![]() |
| مهدي فروغ- شهر ويشاكاپتنام |
چگونه یک الگوي فکری شکل می گیرد؟
در جامعهء که ما زندگی می کنیم و تحت نظام که ما زندگی می کنیم، با انسان های که سروکار داریم؛ فکر می کنم که اهمیت دانستن این مطلب خیلی زیاد است.
زندگی ما خیلی متاثر از این ها است و معمولا ما در زندگی مان خیلی الگو ها را پیروی می کنیم که زندگی ما در قالب آن شکل می گیرد. در اینجا می توان از دو نوع الگو یادآوری کرد. یکی الگو یا نمونه که ما به شکل آگاهانه آن را پیروی می کنیم و آنرا نمونه برای خود قرار می دهیم که بعداً زندگی ما نیز در مسیر پیروی از همین الگو ها شکل می گیرد.
دوم اینکه ما اکثرا نمی دانیم که چرا کاری را انجام می دهیم؟ چرا حرفی را بیان می کنیم؟ چرا از کسی پیروی می کنیم؟ بالاخره تعداد زیاد از این کار ها وجود دارند که ما بدون داشتن علم، آگاهی و دانستن دلیل آنها به آنها می پردازیم و آن ها را الگو زندگی خود قرار می دهیم و از آن به عنوان سرمشق استفاده می کنیم.
امروز این حرف نیز کاملا به اثبات رسیده که همه دستاورد های زندگی مان همان چیزهای است که ما می خواهیم و به آن فکر می کنیم وعمل می کنیم. از طرف دیگر اکثراً عمل ما متاثر از الگوهای که ما در زندگی خود، برای مان شکل می دهیم می باشد.
پس دانستن موضوع الگو یا نمونه، مساله پر اهمیت در زندگی ما است. از طرف دیگر مدیران سیاسی کشور هم در قضایا از این الگو ها زیاد استفاده می کنند و ما اکثرا نمیدانیم که آیا الگويي را که توسط مدیران سیاسی، اجتماعی، اقتصادی... به کار برده می شود در زمان فعلی ما صحت دارد یا نه؟ و یا هم این واقعیت عینی است یا نه؟ یا فقط برای ما بیان شده یا چیزي است که در اطراف ما اتفاق می افتد و مردم یکی دیگر را با آن می ترسانند.
اينها همه نکات هستند که باید حداقل هر فرد ما در خلوت مان به پاسخ آنها بپردازیم. درين زمینه دانشمندان تجربهء را انجام داده اند که شما را به خواندن آن دعوت می کنم. خیلی چیزها را آدم می تواند از آن ياد بگیرد.
دانشمندان 5 میمون را در قفسی قرار دادند و در وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان کیله را گذاشتند.هر زماني که میمونی بالای نردبان می رفت دانشمندان به روی میمون های دیگر آب سرد می پاشید.پس از مدتی، هر وقتی که میمونی بالای نردبان می رفت سایرین او را کتک می زدند. چون اين عمل او را باعث ریختن آب سرشان می پنداشتند و بعد از مدتی هیچ میمونی به خود این جرئت را نمی داد که از نردبان بالا برود. بعداً دانشمندان یکی از میمون ها را عوض نمود، زمانی که دوباره کیله را بالای نردبان گذاشت میمون که جدیدا آمده بود از نردبان بالا رفت و بقیه او را کتک زدند. بعد از تکرار چند بار، میمون جدید فهمید که بالا رفتن از نردبان باعث کتک زدن اش می شود. بعداً دانشمندان میمون دومی را عوض نمودند. باز حادثه میمون اولی بالایش تکرار شد. به همین ترتیب دانشمندان میمون سومی، چهارمی، و پنجمی را عوض نمودند. بعد از این پروسه از میمون های که بالای شان آب سرد ریخته شده بود. میمونی باقی نماند ولی باز هم اگر میمونی بالای نردبان می رفت کتک می خورد.
اگر امکان این می بود که از میمون ها پرسیده شود چرا کتک می زنید، چي مي گفتند؟آنها احتمالاً مي گفتند كه این چیزيست که در اطراف ما اتفاق می افتد یا این رسم این مکان است.
این کار برای میمون ها به یک الگو تبدیل شده بود که اگر میمونی بالای نردبان برود، باید کتک بخورد. ولی آنها دلیلي برای انجام کار شان نداشتند و نمی دانستند.
عین واقعیت را ما در زندگی خود نیز زیاد مشاهده می کنیم و ما باید به کشف آنها پرداخته و آنها را از خود دور کنیم تا دیگر ترسي برای انجام کاری در ما باقی نماند. یا به شکل نااگاهانه از چیزی یا کاری پیروی نکنیم و دلیل ما به خاطر کاري که انجام می دهیم این نباشد که این چیزی است که در اطراف من اتفاق می افتد. من در اول یادآوری کردم که تاثیر اجتماع، کشور، نظام و انسانهایي که با آنها سروکار داریم بالای ما زیاد است (مانند حادثه میمون) که بعداً کاری را که حتی دلیل اش را نمی دانیم ولی بخاطریکه چیزی است که در اطراف ما اتفاق می افتد، انجام مي دهیم. کوشش کنیم کاری را که انجام میدهیم استوار بر دریافتی و آگاهی يي باشد.
پس الگو خود را اگاهانه انتخاب کنیم تا موفق باشیم.
مهدي فروغ







0 comments:
Post a Comment