RSS

بنياد گرايي و افغانستان

مهدی اسلمی - شهر آلله آباد
گاهي شور و شوق زندگي كردن و خدمت كردن دنياي ما انسانها را مي لرزاند و انرژي مي دهد  ، گاهي مي خواهيم همه نابساماني ها را دور زنيم ، گاهي دل كوچك و پر مهر ما آرزوها و اميدها را پرورش و آب مي دهند ، زماني است كه مي خواهيم احساس غرور كنيم و زماني است كه مي خواهيم زندگي را از سر بگيريم و دل ها را از نو تعمير كنيم ، افكار تلخ را برچينيم ، تعصب را دامن بركنيم ، كينه ها را از سينه ها چيده و عشق بكاريم . خصومت ها ، كشمكش ها ، بي عدالتي ها ، زورگويي ها ، و سياست هاي غير انساني را كه يك عمر و يك تاريخ پر از رنج و شكسته گي ها ايجاد نموده ، اينك بايد كمر و ستون بشكنيم .  ستون هاي كه در مقابل شقاوت ها و سنگ دلان سر خم نموده و شوريده و سنگريزه شده ، اشك هاي كه زمين را آبگير و آسمان ها را گريانيده ، پهلواني هاي كه فجايع آفريده اند ، اينك بايد مرحم شوند و دستان من وشما براي نوازشش نياز است ! در اين نوشته خواسته ام نگرشی روي موضوع بنياد گرايي به عنوان عامل فعال در جامعه ما داشته باشم و طي چند نوشته اي نقش و تاثير گذاري اين مورد را در سياست ها  و ايدولوژي ها منطقوي و فرا منطقوي  با شما در ميان بگذارم.  شكل تئوريك اين نوشته شامل معرفي مختصر بنيادگرايي و ارتباط آن با جهان اسلام و بعد تاثير پذيري كشور ما را در بر خواهد گرفت.     
اصولاً انسان منطقي در چوكات هاي منظم و متعادل، زندگي اش را چهره و سيما مي بخشد و هيچگاهي جهت گيري هاي بي اساس و غير ضروري را نمي پذيرد. همينكه از انساني بگذريم و جامعه اي خلق كنيم كه اصول، اساس و نظرياتش مبتني بر تقابل و اختلاف و بدبيني و تفسير هاي تحت الفظي در بسا موارد باشد خوب خواهد بود كه اندكي روي موضوع بنيادگرايي تأمل كنيم.
از بنياد گرايي چنين گفته اند : بنيادگرايي به معناي سرسختي در مذهب و جهان بيني است كه هدف آن پيشبرد انديشه و تفكر بر بنياد ريشه هاي اوليه دين و ايدئولوژي است و يا هم چندين برداشت از تفكر و عمل ديني ، از طريق تفسير تحت الفظي متون ديني همانند انجيل يا قرآن شريف و يا گاهي نهضت هاي  ضد مدرنيست رادر اديان گوناگون شامل مي شود.
 بنيادگرايي در اسلام يعني پابندي به اصول و عقايد اسلام تلقي شده كه بنياد گذار آن سيد جمال الدين اسد ابادي و بعد جنبش اخوان المسلمين مصر. از اينكه  ياداوري پيشينه تاريخي و تحليل كامل بنيادگرايي كار دشوار و وقت گير و خارج از تحمل مي گردد لذا تا اينجا بسنده می کنم و اما ...بنيادگرايي در مورد و موضع يكتعداد مسلمين به چه معني است؟ سخن غرب تا چه حد در موضع گيري با گروهي از مسلمين درست و اهداف شان در اين زمينه چي است؟
شايد همه ما با جنگ رواني آشنا باشيم و از پيامد هايش باخبر. ما بيشتر از هر زماني و هر كشوري سياست هاي جنك نرم را در آغوش گرفته ايم و بنيادگرايي هم يكي از آن تكتيك هاي است كه عليه جهان اسلام استقاده مي شود.  بنياد گرايي اسلامي در برداشت غربي خود مفهوم تقابل با نظام سكولاري و جاگزين كردن نظام اسلامي به خود ميگيرد كه بعضي ها اين را تا سرحد اختلافات شديد و حتی تروريزم اسلامي تلقي ميكنند.  در پديده طالبان و القاعده  نوعي ديگر بنياد گرایي نهقته است كه توسط بيگانگان و دستهاي سياسي دنبال مي شود براي مقاصد سياسي خودشان زير چتر اسلام ...و بيشتر هدف سوء استفاده از مذهب و عقايد مردم است. چنانچه افغانستان مركز بنيادگرايي اسلامي در جريان جنگ سرد و پيروزي سازمان اطلاعاتي امريكا در مقابل روسيه مبدل شد. قرار گفته اي "برژنسكي مشاور امنيت ملي امريكا "  - بنياد گرايي اسلامي اولين متحد ما در مبارزه با كمونيسم-...
در همين حال اگر نگاهي به درد دل  جمعيت انقلابي زنان افغانستان داشته باشيم .." از نظرما بنيادگرايي اسلامي صاف وساده عبارت است از: وابستگي به قدرت هاي خارجي، ارتجاع، تروريزم ، جهالت ،زن ستيزي، ضد دموكراسي و هيروئين سالاري."
  گذشته از آن ميبينيم كه افراط و تفريط ، اغراق و غلو ، تفرقه ونفاق، جهل و منطق ساده ، بسته و پيوسته به طبقه اي است كه بر مي خزند و شعار مي دهند و مي دانند يكعده اي است كه حرفشان را مي شنوند. اينها كساني اند که رشته اي هدايتگري را بر عهده دارند. آخر سادگي به چه اندازه؟... تا كجا ها با استحمار اين گروه قدم زنيم و تا چه وقت  بايد لبيك گفت؟... راست گفته است كه هدايت و دعوت كار عاشقان است نه كاسبان ... و كسي كه خود آزاده نيست چگونه به ازاده گي كه اسلام به آن اشاره نموده  دعوت دهد . بدينسان ارتباط چنين حلقات با ساير دست هاي مقصد گرا باعث شده كه ما خيلي مشتركات مذهبي خود را از دست دهيم .... و در ضمن اينكه اختلافات انديشه به وجود اورده همچنان ويروس نفاق و تفرقه را در درون و برون پرورش مي دهند ... با توجه به سناريوي تضاد تمدن ها و جنگ روي مدنيت، آيا ما مسئولانه و با سنجش و تحليل درست وارد مبارزات ضد مذهبي و ضد اسلامي  مي شويم يا كه كارمان از روي احساسات بيجا و عقده هاي كه منشاء توجيه پذير ندارند يا ادعاهاي بي جاست؟... كشور هاي عربي و ايران مثال اصلي ما را اشكار ميسازند چنانكه آنان طوريكه ستون هاي اسلام را گذاشتند و برايش قدرت بخشيدند به همان ميزان با استعداد و توانايي منطقي شان به ويراني و نابودي قدرت و اقتدار خود و جهان اسلام پيشروي دارند. آيا مضمون و موضع جالب تر ازپخش و گسترش  بي رحمي ، بي عدالتي و ناقصي  و آب دادن و پرورش دادن ريشه هاي نفاق و بدبختي ميان مسلمين نمي يابند؟
امروز مسلماني ميايد مسلماني را مي كشد با توجيه غلطي كه در رگ رگش تزريق شده ، امروز مسلمان تحت تاثير غرب سخن ميگويد وسياست ميكند...امروز در تشريح و تفهيم مشكل داريم و برتري نژادي و اتنيكي را ميپذيريم و نسبت به عواقب اش نمي انديشيم...  امروز از خود ما براي نابودي خود ما استفاده ميشود . چرا ؟ و تا كي؟  جوابش چي ميتواند باشد؟... خوب خواهد بود اگر تاريخ كشورمان را بررسي كنيم و رژيم هاي سياسي و ايدئولوژيك را كه تجربه نموديم مطالعه كنيم و علل رشد و سقوط هر يك را بيابيم و كارنامه هاي خوبشان را ياد آوري .
 در خاتمه من تمام زد و بندهاي سياسي كه منجر به ويراني زيربناهاي كشورم گرديده را محكوم نموده و دليلش را كوتاه فكري متنفذين و عالمان و ساير دستان ذيدخل ميدانم . من اشك هاي هموطنانم ، و وضيعت در هم شكسته امنيتي و اقتصادي و رفاهي كشورم را وابسته به دستاني ميبنيم كه لباس افغاني به تن داشته و سخن و عملش بوي همسايگي داشته . من افراط  و تبعيت بي سر وپا را يكي از عوامل  بدبختي ها ميدانم .... شما چي؟...

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

1 comments:

فرشاد بنيادي said...

درود مهدي عزيز.
قسمت مقدمه مقاله ات بسيار روان و سليس بود و به دلم چنگ زد. ولي به نظرم تعريفي كه از بنيادگرايي ارائه داده اي قابل مكث است. در قسمت مقاله ات بنيادگرايي اسلامي را چنين معرفي نموده اي: " پابندي به اصول و عقايد اسلامي". چنين تعريفي غير مستقيم دال براين امر است كه تمام مسلمانان بيناگرا هستند. تعريف كه اكثر آگاهان به آن اجماع نظر دارند مي گويد كه بنيادگرايي عبارت باور به مسايل جزمي و ارتجاعي كه مدعيست تا ابد درست بوده و در هر زمان و مكاني بايد تطبيق گردد. هيچ تجديد نظري درين خصوص لازم نيست.بااين نوع برداشت از دين بطور كل با تمام سازه ها و دستاوردهاي علمي مخالفت مي ورزد. درك شان از مسايل شديدا مبتني است بر ايمان و نه بر منطق و بناء جايي كه پاي منطق شان بلنگد، به خشونت دست مي يازند. به قول يكي از نويسندگان نشريه پيام زن:"عده‌ای‌ بنیادگرا را فردی‌ میدانند كه‌ حاضر نیست‌ همپای‌ الزامات‌ زمان‌ و مكان‌ كه‌ در آن‌ بسر میبرد خود را تغییر دهد و در عوض‌ از خدا متوقع‌ است‌ كه‌ اشیا و پدیده‌ها را برایش‌ تغییر دهد".
موفق و سبز باشي.

Post a Comment