RSS

مهتاب

نجم الدين الهام

مهتاب شيشه را بشكست و در آمد.

گفتمش! خوش آمدي
فرياد زد:
اينجايي؟!
گفتمش: البته من اينجايم
ورنه تو بيهوده از بهر چه
وارد خانه ما مي گردي؟
بهر اين آمدي چون تنهايم.
مرحبا! اي تك  تنهايي من
هر كه دم خوش نفسي مي خواهد
هر كه تنهاست و كسي مي خواهد....
تا كه تو آمدي من آزادم
نه به بندم، نه به قيدم، با تو هستم، شادم.
چون تو از بي كسي ام آگاهي
اي رفيق شب تنهايي من.
من كه مي دانم، تو هم تنهايي
پس،
توهم از تنهايي ات حرفي بزن.
گفت:
من نگويم سخني،
بعد ازين با كسي من حرفم نيست.
داغ تنهايي تو در سينه ام،
آشكارا تا ابد خواهد بود.
هر كه تا چشمش به مهتاب فتد،
ياد الهام آرد و شاد شوم.

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

چند دوبيتي

محمد رضا نظري - پونه

زتنها بودنم نا رازنیســــــــتم    
            چــــرا چون تو بلند پرواز نیستم
همــه دانند که احوالم چنین است
      به جزغم با چیزی دمساز نیستم


من از این زندگی بیزار هستم 
      که دور از دلبرو دلدار هستم
همه یارداردو درمانگری هم
         نه درمانیست که خود بیمارهستم


بیا هم سنگ وهم پیمان من شو
   بیا درمانگرو درمان من شو
به جز تو با کسی قولی ندارم  
 انیس لحظه هجران من شو

تورامانند دراین دنیا کسی نیست     
      چو تو گلرخ هم پیدا کسی نیست
نگویم من که دردنیا گلی نیست    
    اگرهست همچو تو زیبا کسی نیست


به زیر لب چرا داری تبـــــسم      
    ثواب دارد اگر کردی ترحم
چرا که خنده ای توست قاتل من    
     مبادا تا شوی قاتل به مردم

گرآیی نزدم آن شب ها چه می شد   
   به هم می گفتیم آن گب ها چه میشد
اگـر گاهی لبانم خشگ گردد        
مچیدم قند زان لبها چه  میشد


چگویم پیش  کس وصف کمالت 
  كه من  سوختم ازهجروصالت
مزن رویت دیگربا روی مهتاب  
    خجالت می کشد پیش جمالت

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

چي مي خواهم؟

حسن احسانی- پنجاب

چی می خواهی دراین دنیا ؟
کی هستی و چی کار باید بکنی ؟
پلان درازمدت خودت چیست؟
نیازهای تو چیست؟
راهت چقدر درست است؟
کی هارا باید همراه خودت داشته باشی؟؟
چی چیز هارا باید قربانی بدهی ؟
واقعیت اش را اگر بخواهم ابراز نمایم، نمیدانم که ازکجا شروع کنم زیرا اينها سوال های اند که جواب های آن را هم میتوان ساده گفت هم میتوان آنرا دشوارشمرد. دشواری سوال ها بنابر موقعیت های مختلفی است که انسان در آن قرار می گیرد و ساده گی آن به دلیل این است که ازجمله اصول زند گی انسان است و دانستن اصول برای انسان لازمی است و همچنان که ماوشما با واقعیت های زند گی دست وپنجه نرم می کنیم برای انسان فهم آن آسانتر می شود.
      «چی می خواهم؟» سواليست كه دراین دنیا برای تمام اشخاص خواه نخواه پیش آمده است چی تحصیل کرده چه بي سواد. چون ذات سوال ربطی به دانش انسان ندارد اما اگر بحث ازنحوه تحلیل آن شود باز سوال باسواد بودن وبی سواد بودن آن پیش می آید زیرا هرشخص بنابرآنچه که در دست دارد تحلیل می کند وبنابرآن قضاوت دارد و نسبت به تمام آنچه در اطرافش وجود دارد واشخاصی که ازنعمت علم برخوردار نیستند بیشتر تکیه به همکاری وکمک دیگران خصوصا آن اشخاص فهمیده می کند که در نزدیکی شان وجود دارد  اما هرکسی یگ نگاهی خاصی نسبت به زندگی و تحولات آن دارد که نقش بسیار بسزایي درتعیین شخصیت فرد دارد ما پیش ازاینکه بیاییم تحلیل دقیقتری نسبت به شخصیت اشخاص داشته باشیم می آییم نقش محیط و ماحول را درتعیین هدف وشخصیت  اشخاص درنظر میگیریم .
معمولا اشخاص درسه شرایط مختلف قرار میگیرند:
ادامه نوشته را در آدرس زير بخوانيد:
http://indo-afghan.blogspot.in/p/blog-page_25.html

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

نگاه بسته اي تدبير


حشمت الله "رجاء" "واعظ زاده

شبی ز دیدن تو سیـــــر میشوم اما
همان شبی که من پیـــر میشوم اما

کنار جــــــاده دل یخ زده وجود من
ز جستجوی تو دل گیــر میشوم اما

ز دل چه سود کشم نـالـه و فـریــاد
خودم سپرده ای تـقدیـر میشوم اما

دهــان بسته به دیــدار منتظر گردم
بدان که ناله شب گـیـــر میشوم اما

مپرس از دل تنها و حالت شب گیر
نشان و حلقه ای آن تیر میشوم اما

گمان مبــــر به زندانیم تو می بینی
به تار زلـف تو زنجیـر میشوم اما

نگاه خسته من آیت محبت هــاست
به جان دشمنی شمشیـر میشوم اما

هزار خــاطــره در ســر نـمی گنجد
شبی ز دیدن تو شیـــــر میشوم اما

بیا که فرصت دیـدار میشـــود آخــر
قسم به عشق زمینگیر میشوم اما

رجاء عاشق و بیچاره رفت از دنیا
نـگـــــاه بسته ای تدبیر میشوم اما

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

چشم به راه عشق

من،

دختر فريادستان شرق،
در صحراي برفين ستم زيسته و
سرخينه شير دل چشيده،
چشم به راه عشقم و
 گل ناز مهرباني.
تا سنگر سرد بحران را
سينه شكافته،
در بيكرانگي هستي
قدعلم  كنيم.


بهاره فرهمند-2011



  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

The Consumption based Economy is no Economy


Ahmad Shah Mobariz
         - Bangalore      


            All aspects of our universe are governed by some rules. The socio-economic aspect of human society being the bedrock and the most significant dimension of human life is not an exception of being based on some principles or governed by some rules. The difference between the rules of nature like gravity and the rules of society is that the former is static and scientifically proven, while the later is defined by human and changes through the ages. The rules of nature, precisely science are underlying in the very geneses of the phenomena which only need to be discovered, but the rules of politico-socio-economic interactions are dynamic in nature, which not only changes by time but also differs from society to society and country to country. This factor adds to the complicity of the matter. For instance let’s take the example of political systems. Monarchy system of government where the king and the royal family  was termed  as the symbol of unity of the state, while today most of the nations go for the democratic form of government where people at large plays the pivotal role in deciding the practices of the government for the betterment of their social life.
            Among the branches of social science economics is referred to as the king of social science. It is the deciding factor behind many social movements and phenomena.  Economics like any other social doctrines has passed through various phases and scholars and intellectuals in economics have propounded their own principles, which according to them would solve the problem and lead to the fulfillment of better social harmony and prosperity.  That is why we are not able to propose a single defined rule. Literally economics is taken from the Latin word economize which means efficiency in action and reduction of waste. In Arabic the word economics is termed as Eqtesad, which is taken from the root Qasd, meaning  intention or target and Eqtesad means reaching the target the faster, the better and with less cost.
            The literal meaning of the term economics reflects the very intention for which it has been coined. Simply we understand that economics means managing the resources in such a way which leads to efficiency and the achievement of social well being of every single individual of the society. We are all children of nature and creature of God almighty and justice must be made in distributing the resources. In the light of this literal meaning of the term scholars have given their definition and established the underlying principles. According to Adam Smith “economics is the production, distribution and consumption of wealth”. In today’s dominant Monetary-Market Economy the supply and demand is the governing rule of the system. The demand for commodities and supply of commodities, when viewed from a single unit, viz; firm point of view or precisely business point of view, bears in its very essence the magnitude of consumption. The bulk advertisement expenditure of the firms which builds a major part of cost of commodities is directed to channel demand and boost up consumption of products of business unit. The more the consumption the better the economic condition is perceived.
            All economic indices such as the GDP, PCI, inflation rate and stock market indices reflect the volume of consumption. Firms produce low quality products with lesser cost and lower price so that more people would be able to purchase. In this case naturally the life span of commodities would be less. Business strategies are planned in such a way that individuals should consume more number of commodities, false needs for products are promoted and promotional marketing strategies are designed in such a way that overall psychology of the society is directed towards crazy and mindless consumption, regardless of the revenue of the buyers. The other player of the system; the monetary or financial subsystem works hand in hand with production sector to supply money through loan to the consumers. The financial sector enslaves the consumers, for the consumers are overburdened with the interest and fall victim to the call of their lenders. This is how some nations are exploited by the so called developed countries who are the controller of both production and financial sectors. Wars are fought for the simple reason that the sophisticated war technologies produced by war industry firms must find consumption by prompting the governments to fight for better resources abroad, which at last fall in hand of other business players, rather than the governments.
            As students of business and economics we must question wither the system before our critical eyes, is compatible with the very noble purpose of the subject? It is clear that today’s business economics promotes consumption in large scale which leads to extinction of scarce resources for the benefit of few at the cost of deprivation of millions. Whereas the subject economics is meant to manage resources efficiently as a result of which the ideal sustainability is insured and all the children of nature is lead a prosperous and dignified life.
            Now that we understand that the consumption economics is no economy lets ponder and bring out our ideas as to how to manage our resources and how should the ideal economic system of our generation should be. Hopping that such great thinkers rise among us and propose the way out I end my article.
      

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

تظاهرات مردم و جريانات پشت پردهء اهانت به قرآن

اين روز ها از طريق شبكه هاي انترنتي و تلويزيون ها  مدام ميشنويم كه مردم كابل و بعضي جاهاي ديگر  در مقابل سوختاندن قرآن كه گفته ميشود توسط امريكايي ها يا نيروي ناتو صورت گرفته دست به تظاهرات ميزنند و هم يك كمپ امريكايي را تحت سنگ باران گرفته و تعطيل كرده و هم چنان سفارت امريكا نيز به اين مناسبت تعطيل شده است.  اين در حالي است كه گروه هاي مصلح نيز در بين گروه هاي مظاهره كننده در  بعضي جاها شامل بوده اند.
قضيه از جايي آغاز مي شود كه بنابر گزارش ها، گروهي از سربازان حين تخليه اوراق به درد ناخور و گزارش هاي سابقه و مقدار اوراق از قرآن را مي سوزانند. ولي كاركنان افغاني شامل درين تيم حين انتقال اوراق متوجه صفحات شده و ازين كار جلوگيري مي كنند. افغانهاي كه متوجه اين امر شدند ازين كار چنين برداشت نمودند كه گويا نيروهاي امريكايي به اصطلاح كافرعمدا دست به اهانت به اين كتاب مقدس زده اند. اين قضيه به برون از پايگاه منتقل مي شود و عليرغم پوزش فرمانده نيروهاي ناتو و شخص رئيس جمهور امريكا كار به جايي مي رسد كه چندين تن از تظاهرات كنندگان جان ز تن مي شويند. درين نبشته كوتاه سعي خواهم نمود اين قضيه را منتقدانه بررسي نمايم.
    شخصاً باوردارم كه كاري را كه نيروهاي امريكايي مرتكبش شده اند، نه عمدي بلكه سهوا بوده است. زيرا؛ نخست اينكه بي حرمتي به متون مقدس مردم در جامعه شديداً قبيلوي و سنتي مثل افغانستان كه در آن دين در واقع تعيين كننده هويت شان مي باشد كاري نيست كه بتواند در پيش برد اهداف اين نيروها كه همانا به وجود آوردن ثبات نسبي در كشور است، كمك كند. از طرف ديگر، اين نيروها ازين امر آگاه هستند كه چنين تجربه مي تواند بهانه ء باشد براي استفاده سوء مخالفين حضور اين نيروها در افغانستان. تجربه نشان داده است كه اگر بي حرمتي حتي اگر هزاران مايل دور صورت گرفته باشد، تب كه ازش خواسته است، دورترين نقاط كره را سوختانده است.  ثانياً؛ اين نيروها داراي چنان دورانديشي سياسي هستند كه بدانند چطور با امري مخالفت كنند و با آن بازي نمايند. درين شكي نيست كه نيروهاي آمريكايي با متون مقدس اسلامي سرسازش ندارند ولي اين امر بدين معني نيست كه آنها دست به چنين اقدام كودكانه و ساده لوحانه بزنند، زيرا اينها مسلماً مي دانند كه بهترين مبارزه با متون مقدس اسلامي همانا مبارزه سرد است.
    به اين نيز باورمندم كه زمينه درگرفتن چنين آتشي از مدتها قبل وجود داشته است و اين حادثه و حوادث ازين قبيل روزنه ايست براي خروج اين لاوا و تبيين بغض ها و كينه هاي تنيده شده در رگ رگ اين مردم ستمديده. هيچ افغاني نيست كه به صورت مستقيم و غير مستقيم از جنگ به اصطلاح ضد تروريزم جاري در افغانستان متاثر نشده باشد.  سيل چند ميليوني بي كاران در يك طرف و صدها تن از اراذل و اوباش ديگر  كه نواقص و نابساماني هاي فوق العاده مخرب اين اجتماع هستند در طرف ديگر دستاورد  ساليان متمادي قتل و كشتار جنگ ضد تروريسم هست، هيزم مناسبي براي شعله ورتر ساختن اين نوع حواث هستند.
    حوادث ازين قبيل هميشه فرصت هاي مناسبي براي استفاده سو از جانب گروههاي متخاصم دست مي دهند؛ فرصت هاي طلايي. بنابرين جايي شكي نيست كه گروههاي فرصت طلب مخالف دولت و ناتو هيزم كشان اين آتش هستند. اين يعني نيروهاي طالب، حكمتيار، حقاني، حلقات از درون رژيم وابسته به ايران و پاكستان بخش مهمي از كل سناريو جاري در كشور هست و به صورت مستقيم و غير مستقيم در آن دخيل هستند و در حال گرفتن ماهي از آب گل آلود مي باشند.
    اين قضيه درگرفت و هنوز ادامه داشته و شايد در كوتاه مدت ادامه يابد ولي يك چيز مسلم است كه عواقب ناشي ازين قضيه هر دور طرف را در شعله اش خواهد سوخت، خاصتاً بخش بزرگتر آتش اين شعله دامن مردم ملكي را  بيشتر ميگيرد. اين قضيه در گرفت ولي آنچه مردم مرتكبش شدند، به نظرم كودكانه تر و ساده لوحانه تر از طرف اول است. زيرا ناخواسته يك بار ديگر الهء شدند در دست گروههاي مرتجع مثل طالبان و حكمتيار و گماشتگان ديگر همسايه هاي فرصت طلب مان براي پيشبرد اهداف شوم شان.
    سخن پايان اين كه روشن بينان و خاصتاً جوانان تحصيل كرده به جاي اينكه با شور ناشي از جواني شان در اين نوع حوادث سهيم مي شوند، نقش بهتري را با منع مردم و اطرافيانش از شركت در اين حوادث و تظاهرات و با آگاه سازي از عواقب و دستان پنهان پشت قضيه، بازي نمايند. از طرف ديگر به نظرم بهترين راه جلوگير از تكرار چنين عكس العمل ها همانا نابودي زمينه ها و عوامل كه باعث چنين درگيري مي شود، هست. منظورم اين است كه دولت و نيروهاي ناتو بايد تمام تلاش شان را به خرج دهند تا با احساسات و عواطف مردم بازي ننمايند.
                                  محمد رضا احسان -  شهر پونه
   

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

چه سازم با كسي كه او مرا ديوانه مي خواند

چه سازم با كسي كه او مرا ديوانه مي خواند       
مرا از خويشتن دور و زدل بيگانه مي خواند
غزل هاي قشنگ پارسي را هديه اش كردم        
همه را آن كنار انداخته افسانه مي خواند
نه از بيراهه ها رفتم، نه از آن ره كه مي رفتم    
ولي ما را ز راه ديگري در خانه مي خواند
نه آب زندگاني خورده ام، نه تلخ و نه شيرين  
                        مرا يكدم سلامت گفته در پيمانه مي خواند
كجا ما كنج محراب پدر را سيرتر ديديم     
                   كه او ما را در آتش خانه و بت خانه مي خواند

                                               نجم الدين الهام

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

منافع ملی چیست؟

مجموع تدابیر یک دولت غرض دفاع ازمنافع ملت و یا دفاع از منافع مجموع اقوام اسکان آن کشور، اقدامیست درجهت تامین منافع ملی . بعضی دولت ها و سازمان های سیاسی با تحریف از مقوله منافع ملی در کاربرد فعالیت های روتین سیاسی خویش بمثابه وسیله ابزاری، غرض تامین منافع گروهی و قومی آنرا توجیه وقابل استفاده میدانند. حالانکه منافع ملی در اثر کار متداوم وهدفمند یک دولت واقعأ مردمی تامین شده واز آن در جهت بهبود وضعیت سیاسی ، نظامی ، اقتصادی و اجتماعی کشور استفاده موثر صورت میگیرد. تا اکنون هیچ تعریف دقیق ومشخص ازاین مقوله در دست نیست و هر دانشمند و صاحب نظر هم ، منافع ملی را در جغرافیای کشور خود مورد بررسی قرار داده وبنحوی ارزش های آنرا درجهت تامین منافع خطه مربوط توضیح نموده اند . نظریات مختلف دراین زمینه نشان دهنده آن است که منافع ملی درهرکشور نظر به مقتضیات آن در بُعد داخلی و خارجی تعریف بخصوص خویشرا پیدا میکند .

       آنچه ارتباط به کشور عزیز مان افغانستان میگیرد ، از دید این قلم مولفات اساسی مقوله منافع ملی را در بُعد داخلی میتوان چنین فهرست نمود :

- دفاع از تمامیت ارضی وحفظ استقلال کشور .

- تامین وحدت ملی .

- تامین عدالت اجتماعی و اقتصادی .

- مشارکت مردم در نظام .

- رشد و توسعه متوازن .

- دفاع ازتمامیت ارضی و حفظ استقلال:
دفاع از هرنوع حملات مسلحانه زمینی و هوائی دول خارجی ، حفظ ودفاع از سرحدات تعین شده بین المللی ، دفاع از تمامیت ارضی میباشد . به همین ترتیب داشتن حق خود ارادیت سیاسی ، اقتصادی ، کلتوری ، فرهنگی و تامین حقوق شهروندان مطابق قانون اساسی کشور ، شامل مقوله حفظ استقلال درجهت تامین منافع ملی کشور می باشد .

- تامین وحدت ملی :
افغانستان ازاقوام مختلف تشکیل گردیده است وهر قوم دارای فرهنگ ، کلتور وزبان علیحده ومشخص بخود میباشد . با گذشت زمان در نتیجه مراودات ، مناسبات اقتصادی ، اجتماعی ،فرهنگی و پیوند خونی ، این اقوام دارای یک گونه فرهنگ و کلتور مختلط و منافع مشترک شده اند. زمانیکه دولت جهت تامین منافع مشترک این اقوام توجه لازم نماید و ازمنافع ایشان بدون تعصب دفاع نماید ، دیگر مشکلی برای تامین وحدت ملی باقی نمی ماند وهمچنان دفاع ازاین منافع سر آغاز ایجاد ملت واحد نیز میباشد .

- تامین عدالت اجتماعی واقتصادی :
دراین مورد هم نظریات مختلف وجود دارد ولی بصورت ساده عدالت اجتماعی عبارت از توزیع عادلانه منابع طبعی میان اعضای جامعه میباشد واین مقوله زمانی با اهمیت وبا ارزش است که دربرگیرنده عدالت اقتصادی نیز باشد . "عدالت اقتصادی به‌منظور از بین بردن فقر مطلق و ایجاد توازن و تعادل نسبی اقتصادی بین اقشار اجتماعی برقرار می‌شود. در جامعه که عدالت اقتصادی برقرار نباشد، رفاه وجود نخواهد داشت" نظر به برداشت ازمتن جامعه ، صرف عدالت اجتماعی نمیتواند تامین کننده منافع ملی باشد ، مگر توام با عدالت اقتصادی. تطبیق یکسان قانون درجامعه رکن دیگر تامین عدالت اجتماعی واقتصادی است که درتامین منافع ملی ممد میباشد .

- مشارکت مردم در نظام :
در سیستم دولت ها و ساختار های سياسی جهان امروز، برگزاری انتخابات و گزينش افراد تخصصی و مورد اعتماد مردم از متداول‌ ترين اصول دموكراسی محسوب می ‌شود. بدين معنا كه آنچه كه موجب قوام و حافظ اين اصول میباشد ، مشاركت مردم است و اين حضور سياسی، با بارزترين مؤلفه انتخابات، يعنی حق رأی شهروندان همراه است. زیرا تا زمانیکه مردم خویشرا دراتخاذ تصامیم مربوط به سرنوشت ایشان نیابند ، خود را مکلف به اجرای آن نمیدانند. نباید از نیرو و اعتماد مردم صرف بخاطر کسب قدرت استفاده شود. دولت باید در اتخاذ تصامیم مهم کشور به ریفرندم وبازپرسی اقدام نماید . بنأ مشارکت مردم در نظام ، جز دیگر تامین منافع ملی کشور است .

- رشد و توسعه متوازن :
رشد وتوسعه متوازن مناسبات سیاسی ، اقتصادی ، کلتوری و فرهنگی جامعه یکی از شاخص های دیگر مولفه منافع ملی کشور میباشد . عدم رشد متوازن دریکی از بخش های فوق میتواند جامعه رابی ثبات ومنافع ملی را خدشه دار سازد .

     مولفات فوق ایجاب توضحیح بیشتری را دارند و دراینجا صرف به تعریف خلص و موجز آنها بسنده شده است .همچنان شاید فهرست فوق تکیمل نباشد و جهت تکمیل آن به پژوهش بیشتر نیاز داشته باشیم ، امید صاحب نظران مان دراین زمینه اقدامات عملی را مرعی دارند .قسمیکه دربالا تذکر دادیم منافع ملی در هر کشور تعریف بخصوص خویشرا می یابد وهر اقدامی که در راستای تامین منافع علیای کشور صورت بگیرد ، منافع ملی است . دراینجا دو مثال را درنظر میگیریم . همین اکنون حفظ تاسیسات وتامینات اتمی ایران ، اگرچه وضعیت امنیتی منطقه را به چالش کشانیده است ، ولی این اقدام حکومت ایران درجهت منافع ملی آن میباشد وهمچنان درصورتیکه زمین های بکروبایر صفحات شمال و جنوب غرب کشور از آب های دریای آمو و هریرود زراعتی گردد واز ریختن بیجای آب در کشورهای همسایه جلوگیری صورت گیرد ، این اقدام نیز در راستای تامین منافع ملی کشور میباشد . پس ابعاد وسیع منافع ملی را میتوان به صورت گسترده درکشورها رد یابی و تشخیص نمود .

     احزاب سیاسی ملی نیز درجهت تامین منافع ملی مسوولیت داشته و میتوانند نقش موثر در زمینه ادا نمایند. احزاب سیاسی ملی برعلاوه اینکه در روشن ساختن اذهان مردم غرض تامین منافع علیای کشور مسوولیت دارند ،میتوانند که از طریق مبارزات پارلمانی ، سازماندهی تظاهرات مسالمت آمیز، نقد عملکرد های حکومت که در مخالفت با منافع ملی قرار داشته باشد و ارائه طرح ها و نظریات به نحوی موثر باشند . متاسفانه در افغانستان اکثرأ احزاب سیاسی سمتی ، زبانی ، قومی و ایدئولوژیکی تاسیس گردیده و تعدادی محدودی اند که بربنیاد منافع ملی فعالیت نموده و بادرک از نیازمندی های جامعه ، تولید اندیشه کرده وآنرا در جامعه منطبق مینمایند . در شرایط کنونی که هرلحظه امکان بحرانی شدن وضعیت سیاسی و نظامی کشور افزایش می یابد ، احزاب ایدئولوژیک نمیتوانند درتامین منافع ملی ممد باشند زیرا با تحمیل یک ایدئولوژی خاص بر سیستم مناسبات سیاسی واجتماعی، جامعه را منقسم به گروپ های مختلف و متضاد نموده و حل تضاد های اجتماعی را از طریق مسالمت آمیز بمشکل مواجه مینماید .

تامین منافع ملی دربُعد خارجی :

     "مفهوم منافع ملی در سیاست خارجی کشورها بعد از جنگ دوم جهانی تحت تاثیر آموزه های مکتب واقعگرایی مورد توجه قرار گرفت . هانس جی مورگانتا یکی از بزرگترین نظریه پردازان روابط بین المللی، نظریه واقعگرایی سیاست های بین المللی را بر مبنای مفهوم منافع ملی بنا نهاد. مورگانتا منافع ملی را ازآن بخش منافعی تلقی می کند که دولتها در یک برهه زمانی خاص و در پرتو شرایط سیاسی و فرهنگی و اقتصادی ، سیاست خارجی خود را بر مبنای آن تنظیم می کنند و در روابط خود با سایر کشورها در پی تحقق آن هستند". اشتراک فعال کشورها درحل مسایل جهان شمول وهمکاریهای بین المللی ومنطقوی به اعتبار آن می افزاید. منافع ملی کشور ما در همزیستی مسالمت آمیز وهمگرائی وهمکاری با جامعه بین المللی بر اساس اصول احترام به حاکمیت وتساوی حقوق تآمین شده میتواند .

     دولت ها برای اعمال قدرت وتامین منافع ملی خود همواره از راها و روشهای مختلف به منظور تقویت سیاست خارجی خویش استفاده نموده اند . اقدامات و اجراات دولت غرض حفظ وبلند بردن اتوریته کشور مبنی بر امضای کنوانسیون ها و قرارداد های اقتصادی ،سیاسی ، کلتوری، علمی و فرهنگی وقرارداد های نظامی جهت تسیلح ، تجهیز ، رشد وانکشاف سطح مهارت های محاربوی قوای مسلح کشور، دربرگیرنده منافع علیای کشور مستقل ما میباشد . پشتیبانی از سیاست بیطرفی مثبت و فعال خارجی غرض تامین مناسبات دوستانه مبتنی برهمکاری های دوجانبه وچند جانبه با همسایگان و سایر کشور های علاقمند ، رکن دیگر حفظ منافع ملی افغانستان در شرایط کنونی وضع بین المللی میباشد .

     منافع ملی ومصالح علیای کشور یعنی آزادی واستقلال ، حاکمیت ملی ، وحدت و همبستگی ملی ، امنیت ملی ، رفاه وآسایش مردم ازما میطلبد تا بمثابه انسان های روشن ضمیر و وطندوست تمام کدورت ها را کنار گذاشته درجهت تحقق این مقوله یعنی تامین منافع ملی ، توجه خویشرا مبذول داریم .

محمد ابراهيم اسكندري

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

بنياد گرايي و افغانستان

مهدی اسلمی - شهر آلله آباد
گاهي شور و شوق زندگي كردن و خدمت كردن دنياي ما انسانها را مي لرزاند و انرژي مي دهد  ، گاهي مي خواهيم همه نابساماني ها را دور زنيم ، گاهي دل كوچك و پر مهر ما آرزوها و اميدها را پرورش و آب مي دهند ، زماني است كه مي خواهيم احساس غرور كنيم و زماني است كه مي خواهيم زندگي را از سر بگيريم و دل ها را از نو تعمير كنيم ، افكار تلخ را برچينيم ، تعصب را دامن بركنيم ، كينه ها را از سينه ها چيده و عشق بكاريم . خصومت ها ، كشمكش ها ، بي عدالتي ها ، زورگويي ها ، و سياست هاي غير انساني را كه يك عمر و يك تاريخ پر از رنج و شكسته گي ها ايجاد نموده ، اينك بايد كمر و ستون بشكنيم .  ستون هاي كه در مقابل شقاوت ها و سنگ دلان سر خم نموده و شوريده و سنگريزه شده ، اشك هاي كه زمين را آبگير و آسمان ها را گريانيده ، پهلواني هاي كه فجايع آفريده اند ، اينك بايد مرحم شوند و دستان من وشما براي نوازشش نياز است ! در اين نوشته خواسته ام نگرشی روي موضوع بنياد گرايي به عنوان عامل فعال در جامعه ما داشته باشم و طي چند نوشته اي نقش و تاثير گذاري اين مورد را در سياست ها  و ايدولوژي ها منطقوي و فرا منطقوي  با شما در ميان بگذارم.  شكل تئوريك اين نوشته شامل معرفي مختصر بنيادگرايي و ارتباط آن با جهان اسلام و بعد تاثير پذيري كشور ما را در بر خواهد گرفت.     
اصولاً انسان منطقي در چوكات هاي منظم و متعادل، زندگي اش را چهره و سيما مي بخشد و هيچگاهي جهت گيري هاي بي اساس و غير ضروري را نمي پذيرد. همينكه از انساني بگذريم و جامعه اي خلق كنيم كه اصول، اساس و نظرياتش مبتني بر تقابل و اختلاف و بدبيني و تفسير هاي تحت الفظي در بسا موارد باشد خوب خواهد بود كه اندكي روي موضوع بنيادگرايي تأمل كنيم.
از بنياد گرايي چنين گفته اند : بنيادگرايي به معناي سرسختي در مذهب و جهان بيني است كه هدف آن پيشبرد انديشه و تفكر بر بنياد ريشه هاي اوليه دين و ايدئولوژي است و يا هم چندين برداشت از تفكر و عمل ديني ، از طريق تفسير تحت الفظي متون ديني همانند انجيل يا قرآن شريف و يا گاهي نهضت هاي  ضد مدرنيست رادر اديان گوناگون شامل مي شود.
 بنيادگرايي در اسلام يعني پابندي به اصول و عقايد اسلام تلقي شده كه بنياد گذار آن سيد جمال الدين اسد ابادي و بعد جنبش اخوان المسلمين مصر. از اينكه  ياداوري پيشينه تاريخي و تحليل كامل بنيادگرايي كار دشوار و وقت گير و خارج از تحمل مي گردد لذا تا اينجا بسنده می کنم و اما ...بنيادگرايي در مورد و موضع يكتعداد مسلمين به چه معني است؟ سخن غرب تا چه حد در موضع گيري با گروهي از مسلمين درست و اهداف شان در اين زمينه چي است؟
شايد همه ما با جنگ رواني آشنا باشيم و از پيامد هايش باخبر. ما بيشتر از هر زماني و هر كشوري سياست هاي جنك نرم را در آغوش گرفته ايم و بنيادگرايي هم يكي از آن تكتيك هاي است كه عليه جهان اسلام استقاده مي شود.  بنياد گرايي اسلامي در برداشت غربي خود مفهوم تقابل با نظام سكولاري و جاگزين كردن نظام اسلامي به خود ميگيرد كه بعضي ها اين را تا سرحد اختلافات شديد و حتی تروريزم اسلامي تلقي ميكنند.  در پديده طالبان و القاعده  نوعي ديگر بنياد گرایي نهقته است كه توسط بيگانگان و دستهاي سياسي دنبال مي شود براي مقاصد سياسي خودشان زير چتر اسلام ...و بيشتر هدف سوء استفاده از مذهب و عقايد مردم است. چنانچه افغانستان مركز بنيادگرايي اسلامي در جريان جنگ سرد و پيروزي سازمان اطلاعاتي امريكا در مقابل روسيه مبدل شد. قرار گفته اي "برژنسكي مشاور امنيت ملي امريكا "  - بنياد گرايي اسلامي اولين متحد ما در مبارزه با كمونيسم-...
در همين حال اگر نگاهي به درد دل  جمعيت انقلابي زنان افغانستان داشته باشيم .." از نظرما بنيادگرايي اسلامي صاف وساده عبارت است از: وابستگي به قدرت هاي خارجي، ارتجاع، تروريزم ، جهالت ،زن ستيزي، ضد دموكراسي و هيروئين سالاري."
  گذشته از آن ميبينيم كه افراط و تفريط ، اغراق و غلو ، تفرقه ونفاق، جهل و منطق ساده ، بسته و پيوسته به طبقه اي است كه بر مي خزند و شعار مي دهند و مي دانند يكعده اي است كه حرفشان را مي شنوند. اينها كساني اند که رشته اي هدايتگري را بر عهده دارند. آخر سادگي به چه اندازه؟... تا كجا ها با استحمار اين گروه قدم زنيم و تا چه وقت  بايد لبيك گفت؟... راست گفته است كه هدايت و دعوت كار عاشقان است نه كاسبان ... و كسي كه خود آزاده نيست چگونه به ازاده گي كه اسلام به آن اشاره نموده  دعوت دهد . بدينسان ارتباط چنين حلقات با ساير دست هاي مقصد گرا باعث شده كه ما خيلي مشتركات مذهبي خود را از دست دهيم .... و در ضمن اينكه اختلافات انديشه به وجود اورده همچنان ويروس نفاق و تفرقه را در درون و برون پرورش مي دهند ... با توجه به سناريوي تضاد تمدن ها و جنگ روي مدنيت، آيا ما مسئولانه و با سنجش و تحليل درست وارد مبارزات ضد مذهبي و ضد اسلامي  مي شويم يا كه كارمان از روي احساسات بيجا و عقده هاي كه منشاء توجيه پذير ندارند يا ادعاهاي بي جاست؟... كشور هاي عربي و ايران مثال اصلي ما را اشكار ميسازند چنانكه آنان طوريكه ستون هاي اسلام را گذاشتند و برايش قدرت بخشيدند به همان ميزان با استعداد و توانايي منطقي شان به ويراني و نابودي قدرت و اقتدار خود و جهان اسلام پيشروي دارند. آيا مضمون و موضع جالب تر ازپخش و گسترش  بي رحمي ، بي عدالتي و ناقصي  و آب دادن و پرورش دادن ريشه هاي نفاق و بدبختي ميان مسلمين نمي يابند؟
امروز مسلماني ميايد مسلماني را مي كشد با توجيه غلطي كه در رگ رگش تزريق شده ، امروز مسلمان تحت تاثير غرب سخن ميگويد وسياست ميكند...امروز در تشريح و تفهيم مشكل داريم و برتري نژادي و اتنيكي را ميپذيريم و نسبت به عواقب اش نمي انديشيم...  امروز از خود ما براي نابودي خود ما استفاده ميشود . چرا ؟ و تا كي؟  جوابش چي ميتواند باشد؟... خوب خواهد بود اگر تاريخ كشورمان را بررسي كنيم و رژيم هاي سياسي و ايدئولوژيك را كه تجربه نموديم مطالعه كنيم و علل رشد و سقوط هر يك را بيابيم و كارنامه هاي خوبشان را ياد آوري .
 در خاتمه من تمام زد و بندهاي سياسي كه منجر به ويراني زيربناهاي كشورم گرديده را محكوم نموده و دليلش را كوتاه فكري متنفذين و عالمان و ساير دستان ذيدخل ميدانم . من اشك هاي هموطنانم ، و وضيعت در هم شكسته امنيتي و اقتصادي و رفاهي كشورم را وابسته به دستاني ميبنيم كه لباس افغاني به تن داشته و سخن و عملش بوي همسايگي داشته . من افراط  و تبعيت بي سر وپا را يكي از عوامل  بدبختي ها ميدانم .... شما چي؟...

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

با فساد پيروز مي شوند

 
650 ميليون هندي در فضاي باز خلوت مي كنند و بيشتر از 250 ميليون ديگر مجبور به آشاميدن آب چركين مي شوند؛ اين يك تصادف نيست. نمي شود دليل كشته شدن 1000 نفر در تصادف هاي روزانه به خاطر خرابي سركها و ابتلاي همين تعداد ديگر در روز به بيماري TB را به گردن تقدير انداخت. هند بيشترين تعداد فقير، گرسنه، بيماران رواني و خودكشي را در سراسر جهان دارد؛ اين سرنوشت اين توده ها نيست! اين امريست كه طبقه حاكم تلاش ننموده است تا آنرا تغيير دهد. گويا اينكه خود عمداً خواسته است تا كشور را در چنين دامي بياندازد. دليل اينكه فساد بخشي از دي.اين.اي (DNA) ما شده است اين است كه آنها، سياستمداران و بوروكراتها، اين را سيستماتيك و نهادينه ساخته اند. در حاليكه ديگران روي جاده ها بر سر ضايعات و اشغال نزاع مي كنند، فساد تاخت وتاز اين سياستمداران را تسريع مي سازد.
در سال 2005 فليك سيريانا (Flick Syriana)، نفت فروش ايالت تكزاس، فساد را چنين تعريف نمود: " دخالت بي جا و ناخواسته دول در شكل مقررات در فعاليت هاي شايستهء بازار". اين امر ديگر حتي در آمريكا درست نيست. در هندوستان، فساد عبارت است از تعدي دولت در زندگي توده ها به خاطر نداشتن مقررات است. براي سياستمداران هند، فساد فرصت مي دهد، تا آنها خود را به عنوان، باباي ملت، جا بزنند زيرا تمامي نهادها پوسيده و فروريخته هستند. اين بازهم يك انتخاب هست.
بناً وقتي يك فرد مسن نمي تواند حقوق بازنشستگي خود را دريابد، او بايد پيش نماينده محل رفته وعذر نمايد. وقتي والدين يك قرباني تجاوز در درج يك شكايت نامه ناكام مي مانند، آنها بايد پيش نماينده شوراي ولايتي عذر كنند.
وقتي گروهي از قريه جات به خاطر حوادث طبيعي نتوانند قرض هاي شان را بپردازند، از عضو پارلمان بايد براي كمك درخواست كنند و سپس در اغلب موارد، تنها يك تماس تيليفوني چاره ساز مي شود. به اينصورت، قربانيان، فاميل شان و حتي تمام طايفه به خاطر تامين آن چيزي كه در قانون اساسي به عنوان حقوق شان قيد شده است، مرهون احسان اين سياستمداران مي مانند. اما اين سياستمداران، اقدامي به اصلاح سيستم نمي نمايند، به خاطري كه اگر سيستم درست كار كند، ديگر خدايي شان به دردي نمي خورد. بناً، هيچ كسي از بازسازي نيروهاي امنيتي صحبت نمي كند. در برنامه كاري هيچ حزبي، از تغييرات و بازسازي اداري حرفي نيست و هيچ كسي نمي خواهد كه ادارات محلي را مضبوط بسازد. آنها نمي خواهند فساد را به پايان برسانند زيرا اين پديده به آنها در تامين مالي انتخابات و خريد حمايت بيشتر ياري مي كند.
    بدون دليل نيست كه هيچ انتخاباتي در هند- محلي، ملي و ايالتي- هم چنان شبيه هم اند. آنها هميشه وعده برق، آب و سرك را مي دهند كه دغدغه شهردار بايد باشد. اين ملايمت ها به مردم نه به عنوان حق مسلم شان، بل به عنوان احسان و مرحمت وعده داده مي شوند كه بايد در شكل راي به آنها باز گردانده شود. پاسخ اين مرحمت ها و احسان ها داده مي شود زيرا بر اساس محاسبات دقيق رياضيكي بر مبناي كاست و طايفه ارائه شده بودند.
اناتل ليوين در كتاب اش به نام "پاكستان؛ مملكت دشوار" يادآور مي شود كه چطور پاكستان هنوز هم به واسطه " فرهنگ مسلط وفاداري به فاميل، طايفه و مذهب" اداره مي شود. به نظر وي احزاب سياسي پاكستان" دسته از مالكين، رئوس طوايف و باداران شهري هستند كه حمايت دولت را براي خويش و براي پيروان خويش حفظ نموده و به افراد قبيلوي خاص و خانواده هاي خاص متعهد و وفادار هستند". آيا اين امر براي هند نيز درست نيست؟ چگونه مي توانيم سياستمداران فاسد و رهبران مافيا را كه حتي بعضاً از زندان راي جمع مي كنند، شرح حال كرد؟ بناً وقتي BJP[i] (حزب مردم هند) در همين هفته[ii] در به روي بابوسينگ كوش وها [iii]كه به واسطه وزير اعظم اوتر پراديش، ماياوتي[iv]، اخراج گرديده بود، باز كرد، هدف اش جذب آراي بعضي كاست ها بود كه به هر حال به بابوسينگ راي مي دادند[v]. اگر BJP اين كار را نمي كرد، بعضي از احزاب ديگر اين كار را مي نمودند. تمام 17 وزير [vi]ديگر كه به واسطه ماياوتي اخراج شده بودند، در احزاب ديگر جذب شده اند.
درين فرهنگ نيمه فيودالي، فساد مسئله يي نيست. سرمايه هاي رو به رشد سياستمداران نيز مسئله نيست. مردم به آناني راي مي دهند كه به آنها سرك، آب و برق بدهند. فساد شيوه سياستمداران هند براي تجديد ايمان به دموكراسي است.

نوشتهء شوبها سكسينا
منبع: تايمز آف اينديا
ترجمه: فرشاد بنيادي


[i]  Bharatia Janta Party
[ii]  منظور تاريخ ماه دسامبراست.
[iii]  Babu Singh Kushwaha: بابو سينگ يكي از وزراي سابق كابينه ماياوتي بود كه به اتهام فساد در ماه نوامبر اخراج گرديد.
[iv]  Mayawati
 [v]  نظر به احصائيه ها، ساحه نفوذ بابو در حدود 100مزكز انتخاباتي ايالت اوتر پراديش و آنهم  بين اصناف عقب مانده (ther Backward Classes) گسترده است.
[vi]  مايا وتي در اواخر سال 2011 حدود 17 وزير كابينه اش را اخراج كرد زيرا آنها متهم به رشوه ستاني شده بودند.


  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS