حشمت الله " رجاء "واعظ زاده" |
هر نــاز و ادای تـو مــوج شــرر اندازد موجی که بی موجب خون جگــر اندازد
هر لحظه بــه یــاد تــو بــوســم لبـان تو فکر است درختـم رایک بار و بر اندازد
هر سو نگــرم سازم تصـویـر مه رویت در تاریکی عــمـــرم رویــت قـمـراندازد
از تلخی هجرانت هر شـام و سـحر نـالم حیفست براین عاشق اشک گهـر اندازد
رحمــی بنمـا بـر من بنمای رخ خود را وصــل تو به جان من شوق دیگراندازد
دستــان حمایـل وار بـر گـردنـم اندازی این است تمنـــــــایم گر بی بصر اندازد
رفته ز کنار من اینگار به پـــرواز است دنبال او می گــردم گـر بال و پر اندازد
یک بار کنم مستی یک بار شوم مجنون گر ســــاقـی خاموشم یک جام تر اندازد
در بسـتــر بیمـاری تـرکت نـتـوان کردن بـاز آمـدن یـارم چشــمــم بـه در اندازد
در وصـــل بپیوندیم وا کن تـو آغوشت عشقـی ندهد حاصـل یک بی ثمر اندازد
در بستـر مرگـم من خواهی زجـــا خیزم من زنـده شوم گر دل بر تو نظر اندازد
یک بوسه زرخسارش گردادبه بیمارش در کام رجا یــارش شهد و شکـر اندازد
کردی تو جفــا لیکن ثـابت بمـانـــدم من
در پیش دو پــای تو حشمت سـر اندازد






2 comments:
سلام به دوست عزیزم حشمت الله واعظ زاده،
امید که دارای صحت و سلامتی کامل باشید. بعد نمی فهمم که از شعر شما تعریف کنم یانه. زیرا که میگویند: چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است. باش یک تعریف خو میکنم؛ خیلی عالی بود زنده بشی و سبز
خيلي سپاس از شما دوست محترم شما هميشه نسبت به بنده لطف داريد.
Post a Comment