![]() |
| محمدرضا احسان |
چو بلبل بنالم زهجرت ای
کوکب عشق
تاریک شد قیرگون زمن این شب
عشق
چون زدی خدنگ به قلب من توای
یار
از اثر بوسهء پیکانش ترکیدلب
عشق
زهجر مهجورم آرزوی وصال تو
دارم
درآرزوی وصلت دارد این دل
تب عشق
با خط زیبایت محو کردی جمله اصنام
تعلیم خواهم من هردم از مکتب
عشق
بازگر خواهد دلم رنگ خاطر
تو یابد
رو آورم در سرای تو و مذهب
عشق
احسان ز بس آزردگی دیده زراه
ات
دارد بدل اش هردم یارب یارب
عشق
محمدرضا احسان







1 comments:
nice one, buddy. but try harder and search for spontaneous inflow of words....
Post a Comment