عبدالاحد حکیمی
خانواده یکی از بنیادی
ترین نهادهای اجتماعی است که در طول تاریخ بر اثر عوامل گوناگون دستخوش تغییر شده
است. تأثیر دگرگونی های اقتصادی- اجتماعی جوامع بر نهادهای اجتماعی غیر قابل انکار
است و خانواده نیز از این تأثیر مستثنا نبوده است. یکی از این دگرگونی ها در ساخت
خانواده، بالأخص کنش متقابل میان زن و شوهر، تغییر در مفهوم نقش است. دگرگونی های
اجتماعی و تحول در الگوهای زندگی جوامع شهری و ورود زنان به اجتماع، موجب تغییر و
تحول در نگرش افراد در توزیع نقش ها و به تبع آن توزیع قدرت در خانواده شده است.
تحقیقات تجربی بسیاری درباره ی توزیع قدرت و پی آمدهای آن در خانواده انجام شده
است. خانواده کانونی است که در آن چگونگی توزیع و نحوه ی اعمال قدرت در شکل گیری و
رشد شخصیت افراد، اجتماعی شدن فرزندان، عزت نفس، انسجام و حتی احساس رضایت، احساس
بیگانگی و تنهایی و خوشبختی زناشویی اثر می گذارد. چگونگی تقسیم قدرت در خانواده
میان زن و شوهر، با کم و کیف خوشبختی زوج ها و احساس عادلانه بودن قدرت رابطه
دارد.
منابع قدرت در
خانواده متنوع تر از منابع قدرت در جامعه است. در رابطه میان دو فرد، مسایل مربوط
به ویژگیهای فردی و احساسی نیز نقش مهمی را ایفا میکنند. منابع قدرت در خانواده
به شرح زیر میباشند: قوانين، هنجارهاي فرهنگي، هنجارهاي جنسيتي، تحصيلات و
دانايي، توانایی های
اقتصادی،
تفاوتهای فردي (
اعتماد به نفس يا سن) توانايي برقراري ارتباط، عوامل احساسي، ويژگيهای ظاهري و
قدرت بدني و همچنين موقعيت و جایگاه فرد در زندگي.
توزيع قدرت در
خانواده كه نمايشگر موقعيت افراد در سلسله مراتب خانوادگي است، موضوعي مهم در روابط
خانوادگي به شمار میآید. افراد صاحب قدرت در خانواده که به یکی از منابع قدرت
دسترسی دارند، امکان نظارت بر دیگران را نیز دارا میباشند. فرد قدرتمند قادر است
که در مواردی که تصمیمگیریهای مهمی در خانواده رخ میدهد، با اتکا به منابع قدرت
در دسترس، بر روند اتخاذ تصمیم نهایی تاثیر گذاشته و دیگری را وادار به قبول تصمیم
گیری خود نماید.
قدرت را
نميتوان به معناي داشتن يا نداشتن (برد و باخت) در نظر گرفت. اين چنين برداشتي به
غلو و اغراق در قدرت فرد قدرتمند ميانجامد و باعث ناديده گرفتن نقاط «ضعف» آن فرد
قدرتمند میشود و در نتیجه امكاناتي كه فرد با قدرت كمتر براي تاثيرگذاري بر روي
زندگي خود را دارد زایل ميگردد. اين حالت نه فقط در زندگي روزمره بلكه حتی در
سازمان هايي با روابط قدرت نهادينه شده نيز وجود دارد.
بخشی از قدرت
تصمیم گیری در خانواده به کارکرد نقش های سنتی جنس مذکر و مؤنث برمی گردد. خانواده،
مدارس و رسانه ها در بعضی نقاط از جمله افغانستان از جمله عواملی اند که از زنان
تصویری مطیع، منفعل، عاطفی، وابسته و از مردان تصویری مستقل، استوار، شایسته، توانا
و مصمم ترسیم کرده اند. تا جائی که تحقیقات نشان داده، زنانی که در خانواده ی پدری
مطیع و فرمان بردار بوده اند، در خانواده ی شوهر نیز مطیع اند. این امر حتی در
قلمرو کار و شغل نیز وجود دارد. بر اساس تحقیقاتی که در گروه های کاری انجام
پذیرفته، نشان داده شده که همان گونه که مردان به طور مستقل جامعه پذیر می شوند، به
همان نسبت از نفوذ بیشتری نسبت به زنان برخوردار اند. در مقابل، زنان اعتماد به نفس
کمتری دارند. در این ارتباط، زنان احساس وابستگی و انفعال بیشتری در حضور مردان می
کنند.
سهم زنان در
حفظ و بازتولید نظام مردسالار، یکی از مباحث دیگری است که با پياده شدن ارزشها و
هنجارهای مردانه از جانب زنان بر روي زنان ديگر، نه فقط از ايجاد همبستگي ميان
زناني كه در موقعيتهای مشابه اجتماعي قرار دارند كاسته ميشود، بلكه از جانب ديگر
باعث حفظ و دوام روابط مرد سالاري در خانواده و جامعه از طريق خود زنان ميگردد.
این نکته ای است که در بسیاری از گفتارها به چشم میخورد و بار دیگر گناه نابرابری
جنسیتی را ناشی از رفتارهای نابرابر مادران و یا مادر شوهرها نسبت به فرزندان و یا
نسبت به عروس خود مطرح میکنند. واقعیات زندگی و همچنین برخی از پژوهشها نیز نشان
میدهند که زنان بیشتر از مردان بر روی زنان دیگر فشار وارد میکنند تا در
کلیشههای جنسیتی بگنجند و رفتاری مخالف آن انجام ندهند. در این مورد باید زنان (به
خصوص زنان سالمند) را حافظ منافع مردسالاری در خانوادهها در نظر گرفت.
این روشی است
که در میان دو فرد قدرتمند و بی قدرت شکل میگیرد تا زنان که از لحاظ ساختاری نسبت
به مردان در رابطه فرودستی قرار دارند حداقل در محدوده زندگی خانوادگی به عنوان
کارگزار مردان، به اعمال قدرت در چارچوب هنجارهای مرد سالارانه دست
بزنند.
نظریه
فیمنیست ها
اساس نظریۀ
فیمنیست ها در نابرابری جنسی، بر این اصل استوار است که معتقد اند زنان در جامعه در
موقعیت نابرابری نسبت به مردان واقع شده اند. زنان به نسبت مردان دسترسی کمتری به
منابع مالی، پایگاه اجتماعی، قدرت و فرصت برای خویشتن یابی در اجتماع دارند و این
نابرابری نتیجۀ سازمان دهی جامعه است، نه این که منشأ آن بیولوژیکی یا تفاوت های
شخصیتی بین زنان و مردان باشد.
در حوزه ی
خانواده نیز، فیمنیست ها معتقد اند که اساسا خانواده به سوی برابری نرفته است و بر
این باور هستند که خانواده مکان نابرابری است، جایی که زنان مطیع اند و نقش هایشان
از پیش تعیین شده است.
به اعتقاد این
دیدگاه، انتخاب این که چه کسی باید در خانه کار کند یا برای مراقبت فرزندان و
کارهای خانه در منزل بماند، بر اساس ایدئولوژی نقش های جنسیت مطلوب است که از طریق
عوامل بازار کار تقویت می شود. نقطه ی عزیمت این دیدگاه در این است که معتقد اند چه
گونگی توزیع منابع مالی در خانواده بستگی به روابط قدرت بین زن و شوهر دارد؛ و
روابط قدرت به این امر برمی گردد که چه کسی اعمال قدرت می کند، در تعیین موالید، در
امور اجتماعی، در خرید امکانات برای خانواده و تربیت فرزندان چه کسی حرف آخر را می
زند.
انتقال قدرت
از آن جا كه
فرصت و امكانات زنان به منابع قدرت اجتماعي ناچيز است، در نتيجه به صورت غيرمستقيم
و از طريق وابستگي به ديگري، سعی میکنند تا به قدرت دست يابند. اما عاملیت و
دستيابي به قدرت از طريق «روشهای غير مستقيم»، به برابري و مشاركت واقعي ميان زن و
شوهر در خانواده نخواهد رسيد. زیرا هنوز مردان دارای قدرت اصلی میباشند و
میتوانند هر زمان که گمان برند رفتاری برخلاف میل آنان صورت میگیرد، شخصا از
منابع قدرت خود استفاده کرده و یا اصولا از طرق مختلف از جمله طلاق زن را از اعمال
قدرت برای احقاق حق خود، محروم کنند. «قدرت انتقالي» در واقع امتداد قدرت مردان در
خانواده است كه از طريق زنان صورت ميگيرد و از اين طريق هنجارهاي مردانه حفظ و
بازتولید ميشوند و ارزشهای مردانه نسل بعد نسل انتقال مييابند. زنان كه در جامعه
داراي قدرتي نيستند، سعي در پيدا كردن امكاناتي براي اعمال قدرت در خانواده و يا
تاثيرگذاري در تصميم گيريهای خانواده دارند. از آن جا كه فرهنگ، محدوده ی رفتارهاي
افراد را مشخص كرده و از لحاظ فرهنگي نیز در جامعه، قدرت زنان مشروعيت لازم را
ندارد، تنها اعمال قدرت بر زنان ديگر و كودكان داراي مشروعيت است. در نتيجه افزايش
قدرت زنان در خانواده به نظارت بر افراد ضعيف تر خانواده ميانجامد. اين شيوه هر
چند كه داراي مزايايي براي فرد است، اما در نهايت باعث بازتوليد روابط مرد سالاري
در خانواده و تداوم آن از نسلي به نسل ديگر ميشود.
از طرف دیگر،
در اثر ازدواج و ساليان زندگي در مجاورت يكديگر، مردان بخشی از قدرت نظارت بر روی
سایر افراد را به همسران خود منتقل میکنند. زنان در خانواده به تدریج داراي قدرت
نظارت و كنترل بر روي ديگران ميشوند و محدوده تصميم گيري شان در حوزه فعاليتهای
خانگي و تربيت و نظارت بر رفتار فرزندان افزايش مييابد. نكته مهم در كسب قدرت
انتقالي اين امر است كه اولا نظارت زنان بر روي اعضای ضعيف خانواده صورت ميگيرد و
در عين حال در نظارت زنانه بايد قواعد و هنجارهاي مردان حفظ گردد.
خلاصه
ی مباحث
ما هنوز مرحله
پدرسالاری را پشت سر نگذاشتهایم. پدرسالاری را میتوان ایدئولوژیای تعریف کرد که
از قدرت و سلطه مردان ریشه گرفته و نابرابری بین دو جنس را توجیه میکند. در عین
حال، جنسیت و باروری زنان را کنترل کرده و اساس سلطهگری مردانه را تشکیل میدهد.
این ایدئولوژی در طول تاریخ یکنواخت نبوده و بر حسب زمان و شرایط اجتماعی تغییر
کرده است. در جامعههای طبقاتی پدرسالاری زمینههای القای متقابل و اتحاد میان
مردان را به وجود آورده تا زنان را تحت سلطه قرار دهد. هرچند که پدرسالاری نیز
طبقاتی بوده و مردان بر اساس جایگاه و نژاد و طبقه خود دارای وضعیت متفاوتی هستند،
اما از نظر سلطهجویی نسبت به زنان وجوه اشتراک مشخصی دارند.
در سیستم
پدرسالاری طبقاتی، مردان به گونهای تربیت میشوند که بتوانند زنان را تحت کنترل
خود داشته باشند. چنانچه حتی کنترل نیروی کار زنان نیز با محروم کردن آنها از طریق
برخی نیروهای اساسی در دست مردان قرار میگیرد.
با اینهمه، با
وجود این که الگوی قدرت تصمیم گیری در رفتار سنتی جامعه ما پدرمحوری می باشد، لیکن
به نظر می رسد اشتغال و افزایش سواد زنان موجب تعدیل هرم قدرت مردان شده، به نحوی
که مشارکت زنان در تصمیم گیری های امور اساسی خانواده مانند انتخاب مسکن، چه گونگی
هزینه شدن بودجه ی خانواده و...بیشتر گشته است، تا جائی که در بعضی خانواده ها می
توان برابری نسبی میان قدرت زن و شوهر مشاهده کرد.
تعریف
مفاهیم
خانواده:
گروهی از افراد که با پیوندهای خونی، ازدواج یا فرزندخواندگی، با یکدیگر ارتباط
داشته، یک واحد اقتصادی را تشکیل می دهند و اعضای بزرگسال آن مسؤل پرورش کودکان
هستند.
ارزش ها : در
اصطلاح دانش جامعه شناسی، عقایدی است که افراد یا گروههای انسانی درباره آنچه
مطلوب، مناسب، خوب یا بد است؛ دارند. ارزشهای مختلف نمایانگر جنبههای اساسی
تنوعات در فرهنگ انسانی است. ارزشها معمولاً از عادت و هنجار نشأت
میگیرند.
قدرت : معنای
قدرت، توانایی کنترول بر اعمال سایر افراد علی الرغم میل شان است. قدرت رابطۀ
اجتماعی است که فرد در موقعیتی است که می تواند خواست خود را علی الرغم هر مقاومتی
اعمال کند.
پی نوشت
ها
·
جامعه شناسی،
گیدنز






0 comments:
Post a Comment