RSS

خوان بدبختی


محمد حكيم عرفان
چه شد بار دیگر ای هموطن قلبم طپید اینجا  
چرا آه تورا گوش من از نزدیک شنید اینجا
بدیدم چشم پر اشکت ، روان شد اشک از چشمم
نگاهت تیر آتش بود که بر قلبم خلید اینجا
درین سردی چرا خونابه از کفش تو می ریزد؟
بمیرد چشم صدرنگی، که کرد سرخ و سفید اینجا
بیا ای دوست بنگر خانه ای ما صد سوراخ دارد
هزاران چشم امید می شود، پس ناامید اینجا
یکی از درد می نالید، دیگر با خود می خندید
یکی از ناز می رقصید یکی درد می کشید اینجا
یکی مشتاق آن  بود تا که زرین کفشی را بوصد
یتیمان گرد هم خوابیده بود هیچ کس ندید اینجا
زپا افتاده گان را پرس ، از ترکیده پاهایش
زبهر لقمه ای نان روز تا شب می دوید اینجا
جهان در اوج قدرت رفت و مارا بین درین وادی
همه برخوان بدبختی ز یکسر صف کشید اینجا
به ویرانی بکوشیدیم و صد بار خویشتن کشتیم
چنین کردیم که روز ها سرد شد ، آخر رسید اینجا
همان کفش و همان ترکیده پا صد سال می ماند
مگر این بعض ها گردد زدلها ناپدید اینجا
 سوال بی جوابم را من از "عرفان" نمی پرسم
کی باید داد، روشن صبح صادق را نوید اینجا؟

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

1 comments:

نادره سرور said...

برادر گرامی عرفان به سلامتی کامل باشید
عالی سروده بودید

Post a Comment