بازتوليد روابط مرد سالاري در خانواده و تداوم آن از نسلي به نسل ديگر مي‌شود.

از طرف دیگر، در اثر ازدواج و ساليان زندگي در مجاورت يكديگر، مردان بخشی از قدرت نظارت بر روی سایر افراد را به همسران خود منتقل می‌کنند. زنان در خانواده به تدریج داراي قدرت نظارت و كنترل بر روي ديگران مي‌شوند و محدوده تصميم گيري‌ شان در حوزه فعاليت‌های خانگي و تربيت و نظارت بر رفتار فرزندان افزايش مي‌يابد. نكته مهم در كسب قدرت انتقالي اين امر است كه اولا نظارت زنان بر روي اعضای ضعيف خانواده صورت مي‌گيرد و در عين حال در نظارت زنانه بايد قواعد و هنجارهاي مردان حفظ گردد.

خلاصه ی مباحث

ما هنوز مرحله پدرسالاری را پشت سر نگذاشته‌ایم. پدرسالاری را می‌توان ایدئولوژی‌ای تعریف کرد که از قدرت و سلطه مردان ریشه گرفته و نابرابری بین دو جنس را توجیه می‌کند. در عین حال، جنسیت و باروری زنان را کنترل کرده و اساس سلطه‌گری مردانه را تشکیل می‌دهد. این ایدئولوژی در طول تاریخ یکنواخت نبوده و بر حسب زمان و شرایط اجتماعی تغییر کرده است. در جامعه‌های طبقاتی پدرسالاری زمینه‌های القای متقابل و اتحاد میان مردان را به وجود آورده تا زنان را تحت سلطه قرار دهد. هرچند که پدرسالاری نیز طبقاتی بوده و مردان بر اساس جایگاه و نژاد و طبقه خود دارای وضعیت متفاوتی هستند، اما از نظر سلطه‌جویی نسبت به زنان وجوه اشتراک مشخصی دارند.

در سیستم پدرسالاری طبقاتی، مردان به گونه‌ای تربیت می‌شوند که بتوانند زنان را تحت کنترل خود داشته باشند. چنان‌چه حتی کنترل نیروی کار زنان نیز با محروم کردن آنها از طریق برخی نیروهای اساسی در دست مردان قرار می‌گیرد.

با اینهمه، با وجود این که الگوی قدرت تصمیم گیری در رفتار سنتی جامعه ما پدرمحوری می باشد، لیکن به نظر می رسد اشتغال و افزایش سواد زنان موجب تعدیل هرم قدرت مردان شده، به نحوی که مشارکت زنان در تصمیم گیری های امور اساسی خانواده مانند انتخاب مسکن، چه گونگی هزینه شدن بودجه ی خانواده و...بیشتر گشته است، تا جائی که در بعضی خانواده ها می توان برابری نسبی میان قدرت زن و شوهر مشاهده کرد.

تعریف مفاهیم

خانواده: گروهی از افراد که با پیوندهای خونی، ازدواج یا فرزندخواندگی، با یکدیگر ارتباط داشته، یک واحد اقتصادی را تشکیل می دهند و اعضای بزرگسال آن مسؤل پرورش کودکان هستند.

ارزش ها : در اصطلاح دانش جامعه شناسی، عقایدی است که افراد یا گروه‌های انسانی درباره آن‌چه مطلوب، مناسب، خوب یا بد است؛ دارند. ارزش‌های مختلف نمایانگر جنبه‌های اساسی تنوعات در فرهنگ انسانی است. ارزش‌ها معمولاً از عادت و هنجار نشأت می‌گیرند.

قدرت : معنای قدرت، توانایی کنترول بر اعمال سایر افراد علی الرغم میل شان است. قدرت رابطۀ اجتماعی است که فرد در موقعیتی است که می تواند خواست خود را علی الرغم هر مقاومتی اعمال کند.

پی نوشت ها





· جامعه شناسی، گیدنز

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

نشانه

حبیب الله سرود


یک کس انار عمر مرا دانه دانه کرد

با بوسه‌های داغ؛ که برمن نشانه کرد

برمن نشانه کرد... بخندید... ناز کرد

در بین کارهاش به من... عادلانه کرد

با چشم‌های خویش گرفت از دلِ دلم

در زیر پای سبز نگاهش روانه کرد

در زیر پای سبز نگاهش که می‌تپید...

او کور بود «عینک» خود را بهانه کرد

با بوسه‌های داغ ... دلم؛ آخ ... در گرفت

آتش کنارِ مخزنکی عشق خانه کرد

تا در بهار عشق رسیدیم ما به‌هم

آن تخم‌های پاک به دل‌ها جوانه کرد



حبیب الله سرود

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

کوکب عشق

محمدرضا احسان

چو بلبل بنالم زهجرت ای کوکب عشق

تاریک شد قیرگون زمن این شب عشق

چون زدی خدنگ به قلب من توای یار

از اثر بوسهء پیکانش ترکیدلب عشق

زهجر مهجورم آرزوی وصال تو دارم

درآرزوی وصلت دارد این دل تب عشق

با خط زیبایت محو کردی جمله اصنام

تعلیم خواهم من هردم از مکتب عشق

بازگر خواهد دلم رنگ خاطر تو یابد

رو آورم در سرای تو و مذهب عشق

احسان ز بس آزردگی دیده زراه ات

دارد بدل اش هردم یارب یارب عشق

محمدرضا احسان

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS